<

زمزیران
دانشنامه تاریخ ،جغرافیا، فرهنگ و ادبیات و فولکلور و جاذبه های گردشگری شهرهای(سردشت و پیرانشهر) 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

الطّلاق مرّتان فی تفاسیر القران

مؤلف : دکتر مصطفی ابراهیم زلمی مترجم : حسین فردوسی

 


 قسمت دوم

 

آراء کبار مفسرین

تمام نظرات و آراء بزرگان مفسرین قرآن کریم اتفاق دارند بر بطلان تفسیر مرّتین به اثنتین و از این تفاسیر تفسیر کشّاف است 0

1 . زمخشری گفته است طلاق به معنی تطلیق است مانند سلام که به معنی تسلیم است یعنی طلاق دادن شرعی تطلیق بعد از تطلیق است بصورت تفریق نه به صورت جمع و ارسال در یک تلفظ واحد ، البته به مرّتین تثنیه اراده نشده است بلکه تکرار مرّتین به منزله تکرار کرّتین است در آیه ( ثُمَّ أرجِعِ البَصرَ کَرَّتَین ) ای کرّهً بعد کَرّهٍ ، نه کرّتین و اثنتین و مانند آن از مثنا هایی که تکرار به آنها اراده شده است .

2 . احکام القران للجصّاص قال اللّه عزّ و جلّ (الطلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ ) دلیل است بر اینکه مقصد در آن امر به تفریق طلاق و بیان حکم رجعتی است که به ایقاع کمتر از سه طلاق تعلق دارد و این خود به خود بدون تردید مقتضی تفریق طلاق است زیرا اگر یک نفر ( طلّق اثنتین معاً ) زن خود را دو طلاقه بدهد جایز نیست گفته شود آن مرد زن خود را مرّه بعد از مرّه طلاق داده است ، همچون کسی دو درهم به کسی دیگر بدهد جایز نیست گفته شود دو درهم را مرّه بعد از مرّه داده است حتی تفریق را در جمله ( دَفَعَ ) ایجاد کند یعنی چنین وانمود کند که در جمله ( دَفَعَ دَرهَمَینِ ) هم فاصله زمانی ملحوظ است تا زمینه برای اطلاق دفع بر اعطاء مرّتین فراهم گردد و هرگاه فاصله زمانی هم در جمله دَفَعَ دَرهَمَینِ ملحوظ شد پس اگر کسی بجای الطلاقُ مرّتان الطلاقُ طلقتانِ یا الطلاقُ اثنتانِ بگوید و در آنها هم بقای رجعت مقصود باشد، ذکر فایده مرّتان ساقط می شود ، هرگاه حکم رجعت در مرّه واحده در جمله طلّق اثنتینی و نظیر آن ثابت باشد در حالی که ثابت شده که در مرّتین زمان ملحوظ است و در طلقتین و اثنتین قطعاً زمان ملحوظ نیست ، بنابراین ثابت شد که ذکر الطلاق مرّتان امر است به ایقاع طلاق مرّه بعد از مرّه واز جمع طلاق در یک مرتبه نهی شده است،واز طرف دیگر اگر لفظ الطلاقُ مرّتان احتمال دو امر داشته باشد که مرّتین و اثنتین است آنگاه واجب است آن لفظ بر اثبات حکم رجعت حمل شود در ایجاب دو فایده :

1 . امر به تفریق طلاق آن زمان که اراده دو طلاق کند

 2 . بیان حکم رجعت باز در آن زمان که اراده دو طلاق کند ، آن وقت لازم می گردد که الطلاقُ مرّتانِ دربرگیرنده دو معنی باشد که مرّتین و اثنتین است در صورتی که ثابت کردیم که از جمع طلاق مانند طلّق اثنینی وطلّق ثلاثا، نهی شده است واین فرمان خدا که میفرماید ( الطلاق مرتان ) هرچند درظاهر خبر است ولی در معنی مفید امر است یعنی طلاقیکه مفیدرجعت است باید دودفعه باشد مره بعدازمره، ومانند آیه ( والمطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثه قروء ) این آیه هم در ظاهر یک کلام خبری است ودر حقیقت مفید امراست یعنی زنان مطلقه باید سه مرتبه دوران قاعدگی را طی کنند،یا مانندآیه ( والوالدات یرضعن اولادهن ) یعنی مادران باید اولاد خودرا شیر دهند، وامثال آنها که در ظاهرخبرنداما در معنی مفیدامرند، 

3 . تفسیر نسفی0 تفسیر ( الطلاقُ مرّتانِ ) این است طلاق به معنی تطلیق است مانند سلام که به معنی تسلیم است یعنی طلاق دادن شرعی که موجب دو بار رجعت است یا دو بار تجدید نکاح است، تطلیق بعد از تطلیق است به صورت تفریق و جدایی نه به صورت جمع و ارسال در یک دهان ، همچنین خداوند درمرّتان اراده تثنیه نکرده است اما تکرارش مانند کرّتین است در آیه  ( ثُمَّ أرجِعِ البَصرَ کَرَّتَین ای کرّهً بعد کَرّهٍ ) که این هم مفید تثنیه نیست و این برای ما دلیل آشکاری است که جمع در بین دو طلاق و سه طلاق در یک طهر واحد بدعت است زیرا خداوند بصورت تفریق به ما امر فرموده چون هر چند آیه الطلاقُ مرّتانِ در ظاهر کلام خبری است اما در معنی مفید امر وجوب است .

4 . ( تفسیر فتح البیان فی مقاصد القرآن ) برای چه خداوند مرّتان فرموده ، طلقتان نگفته است ، اشاره به این است که طلاق باید مرّه بعد از مرّه باشد نه اینکه طلقتان بگوید در یک تلفظ ودریک دهان0

5 . زهره التفاسیر للامام محمد ابو زهره : از سیاق کلام آیه الطلاق مرّتان چنین استفاده می شود که جمع عدد دو طلاق و سه طلاق در حال ارسال در یک تلفظ واقع نمی شود بلکه وقوع طلاق ، دفعات و مرّات است و کل مرّه از این مرات ، بعداز فاصله زمانی، دربین دوبار طلاق، رجعت زن طلاق افتاده قبل از دوران قاعدگی یا عقد جدید بعد از دوران قاعدگی، انجام می شود برای چه رجعت یا عقد جدید در میان مرّات و دفعات،بعنوان فاصله زمانی استفاده می شود ، برای اینکه فرصت مراجعه بعد از کل طلاق در خلال سه ماهه دوران قادگی که مقصد شارع مقدس است تحقق پیدا کند و این فرصت قبل از مرحله سه طلاق تکرار میشود و در مرحله سه طلاق،عقدیکه بقای آن شر و شرورت است قطع می گردد.وفرصت رجعت ازدست می رود

6 . عیون التفاسیر للفضلاء السمامیر : در این تفسیر وارد شده است که آیه الطّلاق مرّتان در مورد کسی که زن خود را طلاق میدادو به خاطر ضرر رساندن به همسر خود بکرّات او را رجعت مینمودنازل گردید یعنی طلاقی که شوهر دو دفعه  قبل از انقضای عدّه ،مالک رجعت است مرّتان یعنی مرّه بعد از مرّه است دیگر مراد در بین مرّتان جمع طلاق نیست .

7 . هفتم تفسیر کبیر و مفتاح الغیب امام فخر رازی فرموده ، مفسرین در کلام الطلاق مرّتان اختلاف دارند که آیا حکم مبتدا و خبر دارد و( ال ) در آن برای استغراق یا ماهیت است و یا متعلق به ماقبل خود می باشد و ( ال ) در آن برای عهد ذکری است که اشاره به طلاق رجعی در عرف جاهلی است ، بعضی گفته اند حکم مبتدا است و معنایش این است که طلاق شرعی واجب است که طلاق دادن بعد از طلاق دادن به صورت تفریق باشد نه به صورت جمع و ارسال در یک مرتبه و در یک دهان که این سخن کسی است که گفته است جمع در بین طلاق ثلاثه حرام است و این سخن عمر بن خطاب   و عثمان و علی و عبداللّه بن مسعود و عبداللّه بن عبّاس و عبداللّه بن عمر و عمران بن الحصین و ابوموسی الاشعری و ابوالدرداء و حذیفه است رحمهم اللّه .

و سخن دوم که گفته اند متعلّق به ماقبل خود میباشدوآن این است که طلاق رجعی مرّتان است که مرّه بعد از مرّه است و رجعت بعد از طلاق ثلاثه نیست و این سخن کسی است که جمع در بین طلاق ثلاثه را جایز میداند که مذهب شافعی است ، دلیل قائلین به قول اول این است که لفظ الطلاق مفید استغراق است زیرا ( ال ) که برای عهد ذکری نباشد مفید استغراق است آنگاه تقدیر آیه چنین می شود : کُلُّ طلاق مرّتان و مرّه ثالثهٌ ، تمام طلاقها سه عددند دو بار رجعت یادوبار تجدیدنکاح و یک بار ثلاثه بائنه ، اگر این قائل این طور گفته بود یعنی کُلّ طلاق مرّتان و مرّه ثالثهٌ مفید این میشد که طلاق مشروع باید بصورت تفریق باشد زیرا مرّات به اجماع ، جز به صورت تفریق امکان پذیر نیست .

8 . تفسیر روح البیان : بروسوی در تفسیر خود که روح البیان است گفته است مرّتان أی دفعتان یعنی مرّتان را به دفعتان تفسیر کرده است و این به جز از راه تفریق امکان پذیر نیست زیرا آن کس که دو درهم به کسی دیگر می بخشد جایزنیست که بگوید این دو درهم را در دو مرتبه به او بخشیده است بنابراین جمع در بین دو طلاق و سه طلاق در حالت ایقاع نزد ابو حنیفه ( رح ) حرام است .

از اعترافات مذکور برای بعضی از تفاسیر قرآن آنچه بعداً می آید بعنوان نتیجه حاصل می شود .

استنتاج ازآنچه برای بعضی تفاسیر قرآن ذکر شد این نتیجه بدست می آید

اول : از بزرگان و دانشمندان بلاغه آقای زمخشری و از آگاهان به قواعد اصول فقه آقای جصّاصی و از آگاهان به فلسفه احکام قرآن آقای امام فخرالدین رازی شهادت می دهند که تعبیر مرّتان حقیقت و اصل است در کرّتین و عدول از حقیقت برای مجاز و از راجح برای مرجوح و از اصل برای استثناء جایز نیست مگر قرینه قطعیه یا دلیل شرعی یا مصلحت یا ضرورت مقتضی این عدول باشد .وهیچیک از آنها در اینجا موجود نیست

دوم : سرور ما امام شافعی ( ره ) از جهت تفوق علمی در علوم بلاغه و اصول فقه که از ابلغ فقهای عصر خودش به شمار آمده و انگشتها به سوی او نشانه رفته است اما تحت تاثیر اجتهاد تأدیبی و توقیتی و سیاست حضرت عمر بن خطاب واقع شده است به همین خاطر افتای خود را به وقوع طلاق ثلاثه در یک مرتبه به عنوان عقوبت تعذیری و تنبیه شوهر طلاق دهنده بنا نموده است این عقوبت ازیک طرف پیشگیری خاصی است که همان زجر شوهر طلاق دهنده است واز طرف دیگریک پیشگیری عام است برای منع اقتدای علمای دیگر به خود در جمع طلاقهای ثلاثه چنانچه این موضوع را در قسمتهای آینده در بند هفت توضیح می دهیم.

منشأ افتا بوقوع طلاق ثلاثه در یک دفعه

1 . در صحیح مسلم چنین آمده است : منبع این افتا چنانچه از مراجع معتمد در کتب حدیث و تفاسیر قرآن که بزرگان علماء اسلام روایت کرده اند ، اجتهاد سرور ما حضرت عمر بن خطاب است که بر اساس یک سیاست شرعیّه که همانا مقیّد کردن مباح یا تغیر حکم است به اندازه لازم بر اساس غایت شرعی و مصلحت عمومی این اجتهاد را بنا نهاده است ، بنابراین هرگاه هدف و غایت شرعیّه تحقق پیدا کرد به این سیاست شرعیّه عمل می شود ، در حالی که بر مسلمانان لازم است بر اساس قاعده عامه که حکم بر علت غائیه از جهت وجود و عدم دور میزند ، به اصل در قرآن کریم و سنّت نبوی رجوع شود و هرگاه علت غائیه تحقق پیدا کرد حکم به آن تطبیق می شود و اگر علّت غائیه تحقق پیدا نکرد عمل به حکم اجتهادی و استثنایی ترک می شود ، معلوم است غایت حکم بزرگوارانه حضرت عمر و سیاست شرعیّه او ملزم کردن مردم بود به مقتضی اقوال مردم و به حکمی که خود به آن ملزم شده بود که همان عقوبت تعذیری است در نتیجه مردم را به وقوع طلاق ثلاثه در یک مرتبه به عنوان مجازات تعذیری ملزم ساخت تا استعمال طلاق ثلاثه و رجوع به مرّه را ترک کنند ، در تمام مراجع صحیح و معتمد نزد تمام مسلمین در دنیای اسلامی اسحاق بن ابراهیم و محمد بن رافع و عبدالرّزاق از محمد و او از ابن طاوس و او از پدر خود روایت می کنند که ابن عبّاس گفته است طلاق ثلاثه در زمان پیامبر اسلام و تمام دوره خلافت ابوبکر صدیق و دو سال از خلافت عمر بن خطاب تنها یک طلاق بود ، عمر بن خطاب فرمود مردم در کاری که داری مهلت است عجله از خود نشان می دهند ، کاش که وقوع طلاق ثلاثه را در یک دفعه بر سر مردم به امضا می رساندیم ، در نتیجه وقوع طلاق ثلاثه را بر آنان به امضا رساند تا مردم استعجال از خود نشان ندهند و به طلاق ثلاثه تلفظ ننمایند .

عبدالرزّاق از ابن جریح و او از ابن طاوس و او از پدرش حکایت می کنند که ابو الصهباء به ابن عبّاس گفت آیا میدانی که طلاق ثلاثه در زمان پیامبر و تمام دوره خلافت ابوبکر صدیق و سه سال از خلافت عمر بن خطاب یک طلاق بود ، ابن عبّاس گفت بلی ، دوباره اسحاق بن ابراهیم و او از سلیمان بن حرب و او از حماد بن زید و او از ایّوب سختیانی و از ابراهیم بن میسره و او از طاوس و او از ابو الصهباء روایت می کنند که به ابن عبّاس گفت این خبر بمن بدهید آیا مگر طلاق ثلاثه در زمان پیامبر و تمام دوره خلافت ابوبکر صدیق یک طلاق نبود ، ابن عبّا س گفت بلی اینطور بود ، اما در زمان عمر بن خطاب مردم زیاد طلاق را استعمال می کردند به همین سبب وقوع طلاق ثلاثه را در یک تلفظ بر مردم تحمیل نمود .

2 . از تفاسیر قرآن در محرر الوجیز در تفسیر کتاب عزیزکه تألیف ابن عطیّه اندلسی است در هامش شماره 1 آنچه در آینده می آید وارد شده است : تمام جماهیر علماء از مالک و غیر مالک به استناد به رأی حضرت عمر بر وقوع طلاق ثلاثه خواه یک دفعه باشد یا دفعات متعدد اتفاق دارند ، زیرا  چون مردم به امر طلاق اهانت می کردند و زیاد طلاق ثلاثه را در یک کلمه واقع می نمودند حضرت عمر بعنوان عقوبت و مجازات، ثلاثه را لازم الاجرا قرار داد تا مردم از گفتن طلاق ثلاثه خودداری نمایند ، امّا آنچه کتاب و سنّت قاطعانه بر آن دلالت می کنند این است که الطلاق مرّتان طبق مفهوم آن، طلاق ثلاثه در یک کلمه واقع نمی شود و لازم الاجرا نیست و ابن قیّم جوزی در اعلام الموقعین گفته است معاقبه مردم در این زمانه جایز نیست چنانچه عمر آنان را معاقبه نمود به دو دلیل :

1 . اکثر قریب باتفاق مردم نمی دانند که جمع طلاق ثلاثه حرام است پس چطور کسی که در ذات خود مرتکب حرام نشده مجازات میشود .

2 . مجازات مردم بوقوع طلاق ثلاثه در یک کلمه  دروازه تحلیل که در زمان صحابه بسته شده بود بروی مردم باز می کند در حالی که هیچ کس شک نمی کند بازگشت به چیزی که در زمان صحابه بود ، خوبتر و اولی تر است از باز گشت به تحلیل ، بعضی از مفسرین آن را نقل کرده اند و کاملا به آن راضی شده اند .

استنتاج 

از عباراتی که قبلا ذکر کردیم این نتائج بدست میآیند :

1 . خداوند طلاق ثلاثه را به سه دفعات تقسیم کرده ، بخاطر رحم و شفقت به جامعه انسانی و بخاطر حفظ بقای زواج و رعایت مصلحت نظام خانواده ، لکن مردم از این حقیقت عدول کردند و در بین مرات سه گانه در یک تلفظ جمع نمودند ، به همین علت حضرت عمر بعنوان عقوبت تعذیری و برای تحقق علت غائیه که بازگشت مردم به سوی قرآن و ترک عدد است حکم کرد دریک مرتبه بوقوع طلاق ثلاثه  اما غایت این عقوبت تحقق پیدا نکرد ، در حالی که قاعده عامه در اصول فقه اسلامی این است که حکم با علت خود در جهت وجود و عدم دور می زند ، هرگاه علت تخلّف کرد حکم هم تخلف می کند ، با وجود این ، حکم حضرت عمر بوقوع طلاق ثلاثه در یک مرتبه یک سیاست شرعیّه بود نه تشریعی و نمی تواند مشرِّع و ناسخ حکمی باشد که در قرآن و سنّت  به آن اشاره شده است ، پس عمل  بعضی مذاهب که در این زمانه  به اجتهاد عمر عمل می کنند غلط است .

2 . جمیع احادیث در شأن وقوع طلاق ثلاثه در یک دهان و در یک تلفظ ضعیف و متروکند ، برای تأکید بر این سخن امید است به شروح صحیح مسلم و شروح صحیح بخاری مراجعه شود .

3 . مذهب امام شافعی که به اجتهاد حضرت عمر عمل نموده است به حجیّت قول صحابی اعتراف نمی کند اگر چه از خلفای راشدین هم باشد ، بخاظر تأکید بر این کلام امید است به کتاب مستصفی امام غزالی مراجعه شود .

4 . اکثر فقهاء مذاهب اربعه در فقه سنّی به کلام خدا عمل می کنند که طلاقهای ثلاثه به سه مرّات تقسیم شده است ، امید است بخاطر تأکید بر این جریان در مورد این مذاهب به کتب فقهی مراجعه شود .

5 . تمام فقهای شریعت اسلامی اتفاق دارند بر اینکه طلاق ثلاثه به لفظ واحد در وقت واحد بدعت است و معنای بدعت این است که در مورد آن نصّ خاص قرآنی و سنّت نبوی وارد نشده است بنابراین هرگاه طلاق ثلاثه به لفظ واحد و در وقت واحد بدعت باشد و مسلّم است همه بدعت ضلالت است ، پس برای چه به این بدعت عمل می کنند در حالی طلاق مبغوضترین حلالی است پیش خدا ؟

6 . علمای اصول فقه اسلامی اجماع کرده اند بر اینکه هرگاه قاضی در مسئله خلافیه حکم به رأیی از آراء فقهیه نمود واجب است به حکم قاضی عمل شود ، در حالی که در چهل دولت اسلامی که بیست و دو دولت عربی در آن قرار دارند هیئت قضّات حکم می کنند که طلاق مقترین به عدد تنها یک طلاق واقع می شود ، پس برای چه جماعت مقلّدین در کردستان به یک مذهب واحد عمل می کنند در حالی که اگر صاحب این مذهب به حیات دوباره برگردد به شدّت وقوع طلاق ثلاثه را در یک کلام و در یک زمان واحد محکوم می کند ، زیرا حکم برخلاف نصّ الهی و سنّت نبوی حرام است ، ( و ما کان لمؤمن و مؤمنتهِ اذا قضی اللّه و رسوله امراً ان یکون لهم الخیره مِن امرهم ) .

7 . از بزرگان علماء دین تقاضا می شود برای عمل به قرآن کریم و سنّت پیامبر گرامی در این موضوع بزرگ باز گردند بعد از اینکه از طریق علم ثابت شده که سیاست بزرگوارانه حضرت عمر بن خطّاب که امام شافعی به آن سیاست عمل نموده و معلوم شده که هدف آن سیاست که همان ترک عدد سه گانه در طلاق است، تحقق پیدا نکرده، پس بخاطر اجتناب از ویران و متلاشی شدن نظام خانواده مسلمان، در یک لحظه که در رأس آن شوهر و زن و اولاد بی گناه و افراد دیگری قرار دارند خودداری شود .

فاصله زمانی در بین طلاقهای ثلاثه در قرآن و سنّت نبوی

قرآن کریم به وجوب فاصله زمانی در بین یک طلاق و طلاق دیگر امر فرموده است و این فاصله زمانی مورد قبول نیست مادامی که این سه شرط تحقق پیدا نکنند :

1 : زوجه نباید در عده طلاق سابق باشد . 2 : طلاق نباید در حیض و نفاس باشد . 3 : طلاق نباید در طهری باشد که در این طهر با همسر نزدیکی شده باشد .

اولاً : طلاق دوم نباید در اثناء عدّه طلاق اول باشد و طلاق سوم نباید در عدّه طلاق دوم باشد زیرا واجب است طلاق در وقت ابتدای عدّه بعد از وقوع طلاق صورت گیرد ، دیگر تصّور نمی شود ابتداء عدّه  در اثنای وجود عدّه باشد اگر این چنین باشد تحصیل حاصل لازم می آید اینهم به اتفاق عقلاء محال است ، بنابراین اگر کسی در یک مجلس یا دو مجلس به همسر خود بگوید ( انت طالق ) ( انت طالق ) ( انت طالق ) تنها یک طلاقش واقع می شود خواه به کلام خود اراده تأکید کند یا استئناف ، در حالت تاکید واضح است و اما در حالت استئناف هم این است زیرا به محض اجرای طلاق اول رابطه زوجیت در بین زن و شوهر قطع می شود و طلاق دوم و سوم واقع نمی شوند مگر بعد از رجعت بدون عقد جدید اگر طلاق اول رجعی باشد ، علی هذا اگر کسی اراده وقوع طلاق دوم کند واجب است این طلاق بعد از مراجعه زن به عقد جدید یا بدون عقد اگر رجعی باشد انجام گردد و هم در طهری باشد که در آن مجامعه صورت نگرفته باشد ، دلیل بر وجوب اینکه نباید طلاق دوم در اثنای عدّه طلاق اول باشد و طلاق سوم هم نباید در اثنای عدّه طلاق دوم باشد قول خداوند است که می فرماید ( یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ ) سوره طلاق آیه 1 ، ای پیامبر خدا هرگاه زنان خود را طلاق دادید در وقت ابتدای عدّه طلاقشان را اجرا کنید و عدّه را هم شمارش کنید ، دلیل دلالت این آیه این است که لام در لعدّتهّن برای توقیت است یعنی واجب است طلاق در وقت ابتدای عدّه باشد نه در اثنای عدّه ، بنابراین هرگاه طلاق مصادف بود با عدّه طلاق سابق این طلاق واقع نمی شود زیرا ابتدای عدّه در اثنای قیام عدّه سابق بوده که اینهم تحصیل حاصل است و آنهم محال است چنانچه قبلا گفتیم.

دوماً : اینکه باید طلاق گفتن در حالت طهر انجام گیرد نه در دوران قاعدگی و نفاس و حکمت این شرط دو وجه دارد : یک : اگر این طلاق در حالت طهر نباشد ابتدا برای عدّه بعد از وقوع طلاق ممکن نمی شود زیرا حیضی که زن در آن طلاق داده شده جزئی از عدّه نیست همچنان که ابتدا برای عدّه نیست مگر بعد از انتهای حیض و دخول در طهر جدید ، بنابراین اگر طلاق در حالت طهر و پاکی نباشد مخالف فرمان خدا است که ( یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ ) .

وجه دوم این است زن در دوران قاعدگی در حالت طبیعی نیست که بر اعصاب خود مسلط باشد و دراین حالت کنترل خود را از دست می دهد و برای این است که دانشمندان قانون جنایی این عادت را به عنوان ظرف تخفیف دهنده مجازات در صورت ارتکاب جریمه در حالت حیض دانسته اند و معلوم شد که قرآن مانند یک قانون آسمانی به صدان سال پیش اشاره به این حالت ذاتیه نموده است و از طلاق دادن زن در اثنای دوران قاعدگی ممانعت به عمل آورده است چون دوران قاعدگی یک عامل مساعد است بر بروز اختلاف و انشقاق بین زن و شوهر و هم در اقدام طلاق یک سبب بسیار مؤثر است .

سوم : اینکه همسر نباید در وقت طلاق دادن در طهری باشد که در آن نزدیکی انجام شده باشد و حکمت آن دو امر است : یک : دور شدن پشیمانی است که در وقت ظاهر شدن حمل به سبب نزدیکی بعد از طلاق و بعد از قطع علاقه زوجیّت در بین زن و شوهر برای زوجین حاصل می شود در زمانی که پشیمانی سود ندارد ، امر دوم : رعایت آینده بچه است بعد از تولّدش ، برای چه باید آینده این بچّه در نظر گرفته شود چون هرگاه جدایی بین والدینش صورت گرفت مهربانترین کسی که متولّی شئون حیات این بچّه است در مورد تربیّت و رعایت بهداشت و غیره پدرش میباشدکه از دست داده است ، دلیل بر احکام مذکور این دو آیت هستند که خداوند در قرآن می فرماید : ( یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّکُمْ لَا تُخْرِجُوهُنَّ مِن بُیُوتِهِنَّ وَلَا یَخْرُجْنَ إِلَّا أَن یَأْتِینَ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ وَتِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لَا تَدْرِی لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِکَ أَمْرًا ) سوره طلاق آیه 1 ،آیه دوم ( فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِّنکُمْ ) سوره طلاق آیه 2 ، در نصوص سنّت نبوی در صحیح مسلم آمده که دلالت صریح بر توقیت طلاق و تحدید طلاق در وقت معیّن واجب است در این توقیت آنچه بعداً میآید باید تمام شود و ملحوظ گردد .

1 . محمد بن عبد الله بن نمیر نقل می کند از اُبییّه و او از نافع و او از ابن عمر و میگوید من همسر خود را در زمان رسول خدا طلاق دادم در حالی که همسرم حائضه بود و عمر بن خطاب این جریان را برای رسول خدا بازگو کرد ، پیامبر فرمود به او بگو همسرش را رجعت کند بعداً او را نگاه دارد تا پاک می شود بعدازآن دوران قاعدگی بگذراندبعداز آن پاک شود و در این دوارن پاکی قبل از اینکه با او نزدیکی کند طلاقش دهد ، این است دوران قاعدگی که خدا به آن فرمان داده است ، عبدالله می گوید به نافع گفتم صفت طلاق دادنش چیست گفت یک طلاق مورد اعتبار است .

2 . زهیر بن حرب از اسماعیل و او از ایوب و او از نافع روایت می کند که عبدالله بن عمر همسرش را در حال حیض طلاق داد و عمر از پیامبر سوآل کرد و پیامبر دستور داد که همسرش را رجعت نماید بعداً مهلت دهد که دوران قاعدگی طی کند بعداً مهلت دهد تا پاک شود بعد از آن قبل از اینکه با او نزدیکی کند او را طلاق دهد ، این است عدّه دوران قاعدگی که خدا به آن دستور صادر فرموده است ، احمد بن عثمان بن حکیم الاودی و او از خالد بن مخلد و او از سلیمان و او از عبدالله بن دینار و او از عبدالله بن عمر روایت می کند که همسر خود را در حال حیض طلاق داد و عمر این مسئله را از پیامبر سوآل کرد پیامبر فرمود به او بگو همسرش را رجعت کند تا پاک می شود بعداً دوران قاعدگی را طی کند تا پاک می شود آنگاه یا طلاقش دهد یا او را  نگاه دارد .

 استنتاج

از نصوص قرآن و نصوص سنت نبوی صحیحه این نتایج بدست میآیند :

اول: توقیت طلاق و طلاق دادن باید در حالت طهر و پاکی باشد نه در دوران قاعدگی و امثال آن بخاطر حکمتی که چندی پیش ذکر کردیم که حیض یک عامل مهم است برای بروز اختلافات و انشقاق بین زن و شوهر و از این طریق منجر به طلاق و جدایی می گردد و از طرف دیگر باعث تأخیر عدّه می شود که مخالف آیه

 

( فطلقوهن لعدتهن ) است زیرا عدّه طلاق در میان حیض حساب نمی شود مگر بعد از انتهای حیض و داخل شدن در طهر و پاکی .

ثانیاً: طلاق نباید در طهری باشد که در آن به همسر نزدیکی شده باشد بخاطر حکمتی که قبلا زکر کردیم .

ثالثاً: اشهاد است یعنی اعتبار به طلاقی نیست از جهت حکم اگر به حضور دو نفر شاهد یا اقرار شاهدین به طلاق نباشد در حضور زن و شوهر یا در حضور هیئت قضّات به خاطر چند اسباب آتیه :

1 . امر به اشهاد در طلاق در قرآن کریم به نصّ صحیح واضح است مانند : ( فاذا بلّغن اجلهنّ فامسکوهنّ بمعروف او فارقوهنّ بمعروف و اشهدوا ذوی عدلٍ منکم ) علمای اصول فقه اجماع کرده اند که امر در جمله و اَشهِدوا برای حقیقت در وجوب است و هیچ دلیلی موجود نیست که از این حقیقت منصرف شود ، قول به اینکه این امر ندب است مخالف قاعده عامه اصول فقه است همچنین کسانیکه می گویند امر در امساک برای وجوب است و در فراق برای ندب است ترجیح بلا مرجح و مخالف قاعده بلاغیّه است که هرگاه قید در بین قریب و بعید قرار گرفت به قریب برمیگردد اگر دلیلی برخلاف آن نبود .

2 . آثار مالی و غیر مالی بر طلاق ترتُّب پیدا می کند ، بعضی از این آثار این است :

 الف- احتمال دارد شوهر صیغه طلاق را پیش قاضی یا مفتی تغیر دهد.

 ب- حلال شدن زن مطلقه برای مرد دیگر بعد از انتهای عدّه شرعیّه ج-  از آثار مالی ، نفقه عدّه بر شوهر واجب است ، طلاق رجعی باشد یا بائنه صغری، فرا رسیدن حق الصداق به سبب نزدیکترین سببها طلاق باشد یا وفات

د- بقای زن مطلقه درخانه شوهر، طلاقش رجعی باشد یا بائنه صغری تا انتهای دوران قاعدگی، حکمت بقا، امیدوار بودن شوهراست بر زندگی دوباره و از سر گرفتن حیات همزیستی چنانچه خداوند فرموده : ( لا تدری لعل اللّه یُحدِثُ بعد ذالک امراً ) شما به حقیقت آگاه نیستی امید است خداوند بعداً فرمان دیگری صادر کند 5 . زنی که طلاق داده شده و در عدّه طلاق سابق است ، طلاق دیگر به او ملحق نمی شود ، چنانچه خداوند فرموده : ( فطلّقوهنّ لعدّتهنّ ) یعنی زنان را در وقت ابتدای عدّه طلاق دهید و روشن است ابتدای عدّه در عدّه تحصیل حاصل است اینهم به اتفاق عقلی محال است .

پیان قسمت دوم

ادامه دارد

[ پنجشنبه ٥ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ محمد فاضل شوکتی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد یا کاری کن که قابل نوشتن باشد. "بنیامین فرانکلین" (زمزیران نام رشته کوهی زیبا و بلند در سلسله کوههای زاگرس مابین مهاباد ، ،سردشت و پیرانشهر میباشد) محمد فاضل شوکتی دانش آموخته علم مدیریت .کارمند و مدرس: که به تحقیق در زمینه میراث معنوی و فکری شهرهای پیرانشهر و سردشت می پردازد،و سعی دارد تا برگیرنده مطالب و مقالات مرتبط با این دو شهر باشد. این وبلا گ در راستای مدیریت و جمع آوری اسناد ،مدارک ،عکسها و نشریات،مشاهیر و اطلاعات : تاریخی ،فرهنگی،اجتماعی، دوشهر( پیرانشهر و سردشت ) به منظور شکل دادن کانالی برای حضور در فضای مجازی و به اشتراک گذاشتن این اطلاعات و معرفی این دو شهربه ایران و جهان شکل گرفته است . بررسی و غور در میراث معنوی و فکری هزاران ساله ی این دو شهر از عهده یک یا چند نفر خارج بوده ،و یاری اصحاب قلم و نظر را می طلبد،، اگر این وبلاگ بتواند نقطه عطفی باشد برای زاده شدن اندیشه ای نو در پایان نامه های دانشگاهی و یا روان نمودن اطلاع رسانی به گردشگران و ایجاد پل ارتباطی مابین مردمان خون گرم این دوشهر با جهان و جذب گردشگران به مراکز طبیعی جذاب وتجاری این منطقه ، به هدف خود رسیده است . همچنین این وبلاگ حاوی عکسهای بسیارزیبا و دلپذیر و پر ارزش، قدیمی و نادری است که یاد آورخاطرات و حوادث و لحظات تاریخی تلخ و شیرین گذشته و پیوند آنها با حال و آینده شماخواهد بود . مطمئنا لحظاتی را که با ما سپری خواهید نمود شیرین خواهد بود. این وبلاگ را می‌توان یک مرجع برای معرفی مراکز گردشگری و تفریحی و توریستی وتجاری شهرهای پیرانشهر و سردشت دانست. امید می رود بازدید کنندگان عزیز ، کاستی های آن را به طرق ممکن گوشزد و با ارسال تجربیات موفق خود دراین حوزه و نیز در راستای پر بارتر نمودن محتویات زمزیران، مارا یاری فرمایند.
موضوعات وب
RSS Feed