یک گفتگو یک درد دل زن یعنی زندگی

خانواده ای در دشت وزنه
 

یک گفتگو یک درد دل
زن یعنی زندگی

یک دشت گسترده به نام وزنه با رودهایی مارپیچ در دامن کوه‌هایی سرسبز که تاریخ پرتنشی را پشت سر گذاشته امروز به آرامی رویای فرشتگان در دستان پرسخاوت بهار آرمیده است و ما وقتی به آنجا می‌رسیم که در خنکای گزنده هوا که با پوشش گرم هنوز زمستان رفته را به ما یادآوری می‌کند، کودکانی زیبا و شاداب در کنار بزرگ‌ترهایشان مشغول دویدن و توپ‌بازی هستند. آن‌سوتر از نگاه ما در دامنه کوه زنان مشغول چیدن سبزی‌های معطری هستند که جابه‌جا از زمین روییده است.
کودکان با پوستی آفتاب‌سوخته و موهایی روشن و چشمانی پرسش‌گر ورود ما را نظاره می‌کنند.

جمعی که می‌بینیم خانواده‌ای از روستایی به نام وزنه از توابع بخش مرکزی سردشت است. چای داغ آقارحمان به دادمان می‌رسد. فکر می‌کند از تلویزیون محلی آمده‌ایم و می‌خواهد با ما درددل کند.

رحمان نصرتی 50 ساله از اهالی منطقه کردنشین آذربایجان غربی است.

او 50 سال دارد و در کنار آتش گرمی که افروخته است از سرمای فقدان همسرش می‌گوید که او را با فرزندانی که 5 سال پیش کوچک و آسیب‌پذیر بودند تنها گذاشت و از دنیا رفت.

رحمان می‌گوید همسرش آمنه خدابیامرز بیمار بود و بالاخره نیز ناتوانی او را از پای درآورد.

از او در مورد فرزندانش سوال می‌کنم، می‌گوید: پسرم 18 ساله است و دو دختر 11 و 13 ساله دارم که همه محصل هستند.

می‌پرسم می‌گذاری دخترهایت تحصیل کنند؟

می‌گوید: حالا بله تا وقتی که دبیرستان را تمام کنند ولی خوب نیست بگذارم به دانشگاه بروند، چون دختر نباید از خانواده دور شود.

وقتی می‌گویم از مسوولان چه توقعی داری، می‌گوید: می‌دانید که اینجا مرز است و مرز مشکلات خودش را دارد و نمی‌شود با این مشکلات توقع زیادی از دولت داشت و همه چیز را از آنان خواست.

تنها خواهشی که او از مسوولان دارد گسترش و تجهیز مراکز درمانی منطقه است، زیرا اهالی روستای ورده با بیمارستان سردشت که تجهیزات و علم پزشکانش کارساز است 3 ساعت فاصله دارند و مراکز درمانی که در منطقه است جوابگوی همه نیازهای بیماران نیست.

او می‌گوید تنها آرزویی که دارم این است که دوباره یک خانواده بشویم، زیرا خانواده بی‌زن خانواده نیست. زن همان زندگی است و از وقتی همسرم مرده حس می‌کنم در زمین و آسمان معلق هستم.

زندگی رحمان با استفاده از60 راس گوسفندی می‌چرخد که همه سرمایه او و فرزندانش است.

نکته جالبی که در میان این مردم سختکوش و قانع مشاهده می‌کنیم این است که مردان با بردباری از کودکان نگهداری و مراقبت می‌کنند و در این مورد با همسرانشان همکاری خوبی دارند. چنان که رحمان نیز به خوبی از عهده این امور برآمده است.

آنها در کمترین فاصله از مرز عراق خاطرات تلخ زیادی از جنگ دارند و منطقه سردشت که با بمباران شیمیایی دشمن آلوده شد و افراد غیرنظامی زیادی را از بین برد.

نه‌تنها زنان بلکه همه مردم کم‌توقع این مناطق سرسبز نیازمند رسیدگی مسوولان و توسعه بیشتری هستند زیرا در منطقه زیبایی به سر می‌برند که سرشار از مواهب طبیعی و جاذبه‌های گردشگری است.


منبع : ضمیمه چاردیواری جام جم

/ 0 نظر / 4 بازدید