<

زمزیران
دانشنامه تاریخ ،جغرافیا، فرهنگ و ادبیات و فولکلور و جاذبه های گردشگری شهرهای(سردشت و پیرانشهر) 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

الطّلاق مرّتان فی تفاسیر القران

مؤلف : دکتر مصطفی ابراهیم زلمی     مترجم : حسین فردوسی

 


قسمت اول

(مقدمه مترجم )

در مورخه 20 / 3 / 1392 توسط دوستان صمیمی آقایان استاد ملا محمد صاحب یوسفی و استاد ملا عبداللّه افشاری سالارکتاب الطّلاقُ مرّتانِ فی تفسیر القرآن تالیف دکتر مصطفی ابراهیم زلمی به دستم رسید ، وقتی که کتاب را تحت مطالعه و تدقیق نظر قرار دادم برایم معلوم شد که من در این سرزمین پهناور از حق ترجیح و تدقیق نظر در اکثر مسائل گوناگون تنها نیستم و خدا را ستایش کردم که یکی از هم مسلکان و نژاد خود در کشور همجوار به چنین مقام رفیعی دست یافته است ، بعداز مطالعه و دقت در نظرات استاد زلمی به فکر طرز تفکرواندیشه جناب ملای بزرگ کوی سنجاق افتادم که ایشان هم با وجود اینهمه سنگ اندازی از طرف افراد نا آگاه و کثرت افراد مقلّد و مغزهای متحجر و بی خاصیت توانست سدّ تقلید و دنباله روی را بشکند و از تشعشع نور تابناک استعداد خدادادی و شعور فطرتی بهره بگیرد ، استاد زلمی هم در این عصر پر تلاطم و ازدیاد افکار متشتّت و متضاد توانسته حقیقتی را به نمایش بگذارد که تاکنون در مناطق کردنشین کمتر کسی به این واقعیت اقدام کرده است ، رساله استاد زلمی در مورد طلاق اولین رساله است که به زبان عربی در مناطق کرد نشین پخش می شود ، تمام محتوای این رساله که با سلیقه من هم خوان بود، دو امر باعث شد که آن را از زبان عربی به زبان فارسی برگردانم :

 1 . بسیاری از محتوای این کتاب شبیه کتاب اینجانب بود که به نام ( عصاره تحقیقات در طلاق نگاشته ام ) شاید مانند دو عنصر در سطوح مختلف مورد استقبال زبانهای متعدد قرار گیرند .

2 . من این کتاب را به اندازه کافی در بین دوستان و آشنایان به مطالعه و حتی یاد گرفتن آن تبلیغ کرده بودم واین تبلیغ باعث شدکه قسمتی از دوستان صمیمی از من درخواست نمایندکه این کتاب را به زبان فارسی برگردانم شاید افراد بیشتری از آن بهره ور شوند .هرجند

در این موقع  من به آب مروارید چشم مبتلا شده بودم و با وجود پیدایش سر درد و خسته شدن چشمانم نتوانستم از جواب رد دوستانم چشم پوشی نمایم به همین مناسبت در تاریخ 25 / 3 / 1392 شروع به ترجمه کتاب نمودم و در مورخه 21 / 5 / 1392 به پایان ترجمه خاتمه دادم ، امیدوارم خداوند همه ما را به پویندگان شاهراه حقیقت نائل فرماید  . ( آمین یا ربّ العالمین )

مترجم : حسین فردوسی

الطلاق مرّتان فی تفاسیر القران

(الطلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ ) سوره بقره آیه 229 ، طلاق در زمان رسول خدا و در تمام دوره خلافت حضرت ابوبکر صدیق و دو یا سه سال در زمان خلافت حضرت عمر بن خطاب طلاق سه گانه در یک زمان واحد و در یک تلفظ تنها یک طلاق حساب میشد اما بعد از گذشت دو سال یا سه سال از خلافت عمر بن خطاب حضرت عمر فرمود مردم در کاری که باید در آن نهایت متانت و بردباری و حرکات آهسته از خود نشان دهند عجله می کنند یعنی چون تعهد دینی در بین مردم کم شده طلاق ثلاثه را زیاد بر زبان می آورند ، کاش وقوع طلاق ثلاثه در یک تلفظ را بر آنان تنفیذ میکردیم و به امضا میرساندیم ، در نتیجه به اتفاق اکثر آراء وقوع طلاق ثلاثه را در یک نگاه بعنوان اجتهاد توقیتی یا تأدیبی بر آنان به تصویب رساند و امضا نمود ، حدیث صحیح مسلم جلد2 / ص 1099 .

 مقدمه کتاب

یک چیز سرسام آور و عجیب و غریب

یکی از چیزهای حیرت انگیز و سرسام آور که در زندگی خودم با آن روبرو شدم این است که یکی از دوستانم در اوایل سالهای هفتاد جهت دیدار از شهر سلیمانیه به بغداد نزد من آمد ، من (دم) در او را ملاقات کردم و او را در وضعی غیر طبیعی یافتم که تعصب مذهبی بر عقل و ادراکاتش سایه افکنده بود ، قبل از اینکه سلام کند گفت خدا خانه ات را ویران کند شما گفته اید طلاق ثلاثه واحد است ؟ گفتم خیر حرف من نیست ، گفت آیا سخن ابن تیمیه است ؟ گفتم خیر کلام او نیست ، گفت پس سخن شیعه امامیّه است ؟ گفتم خیر کلام آنها نیست ، گفت پس چه کسی این حرف را زده است ؟ گفتم خداوند در قرآن کریم به نصّ قطعی الثبوت و برهان قاطع فرموده است : (الطلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ )یعنی انحلال رابطه زوجیّتی که مرد مالک قطع علاقه زوجیّت و هم مالک رجعت است ، مرّتانِ ای مرّهً بعد مرّهٍ و حکم طلاق ثلاثه به فرمان فامساک بمعروف او تسریح باحسان بیان شده است .

بعداً خطاب به دوستم گفتم ای شیخ شما سالهای متمادی است که علم اصول فقه را در نهایت دور از فهم و دور از تعمق نظر تدریس می کنید ، طبق قواعد عامه ثابته علم اصول فقه، این است که هیچ راهی در مورد نص برای اجتهاد و نظر خاص مجتهد نیست ،  در این نصّ خدایی تصریح شده است که تلفظ به هر عددی از اعداد طلاق موجب وقوع یک طلاق است که اینهم به طریق رجعت قبل از انقضای عدّه یا تجدید نکاح بعد از انقضای عدّه علاج پذیر است ، در این موقع که من با دوستم مشغول بحث و مذاکره بودم یک نفر عامی عر ب کنار درِ منزل ما مشغول معامله گوجه فرنگی بود ، من بدو گفتم این مرد عامی عربی، لغت عربی بلد است اما قرائت و کتابت بلد نیست ، ما از او سوال میکنیم آیا فرق در میان مرّتین و اثنتین یا عددین را میداند یا نه ، میگوید بله در بین مرّتین زمان ملحوظ شده است و در بین اثنتین و عددین زمان موجود نیست ، آن دوست مدّتی ساکت ماند و بعد گفت اگر امام شافعی نبود من به این آیه عمل می کردم ، من به او گفتم ای استاد امثال شما در  دنیای اسلام فراوانند .

 

سببهایی که موجب تالیف کتاب شدند :

سببهایی که باعث شدند من این کتاب کوچک را به رشته تحریر درآورم زیادند :

1 . رفع اشتباه و اختلاط در بین طلاق رجعی در عرف  جاهلیتی که مسلمانان قبل از نزول آیه ( الطلاقُ مرّتانِ ) به آن عمل می کردند و بین طلاق رجعی به مفهوم اسلامی که طلاق رجعی در وقت نزول این آیه موجود نبود ، پس طلاق رجعی در عرف جاهلی به طلاقی گفته می شود که عدّه زن تمام نشده باشد اگرچه آن طلاق صد بار تکرار شده باشد یا به عوض یا قبل از دخول انجام شده باشد ، در حالیکه طلاق رجعی به مفهوم اسلامی به طلاقی گفته می شود که بعد از دخول و بدون عوض انجام شده باشد و هم برای بار سوم نباشد ، طلاق رجعی با این معنی در وقت نزول آیه موجود نبوده تا به آن به ( ال ) عهد ذکری در آیه الطلاقُ مرّتان اشاره شود .

2 . حرف ( ال ) هرگاه بر عهد ذکری حمل شود در اشاره به طلاق رجعی در عرف جاهلی که قبل از نزول آیه موجود بوده استعمال می شود ، بنابراین طلاق در آیه الطلاق مرّتان شامل طلاق رجعی و هم طلاق بائن به مفهوم اسلامی می شود ، در چنین حالتی حمل آیه الطلاق مرّتان بر طلاق رجعی به مفهوم اسلامی از صواب دور است .

3 . رفع اختلاط میان مرّتین که به معنی کرّتین است و میان اثنتین است، بدیهی است فرق در میان مرّتین و کرّتین و اثنتین مانند روز روشن آشکار است ،دربین مرتین وکرتین زمان موجود است ودراثنینی واثنتین زمان موجود نیست علی هذا تفسیر کلمه مرّتان به اثنین یا اثنتین چنانچه بعضی گمان کرده اند جائز نیست مگر به طریق مجاز و تأویل حمل شود در حالی که مجاز امکان ندارد اراده شود مگر حقیقت متعذر باشد و در این مقام حقیقت کاملاً ممکن و غیر متعذر است ،و اصل در کلام عدم تأویل است بنابراین برای مجتهد و قاضی و مفتی جائز نیست کلام را ازظاهر خودش منصرف نمایند، و اقدام بر تأویل، زمانی ممکن است که در آنجا ضرورت یا مصلحت عامه مقتضی آن باشد و در آنجا ضرورت و مصلحت موجود نیست چنانچه این موضوع برای خردمندان واضح و آشکار است .

4 . محاوله روشن کردن راهی است جلو کسی که به سبب گفتن طلاق در یک لحظه بدون ارتکاب هیچ گناهی تردیدی در ویران کردن نظام خانواده ندارد ، خانواده ای که سالهایی متمادی برای تداوم زندگی مشترک بین زن و شوهر و تربیت اولاد پول هنگفتی را خرج کرده و زحمات فراوانی را در راه زندگی مشترک تحمل نموده .

اسباب نزول آیه الطلاقُ مرّتانِ

امام طبری در تفسیر جامع البیان فی تفسیر القرآن که اهمّ تفاسیر معتمد در دنیای اسلام است گفته است قول در تأویل آیه (الطلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ ) بسیار است ، اهل تأویل در تأویل این آیه اختلاف دارند ، بعضی گفته اند این آیه بر دو چیز دلالت میکند :

1 . بر عدد طلاقی که مرد می تواند بعد از طلاق ، زن خود را به خود ارجاع دهد .

2 . و هم بر عدد طلاقی که زن از شوهر بینونت پیدا می کند واهل تاویل گفته است

این آیه نازل شد بخاطراینکه طلاق نزد اهل جاهلی و اهل اسلام قبل از نزول این آیه نهایتی نبود که به سبب این انتها زن بتواند از شوهر بینونت پیدا کند چون در حال عدّه، زن را به خود رجعت می نمودند ، به همین خاطر بود خدای متعال این آیه را ذکر کرد و حدّ و مرزی برای طلاق تعین فرمود که به انتهای عدّه، زن مطلّقه در صورت سه بار طلاق گفتن از شوهر خود حرام می شود مگر اینکه با شوهر دیگر رابطه زوجیّت برقرار کند که بعد از طلاق دادن شوهر دوم و انقضای عدّه از شوهر دوم می تواند رابطه زوجیّت را با شوهر اول برقرار کند و هم چون زن مطلّقه مالک نفس خود می باشد می تواند شوهر دیگر را انتخاب نماید ، در این مورد آقای طبری اخبار زیادی را وارد کرده است از جمله ابن حمید از جریر و او از هشام بن عروه و او از پدر خود روایت کرده و گفته است مرد می توانست بینهایت زن خود را طلاق دهد و قبل از اینکه عدّه اش تمام شود زن را به خود رجعت می نمود .

حتی روزی یک نفر از جماعت انصار در حال قهر و غضب به زنش می گوید به شما نزدیکی نمی کنم و نه شما را بطور کلّی رها میکنم ، همسرش می گوید چطور ، مرد میگوید شما را طلاق می دهم تا دوران قاعدگی شما نزدیک می شود که تمام شود ، آنگاه شما را رجعت میکنم و تحت تصّرف خود قرار میدهم ، باز شما را طلاق می دهم تا مدت قاعدگی شما نزدیک به تمام شدن می شود آنگاه شما را تحت تصّرف خود قرار می دهم ، در این اثنا زن پیش رسول خدا شکایت میکند و خداوند این آیه را نازل میفرماید : (الطلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ ) ، دوباره ابو کریب از ابن ادریس و او از هشام و او از پدرش نقل میکند که در زمان پیامبر خدا یک نفر به همسر خود می گوید نه به شما نزدیکی میکنم و نه شما را ترک میکنم  تا بتوانی از دست من فرار کنی ، همسرش می گوید چه میکنی ، مرد می گوید شما را طلاق میدهم تا دوران قاعدگی شما نزدیک به اتمام می شود، آنگاه شما را به خود ارجاع میکنم و تحت تصّرف خود قرار می دهم و زن شکوای خود را نزد رسول خدا ابراز میدارد و خداوند این آیه را نازل میفرماید :( الطلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ ) و کسانی که زن خود را طلاق داده یا نداده اند همه از این فرمان الهی استقبال می نمایند ، باز محمد بن یحیی حکایت میکند از عبدالاعلی و او از سعید و او از قتاده روایت میکند و گفته است که مرد در دوران جاهلیّت سه سه ، ده ده و بیشتر از این ، زن خود را طلاق میداد بعداً قبل از اینکه دوران قاعدگی تمام شود زن را به خود رجعت می نمود و تحت تصّرف خود قرار میداد البتّه بخاطر جرم و ستم مردان نادان بود که خداوند حدّ و مرز طلاق را به سه عدد قرار داد ، دوباره بشر از یزید و او از سعید واو از قتاده حکایت میکنند که مرد در دوران جاهلیّت در طلاق دادن زن و رجعت کردن حدّو نهایتی نداشت یعنی هر وقت زن خود را طلاق میداد قبل از اتمام دوران قاعدگی زن را تحت تصرّف خود قرار میداد و به کرّات و مرّات این کار انجام میگرفت تا خداوند حدّ و مرز عدّه را سه قروء(یعنی سه حیض یاسه طهر) و عدد طلاق را سه طلاق قرار داد ، و یونس از ابن وهب و او از ابن زید در آیه الطلاق مرّتان نقل میکنند که طلاق قبل از اینکه خداوند به عدد سه گانه قرار دهد حدّ و مرزی نداشت ، مرد صد مرتبه زن خود را طلاق میداد و قبل از پایان دوران قاعدگی زن را به خود رجعت می نمود یعنی به واسطه طولانی کردن دوران قاعدگی زن بیچاره متضرّر میشد و هم از عملیات جنسی محروم بود و در این میان معلّق و سرگردان بود ، نه شوهر داشت و نه می توانست شوهر دیگری را انتخاب کند ، سرانجام خداوند یک مرزبندی برای طلاق قرار داد ، یعنی دو بار رجعت قبل از انتهای عده و دو بار تجدید نکاح بعد از انتهای عده، بعد از آن یا نگاه داشتن زن به صورت نیکی و یا آزاد کردن زن بصورت احسان و جوانمردی .

نتیجه ها

از صریح احادیث مذکور در این تفسیر معتمد در جهان اسلامی این نتایج بدست می آیند :

( اول ) قبل از نزول آیه ( الطلاقُ مرّتانِ ) مسلمانان مانند غیر مسلمانان در مراجعه زن قبل از انتهای عدّه به عرف جاهلی عمل می کردند و مرد مسلمان زن مسلمان را قبل از انتهای عدّه ا گر چه بعد از صد بار طلاق گفتن هم باشد رجعت می نمود . ( دوم ) طلاق رجعی در عرف جاهلی به تمام طلاقی گفته میشودکه عدّه زن مطلقه تمام نشده باشد خواه این طلاق یک باشد یا دو یا سه یا بیشتر ، همچنین طلاق قبل از دخول باشد یا بعد از دخول ، به عوض باشد یا بدون عوض .

(سوم) طلاق رجعی در عرف جاهلی عام است که شامل تمام طلاق رجعی و طلاق بائن به مفهوم اسلامی می شود ، زیرا معیار تمیز میان رجعی و بائنه در عرف جاهلی انتهاء عدّه و عدم انتهاء عده است، پس تمام طلاق، زمانی رجعی حساب می شود که عدّه زن تمام نشده باشد و زمانی بائنه حساب می شود که بعد از انتهاء عدّه زن باشد ، اما از عدد طلقات و مرات طلاق چشم پوشی شود ، ( چهارم ) طلاق رجعی به مفهوم اسلامی در وقت نزول آیه ( الطلاق مرتان ) موجود نبوده ، چنانکه آقای طبری برای ما نقل کرد ، زیرا طلاق رجعی که فقهای مسلمانان در احادیث مذکور آن را استنتاج کردند بعد از نزول تمام آیات متعلق به احکام طلاق ، طلاقی است که بر وجود این چهار شرط آینده متوقف می شود :

1 . شرط اول این است که طلاق باید بعد از دخول باشد پس تمام طلاق قبل از دخول بائنه است و احتیاج به عدّه ندارد ، چنانچه این آیه بر آن دلات می کند ( اذا نکحتم الموئنات ثم طلّقتموهن من قبل ان تمسوهن فما لکم علیهن من عده تعتدونها ) یعنی هر گاه شما زنان موئمنه را نکاح کردید و بعدا آنان را قبل از دخول طلاق دادید برای انتخاب شوهر جدید احتیاج به عدّ ه ندارند .

2 . شرط دوم این است که طلاق باید بدون عوض باشد پس تمام طلاق در مقابل عوض، بائنه حساب می شود ، به دلیل این آیه ( وَلاَ یَحِلُّ لَکُمْ أَن تَأْخُذُواْ مِمَّا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئًا إِلاَّ أَن یَخَافَا أَلاَّ یُقِیمَا حُدُودَ اللّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ یُقِیمَا حُدُودَ اللّهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا فِیمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الّظالِمُونَ   ) بقره آیه 229 ، برای شما حلال نیست که چیزی را که به آنها داده اید پس بگیرید مگر اینکه دو همسر بترسند که حدود الهی را برپا ندارند ، اگر بترسید که حدود الهی را برپا ندارند مانعی برای آنها نیست که زن فدیه و عوض بپردازد ( و طلاق بگیرد ) اینها حدود و مرزهای الهی است از آن تجاوز نکنید و هر کس از آن تجاوز کند ستمگر است .

3 . شرط سوم این است که طلاق برای بار سوم نباشد پس تمام طلاق برای بار سوم یا بیشتر از آن بائنه است ، بدلیل این آیه ( فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنکِحَ زَوْجًا غَیْرَهُ ) بقره آیه230 ، هرگاه مرد زن خود را برای  بار سوم طلاق داد زن بر او حلال نیست تا این زن شوهر دیگری را انتخاب نکند .

 4 . شرط چهارم این است که عدّه تمام نشده باشد زیرا اگر عدّه تمام شد طلاق بائنه است به هر دو مفهوم اسلامی و جاهلی .

5 . شرط پنجم این است که نسبت در بین طلاق رجعی به مفهوم اسلامی و عرف جاهلی عموم و خصوص مطلق است مانند انسان و حیوان هر چه انسان است حیوان است اما تمام حیوان انسان نیست بلکه بعضی انسان است و بعضی دیگر انسان نیست مانند شتر ، پس تمام طلاق رجعی به مفهوم اسلامی طلاق رجعی است ، به مفهوم جاهلی بدون عکس کلی یعنی بعضی از طلاق رجعی جاهلی ، طلاق رجعی است به مفهوم اسلامی و بعضی دیگر طلاق رجعی اسلامی نیست  و از طریق مثل گفته اند ، طلاق قبل از دخول بائنه است در اسلام، و رجعی است در جاهلیت قبل از انتهای عدّه و تمام طلاق به عوض بائنه است در اصطلاح اسلامی و رجعی است در عرف جاهلی اگر عدّه تمام نشده باشد ، و تمام طلاق برای بار سوم یا بیشتر رجعی است در عرف جاهلی در مدت بقای عدّه و بدون عوض و کمتر از سه عدد طلاق رجعی است به مفهوم اسلامی و جاهلی است در مدت بقای عدّه و در این طریق اخیر مفهوم اسلامی و جاهلی در اعتبار طلاق رجعی با هم التقات پیدا می کنند .

 6 . کسی که دریک تلفظ قول به وقوع طلاق ثلاثه کرده  در بین طلاق رجعی در عرف جاهلی و طلاق رجعی در اصطلاح اسلامی خلط بوجود آورده است و گفته است ( ال ) در( الطلاق مرتان) برای عهد ذکری است ، یعنی  به سوی طلاق رجعی بر می گردد بدون اینکه در بین طلاق رجعی به مفهوم اسلامی و بین طلاق رجعی به مفهوم جاهلی فرق قائل شود ، بنابراین طلاق رجعی قبل از نزول آیه( الطلاق مرتان ) موجود بوده و کاملا به مفهوم جاهلی استعمال شده است و مسلمان و غیرمسلمان به صورت مساوی استعمال کرده اند ، چنانکه از احادیث منقول از طبری وارد شده بود ، پس مسلمانان ، طلاق رجعی را در زمان نزول آیه ( الطلاق مرتان ) نشناخته بودند زیرا تقسیم طلاق به رجعی و بائنه به هر دو مفهوم جاهلی و اسلامی بعد از نزول جمیع آیات متعلق به احکام طلاق ، محصول استنتاج فقهای شریعت است ، پس چطور تصور می شود که حرف ( ال ) عهد ذکری باشد و به آن اشاره شود به محصول استنتاج فقهای شریعت قبل از نزول ( الطلاق مرتان )

7-  منشئا این اختلاط به اعتقاد ما از طرف علماء شریعت نبودن مقارنه است در بین احکام طلاق در عرف جاهلی و احکام طلاق در شریعت اسلامی بعد از نزول آیاتی که بنا شده بودند، برای بیان احکام طلاق که بعضی از این احکام تمیز و جدایی است بین طلاق رجعی و طلاق بائنه .

به علاوه بعضی از این فقهاء شریعت به بعضی دیگر حسن ظن داشتند و بعضی از خلف به بعضی از سلف تقلید کرده اند بدون اینکه در این ماجرا مجتهد باشند مصیب باشند یا مخطی .

8 - در حقیقت سبب نزول آیه ( الطلاق مرتان) به این معنی که در تفسیر طبری بیان شد در بسیاری از تفاسیر قرآن کریم وارد شده است : الف . از این تفاسیراحکام القرآن لابن عربی ابوبکر محمد بن عبدالله ب . تفسیر قرطبی ( الجامع لاحکام القرآن ) لابی عبدالله ابن احمد بن ابی بکر

 ج . مجمع البیان فی تفسیر القرآن للطبرسی الشیخ ابی علی الفضل بن الحسن

 د . تفسیر بحر المحیط لابی حیان الاندلسی

 ه . الکشف البیان فی تفسیر القرآن للامام احمد بن محمد الثعلبی .

کیفیت حرف ال در لغت عربی

حرف ال در لغت عربی به حسب طبعت موضوع ، به معنی یکی از این پنج معانی است :

1 . للاستغراق یعنی این لفظی که دارای ال است دریک تلفظ واحد شامل جمیع افراد مندرج تحت اللفظ می شود مانند آیه                     ( وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ ) سوره توبه آیه 71 ، یعنی جمیع مردان مومن و جمیع زنان مومنات بعضی سرپرست بعضی هستند زیرا آنها به آنچه خیر و صلاحیت فرد و اجتماع در آن باشد به آن دستور میدهند و آنچه ضرر و زیان فرد و مجتمع در آن باشد از آن نهی میکنند .

2 . برای عهد ذکری است یعنی آنچه در پیش ذکر شده است به آن اشاره میکند مانند این آیه : ( کَمَا أَرْسَلْنَا إِلَى فِرْعَوْنَ رَسُولًا فَعَصَى فِرْعَوْنُ الرَّسُولَ ) سوره مزّمّل آیه 16- 15 ، ما به سوی فرعون رسولی فرستادیم اما فرعون فرستاده ی الهی را بی امری نمود .

3 . برای جنس یا ماهیّت است مانند : طلا از نقره بهتر است یعنی ماهیّت و حقیقت معدن طلا از حقیقت و ماهیّت نقره بهتر است .

 4 . برای عهد ذهنی است یعنی در ذهن اشاره می شود به فردی که نزد سامع و مخاطب معروف و مشهور باشد مانند : جاء القاضی ، زمانی که تنها یک قاضی در این محل وجود داشته باشد .

5 . برای اشاره به عَلَمِ منقول که در اصل عَلَم نباشد مانند : الفضل والحارث و النعمان که فضل مصدر است و به معنی بزرگی است و الحارث به معنی کشاورز است ، النعمان به معنی خون است ، از این معانی که نقل شده اند هر یک برای اسم شخصی مشهور شده اند و معنای منقول عنه در منقول الیه نمایان است چنانچه ابن مالک گفته است : و بعض الاعلام علیه دخلا ، للمح ما کان عنه نقلا ، یعنی بعضی از اعلام( ال) بر سرش داخل می شود برای اشاره به وصفی که از آن وصف نقل شده است و حرف ال در آیه الطلاقُ مرّتانِ برای اینکه این دو معنی آخر به آن اراده شود نمی گنجد چنانچه این واضح و آشکار است بلکه باید برای استغراق یا ماهیت و یا عهد ذکری باشد .

کسانی که به وقوع طلاق سه گانه در یک تلفظ قائلند( ال) را بر عهد ذکری حمل کرده اند که طلاق رجعی است و اگر بر استغراق و ماهیت حمل شود شامل طلاق رجعی و بائنه هم می شود و اگر مکیف به عهد ذکری باشد آنگاه برای طلاق جاهلی معروف و طلاق متداول بین مسلمان و غیر مسلمان قبل از نزول این آیه اشاره می شود زیرا تقسیم طلاق به بائن و رجعی به مفهوم اسلامی از استنتاج نظرات فقهای شرعیّه است بعد از نزول جمیع آیات متعلقه به احکام طلاق چنانچه چندی پیش ذکر کردیم .

المره والعدد

فرق در میان مره و عدد از بدیهیات است و اثبات آن احتیاج به دلیل ندارد ، مره و مرتان مانند کره و کرتین است ، اصل مره، مرور و رفتنی است برخلاف وقوع که از وقوع، مرور و رفتن استفاده نمی شود ، عدد، مافوق واحد است ، زمان فاصل در بین وحدات عدد واحد مانند 3 و 4 و غیره موجود نیست برخلاف مرّات ، بنابراین، مرّتان و مانند آن برای وجود زمان در بین مرّات ومرّتان یک امر ضروری است ، اگر ضروری نباشد تعبیر مرّه در لغت عربی بر مرّتان اطلاق نمی شود ، بنابراین تفسیر مرّتین به اثنتین خطاست و مخالف اجماع اهل لغت عربی است لکن اطلاق مرّتین بر اثنتین از طریق مجاز و تأویل جایز است ، واضح است مجاز ممکن نمی شود مگر حقیقت متعذر باشد ، تعبیر مرّتان ظاهر و راجح است در وقوع حدث در دو زمان جداگانه اما وقوع حدث دراثنتین مرجوح و خفی است  ، عدول از ظاهر و راجح بسوی خفی و مرجوح تأویل است ، تفسیر نیست ، عمل به تأویل جایز نیست مگر استثناء در میان باشد به سبب دلیل مشروع یا ضرورتی که مقتضی استثناء باشد یا اینکه یک مصلحت عامّه در میان باشد .

پایان قسمت اول

ادامه دارد

 

[ پنجشنبه ٥ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ محمد فاضل شوکتی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد یا کاری کن که قابل نوشتن باشد. "بنیامین فرانکلین" (زمزیران نام رشته کوهی زیبا و بلند در سلسله کوههای زاگرس مابین مهاباد ، ،سردشت و پیرانشهر میباشد) محمد فاضل شوکتی دانش آموخته علم مدیریت .کارمند و مدرس: که به تحقیق در زمینه میراث معنوی و فکری شهرهای پیرانشهر و سردشت می پردازد،و سعی دارد تا برگیرنده مطالب و مقالات مرتبط با این دو شهر باشد. این وبلا گ در راستای مدیریت و جمع آوری اسناد ،مدارک ،عکسها و نشریات،مشاهیر و اطلاعات : تاریخی ،فرهنگی،اجتماعی، دوشهر( پیرانشهر و سردشت ) به منظور شکل دادن کانالی برای حضور در فضای مجازی و به اشتراک گذاشتن این اطلاعات و معرفی این دو شهربه ایران و جهان شکل گرفته است . بررسی و غور در میراث معنوی و فکری هزاران ساله ی این دو شهر از عهده یک یا چند نفر خارج بوده ،و یاری اصحاب قلم و نظر را می طلبد،، اگر این وبلاگ بتواند نقطه عطفی باشد برای زاده شدن اندیشه ای نو در پایان نامه های دانشگاهی و یا روان نمودن اطلاع رسانی به گردشگران و ایجاد پل ارتباطی مابین مردمان خون گرم این دوشهر با جهان و جذب گردشگران به مراکز طبیعی جذاب وتجاری این منطقه ، به هدف خود رسیده است . همچنین این وبلاگ حاوی عکسهای بسیارزیبا و دلپذیر و پر ارزش، قدیمی و نادری است که یاد آورخاطرات و حوادث و لحظات تاریخی تلخ و شیرین گذشته و پیوند آنها با حال و آینده شماخواهد بود . مطمئنا لحظاتی را که با ما سپری خواهید نمود شیرین خواهد بود. این وبلاگ را می‌توان یک مرجع برای معرفی مراکز گردشگری و تفریحی و توریستی وتجاری شهرهای پیرانشهر و سردشت دانست. امید می رود بازدید کنندگان عزیز ، کاستی های آن را به طرق ممکن گوشزد و با ارسال تجربیات موفق خود دراین حوزه و نیز در راستای پر بارتر نمودن محتویات زمزیران، مارا یاری فرمایند.
موضوعات وب
RSS Feed