دکان حاجی فبضه

دکان حاجی فیضه

به قلم قادر شافعی

آوریل 9, 2012
کلاس اول بودم یا دوم در سردشت. ریزترین بودم در کلاس. اما حواسم جمع بودهمیشه.
یک کارگاه کوچک آهنگری بود در سردشت به اسم دکان حاجی فیضه که تا وقت میکردم میرفتم چند متری آنجا و کارشان را نظاره میکردم. هم آهنگر بودند هم نعلبند. بیشتر از هر چیز نعل میساختند. بعد داس، تبر، تبرداس، تیشه، کلنگ…
کوره ای بود و بادزن انبانی، سندانشان وسط کارگاه بود. آهن را در کوره داغ میکردند گداخته که میشد دو نفری  میکوبیدند. با ریتمی که آهنگ داشت. پوم تاک. پوم تاک. پوم تاک…     از روستا میامدند با خری، قاطری یا اسبی. جالب بود. نعل کهنه ی حیوان را میکندند و تازه ای میخ میکردند. گاهی میخ میرفت تو گوشت انگشت حیوان. واکنش تندی خبر از درد میداد. درد حیوان به من منتقل میشد. میرفتم جای دیگری که خشونت کمتر باشد. آرام که میشدم فکر میکردم به اهمیت ابزار برای خلق کردن. بزرگتر که شدم کتابی خواندم به نام چگونه انسان غول شد. حز کردم.

/ 0 نظر / 27 بازدید