گزیده ای از تاریخ و جغرافیای منطقه


گزیده ای از تاریخ و جغرافیای منطقه  
ایران ترکیبی است از اقوام، نژادها، ادیان و مذاهب متنوع و گوناگون که همه ی آنها زیر چتر باشکوهی به نام « ملت ایران » گرد آمده و دارای تاریخ ، فرهنگ، منافع ، دوستان و دشمنان مشترکی بوده که برای حفظ امنیت و دفاع از کیان این مرز و بوم، همه ی آنها به یک اندازه سهیم بوده اند .  
یکی از اقوام بسیار کهن و تاثیر گذار آن قوم کرد است که به قول امین زکی بگ، مورخ « پس از ظهور اسلام و گسترش آن در ایران، واژه کرد بیشتر از سایر واژه های باستانی در زبان مورخان عرب دیده و شنیده شده است .
کردها به صورت انبوه در غرب کشور و در استان های: آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام، و به صورت پراکنده در سایر نقاط ایران ازجمله: خراسان، اطراف شیراز، تهران، ورامین، کرج، زاهدان و شمال ایران سکونت دارند .
استان آذربایجان غربی که حدود 50% جمعیت آن را کردها تشکیل می دهند. یکی از شهرهای تماماً کرد نشین و جنوبی استان آذربایجان غربی شهرستان سردشت است. که از شمال و شمال شرقی به شهرستان های پیرانشهر و مهاباد و از شرق و جنوب شرقی به شهرهای بوکان، سقز و بانه و از جنوب و جنوب غربی به کشور عراق منتهی می شود. سردشت 30 کیلومتربا کشور عراق فاصله دارد. طول نوار مرزی این شهرستان با کشور همسایه 96 کیلومتر و ارتفاع آن از سطح دریا 1510 متر است. این شهر با وسعت 1442 کیلومتر مربع بین 36درجه و 10 دقیقه عرض شمالی و 45 درجه و 28 دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد. دین مردم سردشت اسلام ، مذهب آنها سنی شافعی است و زبان کرد سورانی و نژاد آنها کردی می باشد .
شهر سردشت دارای دو بخش مرکزی و وزینه است. که بخش مرکزی شامل دهستان آلان به مرکزیت اسلام آباد و بخش وزینه شامل دهستان نعلین به مرکزیت میرآباد و دهستان ملکاری به مرکزیت نلاس می باشد .
جمعیت کل شهرستان  104146 نفر است  که 52494 نفر آن مرد و 51652 نفر آن زن در 279 روستا زندگی  می کنند . منطقه ی سردشت کوهستانی ، ناهموار و پوشیده از جنگلهایی است که وسعت این جنگل ها 1660کیلومتر مربع می باشد. ازکوههای مرتفع و زیبای آن می توان از بلفت ( پشت روستای بیوران ) هوینه مال ( جنوب روستای قلعه رش ) زردکه در منطقه آلان ، سری گومی ( پشت روستای میرآباد ) ترخان ، ابراهیم جلال ، کوه نستان ، لندی شیخان و... نام برد .
کشاورزی به علت ناهمواری منطقه توسعه نیافته ، بیشتر کشت ها دیمی هستند . انگور سیاه و توتون در آن زیاد به چشم می خورد. از میوه های وحشی می توان انجیر، انگور سیاه، انار و گلابی را نام برد .
دشت های مهم منطقه سردشت آغلان، دیوالان، سلکتان، وزنه، مردواو، کپران و کلوه می باشند. درختان این منطقه شامل جنگل بلوط ، ارس و گاه پسته وحشی ( قزوان ) و بادام و گز  می باشد که به همراه مازو، بنه،  بادام کوهی ، ارژن ، سنجد و انواع گلابی کوهی، چشم انداز حومه را نسبت به بقیه کردستان موکریان ( سردشت بخشی از کردستان موکریان است ) متمایز ساخته است. که از نظر استفاده جزو جنگل های غیر تجاری محسوب می شوند .
بر اساس تحقیقات گیاه شناسی توسط دکترلاله زاری در منطقه سردشت حومه زاب نوعی شقایق وحشی یافته شده  که با تبخیر هسته آن دارویی برای مبارزه با اعتیاد به دست می آید. این گیاه در کنگره جهانی دارو شناسی تایید شده و به نام «گیاه آریا» ثبت گردیده است .
همچنین دارای زیستگاه گونه های نادر حیات وحش از جمله خرس قهوه ای زاگرس، سنجاب جنگلی، سنجاب صخره ای، راسو، گرگ، روباه، چیتا، بزکوهی، قوچ، گورکن، خرگوش و گونه های مختلف پرندگان ، بازهای شکاری و کبک می باشد.

تاریخ سردشت

سزدشت در دوران باستان                                                                               

محدوده فضای جغرافیایی که شهرستان سردشت در آن قرار گرفته است با توجه به نزدیکی  به بین النهرین و مراکز تمدنهای اولیه این منطقه و وجود غارها، رودخانه و زمینهای حاصلخیز در این محدوده خود دلیل اظهر من الشمسی است بر این واقعیت که این چهارچوب جغرافیایی تمدنهای اولیه بسیاری را بر خود دیده و یا در آن ساکن و بر آن گذشته اند. اما آنچه معلوم حال است به دلیل  بکر بودن این قلب کوچک در متن وسیع زاگرس از جهت کار باستان شناسان  که هنوز تیشه باستان شناسان مگر معدود بر کاخ دورانش دست نیافته است . پس باید گفت که از گذشته دور و دوران  باستان این محدوده دانش بسیار کمی داریم. البته در سالهای اخیر و از سال 1384 ه. ش باستان شناسان به سرپرستی بهمن کارگر تپه شماره 2 شهر ربط در محدوده این شهرستان را مورد کاوش قرار داده و از لایه های فراوان تمدنی و آثار بی نظیر باستانی در این منطقه چهره برافراشتند.      
فضای جغرافیایی شهرستان سردشت دارای آب کافی برای استقرار، پناهگاههای طبیعی و چشمه سارهای زیبایی است که بشر اولیه بیش از هر چیز به دنبال آنها بوده است. البته این محدوده جغرافیایی به جهتی دیگر نیز می تواند بشر اولیه را به خود جذب کرده باشد و آن داشتن فضای  مناسب برای ییلاق و قشلاق در فاصله بسیار کمی می باشد و از این جهت استثناء محسوب میشود. ساکنان اولیه می توانستند در کمترین زمان ممکن خود را از سرمای زمستان و گرمای تابستان     نجات دهند. و قطعاً چنین شرایط عالی برای انسانهایی که تمدنهای بابل، آشور،هیتی، میتانی،لولوبی، اورارتو، ماد، مانا و دیگر تمدنهای این نواحی نباید ناشناخته مانده باشد، پس چه بسا محل کار و نزاع و شاید هارتلند آنها محسوب میشده است.  
به هر حال جز تپه 2 ربط که آن هم به صورت محدود و با کاوشهای سطحی حفاری آن شروع شده است دیگر مناطق این محدوده همچنان در صبر روزگاران خود همچنان منتظرند تا رازهای خود را هویدا کنند البته که بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران. و نمی توان شناخت مگر با مطالعات دقیق و سالهای بسیار کار و صبر و حوصله دوستداران این منطقه.
حداقل می توان به جرأت با توجه به یافته های این منطقه یاد آوری کرد که ماناها در قلعه عظیم شهر ربط ساکن بوده و تا هزاره اول و سالهای آخر قرن هشتم قبل از میلاد با آشوریها  و اورارتوها در ارتباط بوده اند. « شواهدی که از این دوران به جای مانده است بقایایی  از د‍ژها  و      قلعه هایی است که برروی تپه های استراتژیک و ارتفاعات منطقه هم در قالب ردیف سنگهای درشت و دیوارهای قطور دیده میشود. از دورانهای ماد و هخامنشی آثار بخصوصی در این ناحیه معرفی نشده است امّا کشف تصادفی سکه های یونانی دالّ بر عبور لشکریان یونانی از این منطقه در دورانهای مذکور می باشد. از دوره اشکانی قبرستانهای تاریخی با خمره های سفالی بزرگ نشانی از جمعیت فراوان منطقه در این دوران تاریخی میباشد.

باستان شناسان در تپه ربط
بررسی های هیئت باستانشناسی در تپه شماره 2 ربط در شهریور ماه 1384ه.ق به سرپرستی بهمن کارگر ( کارشناس و هیئت علمی دانشگاه) به کشف محوطه های که به گفته ایشان مربوط به تمدن مانا میباشد منتهی شد . این محدوده باستانی دارای سنگ فرش وسیعی از دوایر متحدالمرکز که با نظم هندسی بی نظیری چیده شده اند، می باشد . همچنین در این محدوده  آثاری چون خط میخی روی سفال، آجرهای لعابدار رنگی با موضوعات هندسی، گیاهی و حیوانی و اساطیری کشف شده است.
این سایت باستان شناسی از سال 1342ه.ش توسط بابک راد که خود به منطقه آمده تا در باره تپه های باستانی منطقه مطالعاتی داشته باشد کشف شده و و با شماره ثبت 622 در فهرست آثار تاریخی ایران ثبت شده است. در این تپه خشت ها و آثار هنری مشابه آن چه که در تپه قلایچی (ایزیرتو) از سال 1364ه.ش کشف شده بود یافته شده است. چهار خشت تپه شماره 2 ربط با خط آشوری کهن نوشته های خود را هویدا کرده اند. سارگن دوم آشوری (724-705 ق.م ) که در دوران آشور جدید قدرت را به دست گرفته بود، در حمله هشتم  از سری حمله های سالیانه خود از این منطقه گذشته و شهر را ویران کرده است. باستان شناسان با استفاده از کتیبه های سارگن دوم و دنبال کردن سیر راهپیمایی و حملات سارگن بیش از یک سده به دنبال معبدی که در بعضی موارد و به گفته   باستان شناسان که در چند سال اخیر در شهر ربط کاوش کرده اند، موساسیرش خوانده اند.
باستان شناسان محدوده این شهر باستانی را 60 هکتار دانسته اند نوشته های روی خشت تپه 2 ربط با توجه به نبود هیچ نوشته ای از دوران مانا کمک فراوانی به روشن شدن وضعیت شهر دولتهای مانایی در منطقه می کند. چرا که تپه قلایچی بوکان هم که تنها سند مکتوب شناخته شده قبل از ربط  می باشد نیز،کمکی به حل مشکل نکرده است. هر چند متون آشوری دردسترس باستان شناسان می باشد اما چون از روی غرض و اهداف سیاسی است با شک و تردید همراه بوده و سوألات فراوانی را برای ساکنان امروزی این دیار در خود باقی نهاده است.

وجه تسمیّه و روایتها
مردم سردشت را زادگاه زردتشت پیغمبر ایرانی می دانند و از آنجا که این نام را در کردی زرتشت و زادشتره می خوانند عقیده دارند که سردشت  از نام زردتشت می باشد که بعد از حمله اعراب به ایران به سردشت تغیییر نام پیدا کرده است. زردتشت در نیمه ی اول قرن ششم قبل از میلاد پیام خود را ابلاغ کرد که بعدها در کردستان این پیام تحت عنوان آیین زرتشتی مشهور گردید . معروف این است که زرتشت در جنوب شرقی کردستان و در اطراف دریاچه ارومیه به دنیا آمده است که بعدها به خراسان رفته است . کتاب مقدس زردتشت «اوستا » نام دارد که به زبان « مدی » زبان باستانی کردی نوشته شده است . مردم کردستان سردشت را زادگاه زردتشت پیغمبر ایرانی می دانند. هنوز هم در بعضی از روستاهای دور و بر سردشت جای آتشکده های قدیمی به چشم می خورد. مانند روستای ولیو ، لیلانه ، گرور و هرمزآباد (هرمزد آباد کرد).
سردشت فعلی قبل از اسلام در ضلع شمال غربی شهر کنونی در کنار چشمه آب بزرگی قرار داشته و مدتی به نام ( نیزه رو ) نامیده می شد.و دارای برج و باروی محکمی بوده که آثار آن هنوز پیداست.
وجه تسمیه آن چنین روایت شده که سویسن شاه ملکه منطقه سردشت شوهرش را به باج خواهی سردشت می فرستد در مقاومت مردم کشته می شود و یکی ازسردارانش رادرمحاصره سه ماهه  سردشت به نام نیزه رو را از دست میدهد. که شهر سردشت را آن وقت به نام آن سردار« نیزه رو» نام گذاری می کنند .
در روستای عثمان آباد در آن سوی زاب حدود 200 متری آتشکده کوشک، آثاری از یک قلعه باستانی دیده می شود. بوکه بارانه و زدن دف همراه تشییع مردگان که هم اکنون هم درمنطقه سردشت رایج است از جمله مراسم زردتشتیان بوده است. یکی از قلع های اطراف سردشت «وارشی قاضی آوی » نام دارد که مربوط به دوره اشکانیان می باشد .
در جدید ترین کاوشهای باستان شناسان ایرانی، در 15 کیلومتری شهر سردشت، شهری با وسعت 25 هکتار کشف گردیده که حاکی از تمدنی بسیار بزرگ و باستانی با قدمتی 3000 ساله می باشد. که به گفته باستان شناسان همان « موساسیر » شهر دولت مانایی و مرکز دینی و عبادی این تمدن است. به گفته سرپرست گروه باستان شناسی به احتمال قوی همان وسعت 25 هکتاری ربط بوده که در هزاره اول پیش از میلاد تمدن با ارزشی را در دل خود پرورده است.بنابراین می توان گفت که موساسیر شهر مقدسی برای اشوری ها ، اورارتویی ها و ماناها و... بوده است .    
در کتاب های تاریخی سده چهار و پنج هجری قمری بخصوص کتاب « مسالک و ممالک » از کلمه سلق بسیار سخن به میان آمده است. عده ای از تاریخ نویسان سلق یا سلک را با سردشت یکی می دانند که به معنی به هم رسیدن سه راه می باشد.

سردشت در دوران اخیر
سردشت به دلیل داشتن مرز طولانی و بسیار نزدیک به کشور عراق و خلافت عثمانی در قرون گذشته مدخلی برای ورود نیروهای متجاوز به خاک ایران و یا ناراضیان و شورشیانی که در عراق و یا عثمانی بیرق مخالفت را با دستگاه حاکمه برافراشته اند و جولانگاهی برای مخالفان بوده است. به جرات می توان گفت که سردشت، بیشترین رویدادها و حوادث تاریخی را در میان شهرهای    مرز نشین استان شاهد بوده است.
یکی از موضوعات قابل توجه در سردشت، نحوه تعامل با روسیه و عثمانی بوده است. هرگاه روسیه و عثمانی با هم درگیر شده اند سردشت با تمام توان جانب عثمانی را گرفته است. اما جالب اینجاست زمانی که دولت عثمانی از مردم سردشت خواسته بود تا سردشت را جزو قلمرو خاک عثمانی بدانند شدیداً اعتراض کرده و فوراً به تهران تلگراف می زنند و از ایرانی بودن خود دفاع  می کنند .

اوضاع و رویدادهای سردشت قبل از تشکیل جمهوری مهاباد
تا قبل از دهه ی 20 جامعه ی کرد مرکب از قبیله ها، چادرنشینان، روستاییان و شهرنشینان بود. که تا نیمه سده 13 ( 19م ) به تلفیقی از عشایر، شهرها و شهرکها تبدیل شد. دولت مرکزی کنترل مرزها را به روسای عشایر مرزنشین تفویض می کرد. آنها همیشه در حاشیه دولت های بزرگ بودند. دولت های نیرومند می توانستند بسیاری از عشایر را به سوی خود جذب کنند و حتی در امور داخلی شان دخالت نمایند،که نشان می دهد سطح فکر سیاسی عشایر بسیار سطحی بود  تا سال 1293 ه.ش/1914 م عشایر کرد در موقعیتی بودند که می توانستند حاکمیت و اقتدار قاجاریه را تهدید نمایند. اما از اواسط سده ی 13 (19 م ) آنان اقتدار گذشته را از دست دادند. عشایر      علی رغم قدرت نظامی نتوانستند علیه دولت مرکزی متحد شوند .  تا سال 1295 خورشیدی دولت مرکزی به طور مستقیم و از طریق نیروهای رسمی و تشکیلات اداری خود هیچ حاکمیتی در سردشت نداشته و تا سال 1300 خورشیدی هیچ کس از مردم سردشت به سربازی نرفته است و از یک طرف مردم به شدت از فقر و تنگ دستی رنج برده واز طرفی دیگر دولت مرکزی مالیات های سنگینی را بر آنان تحمیل می نمود. سردشت در فاصله سال های 1300 تا 1324 خورشیدی شاهد چند رویداد مهم تاریخی بوده است :

1-   شورش ملا خلیل علیه تحمیل لباس فرنگی توسط رضاخان :
در سال های 1307-1308ه.ش شمسی شخصی به نام « ملا خلیل گوره میر » علیه کشف حجاب پهلوی قیام کرد. وی یکی از مبارزان بر ضد نظام رضا شاه بوده و در علم نجوم و ستاره شناسی اطلاعات زیادی داشته است و صاحب تقویم محلی و کتاب می باشد. در سال 1259 شمسی متولد شد. مقبره ی وی در بین دو روستای خدرآباد و آلوتان می باشد در سال 1307 شمسی علیه سیاست های رضاشاه قیام کرد. تمام عشیره منگور، گورک مهاباد و سردشت با وی علیه قانون کشف حجاب و کلاه پهلوی هم پیمان شدند.اولین اقدام آنها در زمستان 1307 ه.شمسی قطع تلگراف و تلفن دولتی بین مهاباد و سردشت بود .سپس در دره ی « آمید » میان «گولیار» و «دوسید» در جاده مهاباد سردشت به نیروهای دولت مرکزی حمله کردند و آنها را شکست دادند . بعد از آن ملا خلیل به وسیله ی نیروهای پیاده و سواره منگور و گورک به سردشت حمله کرده و آن را در دست گرفتند .
فریدون حکیم زاده شورش ملا خلیل را به روایت اسناد تاریخی این گونه بازگو نموده است :
«غایله ی ملاخلیل در اثر تمرد از پوشیدن لباس متحدالشکل و به سرنهادن اصلاح آن زمان کلاه پهلوی برپا گردیده بود. رضاخان دستور کشف حجاب و ممنوعیت لباس کردی و برسر گذاشتن کلاه را صادر کرده بود. در این شرایط مرحوم ملا خلیل که مفتی و پیشوای مذهبی منطقه سردشت و به خصوص ایل منگور بود به تنهایی به مقابله برخاست و این عمل را حرام اعلام نموده و اعلام جهاد کرد. در اندک مدتی چند هزار تن از مردان دلاور کرد به دور شمع وجودش حلقه زدند. مرحوم عبدالعزیز مفتی در هشتم شعبان 1307 ه.ش از تهران عازم مهاباد و بوکان شد و به شور و مشورت پرداختند اما نیروهای ملا خلیل اقدام نظامی را شروع کرده و شهر مهاباد را محاصره کردند .   جهاد گران، توانستند چند تن از نظامیان از جمله فرمانده نظامی به نام سروان اسماعیل قلعه بیگی را در جنگ نابود کنند. نمایندگان اعزامی مجلس شورای ملی به مقابله روانی با موضوع پرداختند. چند تن از شیوخ و علمای مورد احترام را برای جلوگیری از گسترش قیام وادار کردند که لباس روحانیت و مشایخی و کردی را از تن در آورده و کت و شلوار و کراوات پوشیده و کلاه پهلوی بر سر نهند. با مشاهده این اوضاع چند تن از مشایخ و روحانیون از عمل خود نادم گشته  مطیع شدند اما بر گرداگرد ملاخلیل همچنان عده ای از مردان جهادگر با تفنگ های کهنه و حتی خنجر و چوب دستی آماده جهاد بودند و جالب اینکه در کنار این امرا و فرماندهان ارتش ایران علیه ملاخلیل نیروهای روسی نیز به فرماندهی تاتاریوف نامی شرکت داشتند.
در 10/2/1308 آخرین اخبار به ملاخلیل و جهاد گران توسط هواپیمای نظامی در منطقه پخش شده و آنها را دعوت به تسلیم کردند ، اما کسی وقعی ننهاد . نیروهای نظامی بمباران منطقه را شروع کردند و ملاخلیل مجبور شد با عبور از پل مرزی قلاتاسیان به خاک عراق مهاجرت کند . پس از سرکوب این قیام رضاخان از ملاخلیل دلجویی کرده و با سران سپاه ، ایشان پس از مدتی مهاجرت به خاک ایران بازگشته و تا پایان عمر با عزت و شرافت زندگی کردند.»
1. شورش ئه مه ر حمه سور :
در اواخر سال 1317 ه. خورشیدی و اوایل سال بعد برپایه ی یک مسئله مهم اجتماعی عده ای علیه حکومت رضاشاه بدون دخالت هیچ گروه و قدرت سیاسی به صورت محلی به مبارزه برخاستند ؛ از دلایل مهم شکل گیری این جنبش می توان به ظلم و ستم ، بی احترامی و باج خواهی ژاندارم ها نسبت به مردم اشاره کرد .
«شبی در قلعه ره شه کدخدا رسول که مقداری سواد داشت همراه امنیه ها از مردم خواستند جوانان روستا را برای سربازی تشویق کنند . اما جوانان همصدا شدند و قسم خوردند که به سربازی نروند . صبح نزد «ئه مه ر» رفتند و گفتند که ما به سربازی نمی رویم . بدین ترتیب اولین جرقه تشکیل یک جریان سیاسی بر مبنای عشیره گری ، زده شد . پس از تجمع اسلحه و مهمات گروه کم کم وسعت یاقت . آن موقع در کردستان عراق تفنگ زیاد بود مردم برای خرید اسلحه به عراق رفتند و نزدیک 70 قبضه تفنگ خریداری شد . بدین ترتیب گروه 70-80 نفری به سرکردگی « ئه مه ر» که بعدها « ئه مه ر پاشا » لقب گرفت سازماندهی شد .
« ئه مه ر حه مه سور » به بام بلندی رفت و فریاد کشید . من خودم شاه هستم و شاه تهران در اینجا هیچ کاره است . قیام به صورت آشکارا برضد رضاشاه آغاز شد . تا آن موقع حدود 300 نفر مسلح حتی در منطقه مکریان هم جمع شده بودند . ئه مه ر پاشا نیروهای خود را به 5 قسمت تقسیم نمود و آماده مقابله با پاسگاه های منطقه شد . این خبر به سردشت ، مهاباد ، ارومیه ، تهران و سپس به گوش رضاشاه رسید . رضاشاه از درجه داران دولتی خواست بدون سر و صدا غائله را خاموش کنند. رضاشاه فرمان جنگ را صادر کرد . از تهران « سلطان رمضان خان » فرمانده ارتش را به سردشت فرستاد . روستای بیوران سفلی محل استقرار نیروهای نظامی شده بود . در این جریان چند نفر از نیروهای دولتی کشته و زخمی شدند . از جمله « سرهنگ سید علی خان »  کشته شد . در قسمت روستای « کانی ره ش » به ئه مه ر پاشا حمله شد و نیروهای ئه مه ر پاشا ارتش را مجبور به عقب نشینی کردند و سلطان رمضان خان را نیز کشتند . در این هنگام باز پرسی از طرف رضاشاه به منطقه می آید او نیز زخمی می شود و از عصبانیت ، منطقه را توپ باران می کند و تا جایی ادامه پیدا می کند که ئه مه ر پاشا و افرادش به عراق پناهنده می شوند .
و اما حسن قزلجی در کتاب « پیکه نینی گه دا » در مورد « تاج و تخت کدخدا عمر » قلعه ره ش می نویسد : چند سال پیش از جنگ جهانی دوم ، جنگ « ئه مه ر پاشا » در منطقه سردشت با نیروهای دولتی شروع شد . « حیدر علی خان » فرمانده بخش شصت تیر لشکر کشته شد . دولت نمی خواست مردم بفهمند که در دوره رضاشاه کسی علیه آنها قیام کرده است . بلکه می خواست از راه مذاکره این غائله را حل کند . افسری را همراه فردی بومی به نام حسین به سوی قرارگاه ئه مه ر پاشا می فرستد . بعد از مدتی مذاکره با ئه مه ر پاشا معلوم می شود که کردها از نحوه ی رفتار نامناسب و بد ژاندارم ها با مردم ناراضی هستند . این نظرات به گوش مسئولین می رسد و دولت رفت و آمد به منطقه « سویسنی » را قدغن کرده و امور را به دست دایره انتظامات عشایری که یکی از مسئولین آن سرهنگ پزشکیان بوده است ، می سپارد .
غائله محمد رشید خان بانه ای در سردشت
هنگامی که محمد رشید خان ، بانه را در سال 1320ه.شمسی اشغال کرد حدود یک هزار نفراز افراد ارتش به فرماندهی سرهنگ پزشکیان در سردشت مستقر بودند. عشایر اطراف سردشت که از سقوط بانه و سقز آگاه شده بودند به منظور تسخیر شهر در اطراف آن متمرکز شدند ولی چون به موفقیت خود اطمینان نداشتند ، ناچار از محمد رشید خان کمک خواستند و او هم ظرف 24 ساعت به همراه سه هزار سواره و پیاده مسلح بانه را به سوی سردشت ترک نمودند. صبح سوم 1320ه.شمسی نامه ای به فرمانده پادگان سردشت نوشت و خواستار تسلیم پادگان شد . صبح همان روز حلقه محاصره را تنگ تر می نماید و تیر اندازی می کند ، قوای دولتی هم به دفاع از خود مبادرت می ورزند . اما در مقابل قوای منظم ارتش با توپ های75 میلی متری و مسلسل های سنگین تاب مقاومت نیاورده و پس از دادن 17 کشته متواری می شوند . دراین زد و خورد تلفات طرفین به 300 نفر رسیده بود .


اشغال سردشت توسط پشدری ها
در اوائل حکومت رضاشاه به دلیل اینکه عشایر با صدور احکام شدید و خشن از طرف حکومت و امرای ولایت درباره خود مواجهه شدند . آنان نیز به مقابله به مثل پرداخته و از اجرای دستور احکام و امرا سرباز زدند . از میان قبیله حمزه آقا و حسن آقا و سپس سواره احمد گلابی آقا به آنان پیوست. و از پشدری ها درخواست کمک کردند . در سال 1298 شمسی تعدای از افراد منگور با کمک و مساعدت پشدری ها به بهانه طلبکاری از عده ای وارد سردشت شدند . در این گیر و دار تعداد زیادی از مردم کشته و زخمی شدند و شهر به طورکلی در آتش سوخت . در آن زمان فرماند نظامی سردشت علی اصغر خان پزشکیان نتوانست در مقابل پشدری ها مقاومت کند وتعداد زیادی ازنظامیان به قتل رسیدند ونظامیان باقی مانده مجبور به ترک سردشت شدند دراین جنگ خانمان سوز از منطقه « مرگی » عراق تا آلان سردشت شرکت داشتند.  
پشدریها قریب یک ماه سردشت را دراشغال خود داشتند بعد ازمدتی برای رضاشاه معلوم شد که با زورنمی تواند پشدریها را شکست دهد و از راه مذاکره وارد شد  پشدریها مذاکره را قبول کردند سپس رضاشاه تیمسار سرتیپ سیف افشار را به نمایندگی خود به منطقه فرستاد . بعد از چند روز گفتگو حکومت ایران در مقابل  زمین ها و روستاهای آنان در ایران مبلغ قابل توجهی لیره تقبل کرد و رضاخان دستور اجازه استفاده پشدری ها از کوهستان های ایران را در طول تابستان صادر نمود .

دوران 11 ماهه ی جمهوری مهاباد
عشایر و مردم سردشت با توجه به رویدادها ی قبل از دهه ی 20ه.ش و به عبارتی دقیق تر قبل از تشکیل جمهوری مهاباد آمادگی آن را داشتند تا سر به شورش برداشته و به نیروهای مخالف دولت مرکزی بپیوندند . اکثریت بزرگان قوم و سران عشایر ، به غیر از چند مورد خاص وفاداری خود را به قاضی محمد اعلام نمودند . مردم سردشت نیز به این حرکت گرویدند، که در سردشت آن دوره به ( سالی دیموکرات ) مشهور است . سال 1324 ه.شمسی سال مسلح شدن مردم بر علیه رژیم استبداد پهلوی در سردشت بود . بارزانی ها از عراق هم پس از شکستی که می خورند از طریق سردشت وارد ایران می شوند و به قاضی محمد می پیوندند. حکومت تهران چاره را درآن دید که سرهنگ پزشکیان فرمانده سردشت نامه ای بنویسد که ملا بارزانی را از فکر اتحاد با حکومت مهاباد منصرف سازد . اما ملا بارزانی برعکس خود را به شهرمهاباد و قاضی می رساند .
در اولین کنگره حزب دمکرات کردستان در مهاباد در به تاریخ 2/8/1324 سردشت نماینده ای نداشته  و سهم عشایر و مردم سردشت در ارتش جمهوری مهاباد به تعداد ( 12750 ) 800 نفر بوده است .
پادگان سردشت به شدت در مقابل نیروهای وابسته به قاضی محمد و جمهوری کردستان مقاومت نشان داده و تسلیم آنان نگردید . نیروهای جمهوری کردستان سردشت را محاصره کرده و راه ارتباطی نیروهای حکومتی ایران بین بانه ، سقز و سردشت را قطع کردند و آن منطقه زیر فرمان کردستان قرار گرفت .  نظر به اهمیت سردشت و حفظ آن از طرف دولت مرکزی و محاصره شدید توسط نیروهای جمهوری کردستان ، رزم آرا خودش مستقیما وارد عمل می شود و به مذاکره با قاضی و نمایندگانش می پردازد :
1.  مقامات حزب دمکرات به قوای خود دستور می دهند که از تیراندازی خودداری نموده و از جاهایی که اشغال نموده اند بیشتر پیشروی ننمایند .
2. به منظور جلوگیری از هرگونه برخورد مسلحانه واحدهای مسلح کرد تا حدود 4 کیلومتر از سقز و سه کیلومتر از شمال سقز و سردشت عقب نشینی نمایند .
3. به منظور جلوگیری از هرگونه سوء تفاهم حزب دمکرات کردستان سه نماینده به شهرهای سقز ، بانه و سردشت خواهد فرستاد که روایط سیاسی برای قوای ایران و کردها باشند و...  
شب 11 دسامبر 1946 میلادی به طورناگهانی اطلاعیه ای از سوی کمیته مرکزی حزب دمکرات اذربایجان ، مبنی بر اینکه جنگ با حکومت ایران متوقف شده است ، منتشر گردید . با انتشار این خبر نیروهای کرد نیز از فرمانده کل کسب تکلیف نمودند و طی جلسه ای که قاضی محمد با سران عشایر و تمام وزیران حکومت تشکیل داد ، فرمانی صادرگردید مبنی براینکه تمام نیروهای کرد دراطراف سردشت ، سقز و نواحی دیگر عقب نشینی نموده و راه را برای نیروهای حکومت ایران باز نمایند تا وارد مناطق شوند . ولی سرانجام قاضی محمد ، سیف قاضی و صدر قاضی در روز31 مارس 1947 اعدام شده و افراد زیر هم به دلیل کمک به جمهوری کردستان اعدام گردیدند : حمید مازوچی ، رسول نقده ای ، عبدا... روشنفکر و محمد ناظمی


نویسنده : دکتر  رسول پیروتی

/ 0 نظر / 46 بازدید