معنی زندگی در سردشت مرگ نبود سوغاتی اش گاز خردل نبود

معنی زندگی درسردشت مرگ نبود سوغاتی اش گاز خردل نبود
 

تقدیم به شهدا و جانبازان هفت تیر سردشت

محمد فاضل شوکتی
 
وجب به وجب سردشت خاطره است.گاهی صدای نی چوپان ، اذان موذن در صبح فرحبش بهاری ، صدای زنگوله گله که درکله سحر برای چرا به چرا گاه روانه می شدند، صدای بانوان رنج کشیده روستائی که بساط تولیدات اندک لبنی خود را برای فروش بر پیاده رو های خیابانهای سردشت پهن نموده اند و قوت لا یموت خود را برای فروش به شهریان عرضه می دارند و با این حال با لبی خندان و دلی شاد و سخاوتنمدی خاص از مشتریان خود استقبال می کنند، و منظره روانه شدن مردم برای خرید ، هر کس که زودتر از خواب بیدار می شد مایحتاج لبنی مرغوب تری به خانه می برد ،و همین باعث سحر خیزی مردمان سردشتی بو د،صدای سم اسبان و هلهله کودکان و عطر و رایحه خوش درختان و گلهای خانه ها با نسیم ملایمی درهم آمیخته می شد و اعث فرح و آرامش خاصی می شد و همین باعث معروف بودن صیح های سردشت شده است
 مناظر بکر و فوق العاده و همچنین آداب و رسوم و ویژگی های سردشت در مناطق کرد نشین ایران و حتی کشور ایران یک محدوده جغرافیایی استثنائی است. جاذبه های طبیعی – طبیعت سرزنده و سر شار از جاذبه ای دل انگیز مانند آبشار شلماش در فاصله ۸ کیلومتری شهر، گردنه زمزیران بین سردشت و مهاباد، آبشار رزگه در منطقه آلان، آبشار چکوو تفرجگاه خدرآباد و پردانان و دره گرژال در جاده سردشت به پیرانشهر، دشت وزنه در دامنه کوهستان های قندیل، دشت باژار، تفرجگاه و مصیف زوران، تفرجگاه بیوران و باساوه، کانی گراوان در کیلومتر ۱۵ جاده مهاباد، و وجود ۹۰٬۰۰۰ هکتار جنگل در سطح ناحیه و چشمه سارهای متعدد، جاذبه های فرهنگی (آداب و رسومات خاص)، آثار تاریخی و باستانی ناحیه (از جمله قلعه باستانی ربط در ۱۵ کیلومتری شهر مربوط به هزاره قبل از میلاد، شهر موساسیر ربط مربوط به دوران مادها، مربوط به دوره اشکانیان در فاصله 2 و 3 کیلومتری شمال شهر، محوطه تاریخی ساوان در فاصله 25 کیلومتری شهر، پل قلاتاسیان مربوط به دوره سامانیان، حمام قدیمی در داخل شهر مربوط به دوره عزیزخان موکری وزیر کرد که مربوط به دوران قاجاری است و محوطه های تاریخی متعدد که هنوز در سطح ناحیه شناسایی و کشف نشده اند نعمات خداوندی از که آفریدگار به سردشتیان ، این بهشتیان روی زمین ارزانی داشته است ،و همه مسائل ذکر شده فوق صحنه ای زیبا و تابلویی بی نظیر پدید می آورد.شیرین ترین و شورانگیزترین خاطراتم را در پهنای باصفای همیشه سبز سردشت ، و دامنه کوه گرده سور به حافظه ام سپرده ام که بی گمان همیشه ماندگار خواهد ماند. می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که:پدر تنها قهرمان بود و عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد. «بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند.تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود».و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!:در طول تاریخ سردشت چراگاه اسبان تمدن های باستانی و تاریخی همچون ماد، اورارتو، مانا و آشوری ها بوده است .سردشت در طول تاریخ فراز و نشیب های بسیاری را پشت سر نهاده است ، همیشه مردمانش به آرامش و سخاوت و مهمانداری و شوخ طبعی شهره عام و خاص بوده اند.همیشه پناه و مامن بی پناهان و آورگان و مستمندان شهر های دور و بر بوده . سردشت در آرامش خود زندگی را سپری می کرد :
 قرار نبود این شهر آزمایشگاه بمبهای میکروبی آلمانی باشد، قرار نبود این شهر صحنه آزمایش تسلیحات شرق و غرب باشد سردشت را همه با طبیعت زیبایش، مردم مهربانش، سخاوتمندی و دینداری اهلش، و شوخ طبعی و صفای منحصر بفردش می شناختند ، قرار نبود شناسه سرد شت بمباران شیمائی باشد ، قرار نبود سردشت بر روی سکوی اولین شهر شیمیائی جهان تکیه بزند،و مدال طلای اولین شهر قربانی سلاح های میکروبی را به گردن بیاویزد ، قرار نبود سردشت خواهر خوانده ناکازاکی و هیروشیماو سربنیتسا : باشد طعمه بمباران شیمیائی شود ،قرار نبود که نام این شهر با جنگ و بمب شیمیایی ثبت شود . سردشت را با انگور سیاهش گلابه های وحشی، انار آلان می شناختند سوغاتی سردشت ناله و هجران نبود، کسی از زندگی اش ناراضی نبود هدیه سردشت گاز خردل نبود معنی زندگی در زندگی مرگ نبود عشق و صداقت و صمیمیت بود ،چه کسی آن را به این شهر هدیه داد ؟
 چه کسی این مردمان بزرگ را با بادکنکهای رنگی بازی داد و شاد هایان را به بغض ابدی تبدیل کرد ، تکنولوژی ناصواب و مخرب بمب های شیمیائی ساخت و تولید کشورهای غربی مدعی عدالت و انسان دوستی مایه تأسف و شرمساری جامعه جهانی شد که چگونه سلاحهای کشتارجمعی تولید کرده و دیوانه وار آن را در اختیار جانی و قاتلان ملت های بی پناه می گذارند تا به اهداف و مقاصد شوم خود برسند. و چونان سربازان شطرنج با جان مردم معامله کرده و مردم بی گناه را طعمه منافع خود می کنند .
 شریعتی می گوید:خدا انسان را افرید وزمین ودریا وکوه وجاده ها وصحراها را،تا بنوازد بنده ای را که در عدم آفرید و عاشقش شد! دنیا را برای او رنگ زد ومعطر کرد.رویاند تا انسان را به جشن بزرگ زندگی دعوت نمود! گیاهان روییدن اغاز کردند و سایبانی بر سرش شدند.جنگل ودریا پر نعمت شد.وخدا به تماشای زمین نشست و انسان هرچه اراده کرد خلق نمود. وانسان هر روز مغرورتر ومغرورتر تصویر خدا را فراموش کرد وخود را غرق در امکانات ونعمتهای زمین کرد.
 سالها می گذرد وخدا هنوز ما را تماشا می کند با تمام این جنایتها و انسان کشی ها ونابودیها،کشتار بیگناهان و ویران کردن زمینها و فریاد مظلومانه انسانها…او هنوز با دیدن تمام عصیان آدمی هیچ نمی گوید.هنوز عصیان وآشوب زمین را می نگرد.هنوز با خلقت خویش مهربان است. با دیدن تمام آن تصاویر رقت انگیز و تمام نسل کشی ها وخونریزیها وجنایتها و کشتارها هنوز صبورانه به زمین می نگرد. وچشم براه بنده ایست که باز گردد و تصویر خویش را در او بنگرد.ببیند وبشناسد او را.
 او هنوز بربام آسمان ایستاده است ونگران مخلوقی است که از خود وخالق خود هیچ نمی داند.او هنوز منتظر بنده ایست که از دغدغه زمین اندکی بیاساید وسر برگرداند واو را بنگرد.هرچه می خواهند بر آورده می کند اما این موجود عصیانگر هنوز سیراب نشده است.هنوز حریصانه در جسجوی بیشتر زمین است است برای اینکه بیشتر داشته باشد هم نوعانش را به نابودی می کشاند.وغافل که نمیشود زمین وداشته هایش را صاحب شد.
 ناگفته های تو را نمی دانم.اما ناگفته های من غده ای شده که برسراسر سینه ام سنگینی می کند.وبغضی که گلویم را می فشارد.افسوس که چشمانمان دیدن می تواند وذهنمان تشخیص را.ولی زبانمان از گفتن هراس دارد
 گاهی دلت بهانه‌هایی می‌گیرد که خودت انگشت به دهان می‌مانی...
 گاهی دلتنگی‌هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می‌کنی...
 گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده‌ات!
 گاهی دلت نمی‌خواهد دیروز را به یاد بیاوری، انگیزه‌ای برای فردا نداری؛
 و حال هم که ....
 گاهی فقط دلت می‌خواهد زانوهایت را تنگ در آغوش بگیری
 و گوشه‌ترین گوشه‌ای که می‌شناسی بنشینی و فقط نگاه کنی.
 گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می‌شود...

ششم تیر ماه سال 1393 ، پیرانشهر،  محمد فاضل شوکتی

/ 0 نظر / 115 بازدید