<

زمزیران
دانشنامه تاریخ ،جغرافیا، فرهنگ و ادبیات و فولکلور و جاذبه های گردشگری شهرهای(سردشت و پیرانشهر) 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

mamosta hosain ferdosi

 


چکیده ای از خاطرات
می خواهم چکیده ا ی از خاطرات خود را بصو رت خلاصه وار تحریر نمایم اینجانب حسین فرزند یوسف فرزند محمود فرزند حه مد حاجی از عشیره بریاجی اهل روستای ( ره شه ر می ) واقع در 5 کیلومتری سردشت ، پدرم در آنجا به واسطه یک حادثه ناخواسته مجبور می شود با همسرش عایشه شریفی برای همیشه محل مسقط الراس پدران و نیاکان خود را ترک نماید و به آن سوی مرز کردستان عراق می رود و در منطقه پژده ر ، نزد یکی از اربابان میرآودلی می رود و  روستای ( دوله گوم )  را محل اقامت دائمی خود قرار می دهد بعد از تحویل و تحولات و گذشت سال های متمادی با همسر و پنج فرزند پسر به کشور ایران برمی گردد و در روستای بریته نزد مالک آن روستا به نام حسن کاک الله آغا پاراستان مستقر می شود هر چند نمی دانم سن و سالم چند بوده ولی جنگ مسلحانه حسن آغا با لشکرچیان منگور خوب به یاد دارم بعد از مدتی چند سال توسط حاج علی و عمر شریفی برادران مادرم به روستای سارتکه ، پدرم را با اعضای خانواده به آنجا منتقل می کنند بعد از چند سال اقامت در روستای سارتکه پدرم ملهم می شود به هر عنوان مرا به فراگیری علوم دینی مشغول نماید اینهم خوب بیاد دارم هر چند تاریخ دقیق نمی دانم ولی از قرائن معلوم می شود که قبل از سال 1325 بوده زیرا مانند رویا شکست جمهوری مهاباد را بیاد دارم که با پدرم پیش ملای روستا بنام ملا محمد رفتیم و به او خواندن و نوشتن اینجانب را پیشنهاد می کند و او فورا یک ورق کاغذ و قلم و دوات پیش کشید و تمام حروف الفبا را برایم نوشت و در مدت کوتاه این حروف را یاد گرفتم و برای خواندن جزء عمّ خودم را آماده کردم ، یادم نیست چند ماه یا چند سال طول کشید که از خواندن قرآن فارغ شدم و در مدت زمانی هم کتاب اکابر و گلستان را پیش میرزا محمد به پایان رساندم ، برای قدم گذاشتن به دوران طلبگی رهسپار روستای مارغان شدیم و در حجره آنجا نزد ملا عبدالله کوله سه به کتاب عوامل جرجانی وکتاب تصریف زنجانی شروع نمودم ، از آن روز ببعد من هم مانند طلبه ها به آداب و رسوم حجره و نقل و انتقالات از این حجره به حجره دیگر روز به روز آشناتر می شدم ، از روستای مارغان به روستای بنوخلف نقل مکان کردم و از آنجا نزد ملا محمد سوره اهل روستای زیوه اقامت گزیدم و در آنجا هم به کتاب انموزج شروع نمودم ، بعد از گذشت چند ماه با استادم از این روستا نقل مکان کردیم و بعد از چند شبانه روز بصورت پیاده عازم روستای قروچاوه منطقه لاجان شدیم که در آنجا ملا محمد عظیمی امام جمعه و جماعت بود وآنجا را محل اقامت خود قرار دادیم ، بعد از چند ماه باز به فکر نقل مکان افتادم ، هر روز که خود را آماده ی ارتحال می کردم آقای عظیمی نمی گذاشت از آنجا نقل مکان کنم و می گفت شما از این منطقه بلد نیستی ، عاقبت روزی رحلت را بر بقا ترجیح دادم پرسان پرسان رفتم تا وارد قریه ی اندیزه شدم در آنجا اقامتم ممکن نشد عازم روستای جلدیان شدم و از آنجا روستا به روستا تا وارد روستای دربکه شدم و در آنجا پیش استاد ملا قادر تهرانی اقامت گرفتم و آن چه از کتاب انموزج خوانده بودم دوباره به اول کتاب برگشتم و این دفعه به صورت دقیق خواندن کتاب را ادامه دادم ، خلاصه دوران ابتدایی را در روستای دربکه و زرگتن و قلعه تراش و روستاهای همجیوار گذراندم و کتاب تصریف ملا علی و کتاب وضع و استعاره و قسمتی از کتاب جامی را نزد استاد ملا عبدالله شیخ شرفی در روستای جلدیان به پایان رساندم ، بعد از آن دوران سوخته ای و زیر فرمانی به پایان رسید و از آنجا به طرف اشنویه روستای سینگان رهسپار شدم و سه ماه زمستان در آنجا به تحصیل کتاب جامی مشغول شدم ، بعد از پایان زمستان ازهم کلاسی هایم ملا سید نوره و باقی افراد دیگر خدا حافظی کردم و رهسپار روستای سوغانلو شدم و در محضر استاد ملا رسول مقدوری که بی نهایت با من مهربان بود کسب فیض نمودم ، هر چند زمان ارتحال به روستاهای همجوار و حجره های منطقه درست یادم نیست اما احتمال دارد سال سی و چهار و سی و پنج بوده باشد ، باز از روستای سوغانلو به پیرانشهر مسجد امام شافعی کنونی که امام و پیش نماز آن زمان استاد ملا صاحب یوسفی بود که حال حاضر در قید حیات و در ارومیه می باشد بعد از مدتی اقامت در آنجا و اشتغال به کتاب جامی دوباره به قریه سوغانلو برگشتم ، بعد از مدتی اقامت در آنجا عازم روستای ریک آباد شدم بعد از اقامت چند ماه در محضر استاد ملا سعید سواره به روستای قره خدر مرتحل شدم و درآنجا در محضر استاد ملا عبدالله محمدی که یک انسان خیلی خوش طبع بود محل اقامت گرفتم و در آنجا به خواندن کتاب سیوطی مشغول شدم ، بعد از مدت چند ماه به روستای نمنجه نزد استاد شهید ملا عبدالکریم محل اقامت گرفتم بعد از چند ماه آنجا را هم پشت سر گذاشتم و به سوی روستای میر آباد عزیمت نمودم و در محضر استاد ملا خدر باروزه اقامت نمودم و کتاب شرح نظام و عصام کاتی را در آنجا به پایان رساندم و به کتاب حاشیه عبدالله یزدی در منطق شروع نمودم بعد از مدت چند ماه رهسپار منطقه سردشت شدم و در روستای وه لیو نزد استاد ملا احمد دافعی که حال حاضر در قید حیات و در شهرستان بانه می باشد محل اقامت را گرفتم و در محضر ایشان مدت زیادی کسب فیض نمودم و از آنجا باز به منطقه لاجان برگشتم و در قریه دیلزه نزد استاد ملا سید احمد که حال حاضر در قید حیات و در شهر پیرانشهر مقیم است به تحصیل کتاب عبدالله یزدی مشغول شدم بعد از اقامت یک ماه و نیم در آنجا به قریه شین آباد نزد استاد حاج ملا ابراهیم اورامی محل اقامت را گفتم بعد از مدت یک ماه به قریه زرگتن مرتحل شدم و پیش استاد ملا سعید محل سکونت را دریافت کردم بعد از کسب فیض در آنجا روز دوشنبه مورخه  6/2/1341 خورشیدی به کتاب عبدالله یزدی خاتمه دادم و به کتاب شرح عقائد نسفی شروع نمودم ، بعد از اقامت چند ماه به قریه اندیزه نزد استاد ملا سید رحمان رفتم و محل اقامت را گرفتم ، استاد ملا سید رحمان در علوم متداوله استاد بود اما عصبی و مجنون صفت و متزلزل بود ، بعد از مدتی کوتاه عازم روستای خرنج و در محضر استاد ملا محمد عزیزی محل سکونت و تحصیل را برگزیدم  ، در آنجا خاطرات بسیار دارم که توضیح آن لایق این مختصر نیست ، بعد از چند ماه آنجا را به سوی روستای دربکه ترک کردم ، در آنجا در محضر استاد با وقار ملا علی حاج حسن مدرس و امام جمعه و جماعت محل تحصیل را گرفتم بعد از مدتی بار دیگر به منطقه سردشت روستای زیوه نزد استاد حاج ملا رسول معروفی محل اقامت را گرفتم ، بعد از چند ماه رهسپار روستای شیوه سه ل نزد استاد ملا عبدالله حیاکی ( حسن زاده ) به خواندن کتاب پنجوینی ، گلنبوی آداب ، مشغول شدم ، بعد از آن به منطقه لاجان برگشتم و در روستای قلعه تراش نزد استاد ملا نصرالدین افشاری محل اقامت و تحصیل را برگزیدم و به خواندن کتاب شرح شمسیه در منطق مشغول شدم ، بعد از گذشت چند ماه در اوایل سال 1342 آنجا را ترک کردم و به سوی کردستان عراق رهسپار شدم و در شهر کوی سنجاق مدتی اقامت نمودم و به وسیله شیخ عصام الدین پدر مام جلال طالبانی در یک حجره مخروبه محل سکونت را پیدا کردیم روزها در حجره استاد ملا محمد امام مسجد حتکی شروع به کتاب مطول نمودم و شبها برای خوابیدن پیش رفیقم ملا بایزید محمدی ( قمطری ) در حجره استاد معصوم می رفتم ، بعد از گذشت چند ماه مدتی پیاده روی رهسپار شهر اربیل شدم و در آنجا نزد استاد بزر گوار ملا صالح کوزه پانکه محل تحصیل و اقامترا گرفتم ، بعد از گذشت سه چهار ماه به سوی ایران بر گشتم و در قریه بیژوه نزد استاد نجیب و با وقار استاد ملا صالح نجیبی محل تحصیل و اقامت را گرفتم بعد از دو ماه و چند روز روستای بیژوه را پشت سر گذاشتم و به روستای سارتکه محل اقامت پدر و مادرم برگشتم و مدتی هم در آنجا نزد استاد ملا خضر عباسی ادامه به درس مطول دادم ، بعد از یکی دو ماه بار دیگر به کردستان عراق رو آوردم و در شهر رانیه بصورت موقت اقامت گرفتم بعد از چند روز ملا احمد قاله زنگه که با هم همکلاس بودیم پیدا شد و با هم رهسپار شهر سلیمانیه شدیم ، من در مسجد شیخ سلام نزد استاد ملا رحیم فرخی و ملا احمد در مسجد شیخ چولی محل اقامت را گرفتیم ، بعد از چند ماه در سال 1343 درآن زمان جلال طالبانی با تمام نیروی خود پناهنده شهر همدان بود ، من با ملا حسین گورژی و ملا ابوبکر فلاحی شهر سلیمانیه را ترک کردیم تا شهرک ( ماوتان ) با ماشین آمدیم و از آنجا بصورت پیاده روی وارد روستای گلاله شدیم ، من در آنجا نزد استاد محقق و مدقق و اندیشمند ، استاد ملا محمد رئیس محل اقامت را برای ادامه تحصیل گرفتم ، بعد از چند ماه روستای گلاله را هم ترک نمودم ، بعد از چند روز استراحت در قریه سارتکه به طرف لاجان به راه افتادم و در روستای شیلم جاران نزد استاد ملا محمد بداقی محل اقامت تحصیل را گرفتم بعد از مدت چند ماه آنجا را هم ترک کردم و به روستای زیوه کهنه لاهیجان نزد استاد ملا محمدامین محل تحصیل را گرفتم ، بعد از یکی دوماه آنجا را هم ترک کردم و به سوی روستای جلدیان حرکت نمودم و درآنجا نرد استاد ملا حسن مدرس مطلق محل اقامت تحصیل را دریافت کردم و درآنجا از خواندن کتاب مطول دست کشیدم و بحثهای باقی را در کتاب مختصر المعانی ادامه دادم ، بعد از اختتام کتاب مختصر به کتاب جمع الجوامع شروع نمودم و بعد از مدت هفت هشت ماه آنجا را هم ترک کردم و در شهر نقده پیش استاد ملا صالح بعد از دو هفته اقامت آنجا را هم ترک نمودم و رهسپار روستای گیسیان منطقه مرگور شدم ، درآنجا هم نرد استاد ملا محمد بارزانی محل درس و اقامت را دریافت نمودم بعد از سه ماه آنجا را هم ترک کردم و برای سومین بار به روستای اندیزه رفتم و در آنجا هم مقیم شدم ، این بار هم زیاد طول نکشید که با استاد درگیر شدم و مجبورشدم آنجا را هم ترک نمایم و رهسپار  قریه شین آباد شدم و پیش استاد ملا عبدالله ملا طه محل اقامت را در یافت نمودم بعد از چند ماه آنجا را هم ترک کردم و در قریه زرگتن برای چندمین بار نزد استاد ملا سعید مقیم شدم و از آنجا برای چندمین بار هم رحلت نمودم و رهسپار قریه دربکه شدم و در خدمت استاد با وقار و حلیم و بردبار اقامت تحصیل گرفتم ، بعد از چند ماه باز از آنجا کوچ کردم و به قریه وه لیو نزد استاد ملا عبدالرحمان سیسری استاد دانشمند و متورع اقامت گرفتم و کتاب رساله ی حساب و موضوع فرائض را در آنجا خاتمه دادم ، بعد از مدتی در قریه سارتکه نفسی را کشیدم ، بعد از چند روز با ملا حسین گورژی سال1347 خورشیدی رهسپار کردستان عراق شدیم و در مجتمع سنگه سر در منزل سید رسول باب گه و ره با استاد ملا خضر عباسی که او هم یکی از متواریان سال47 بود ملحق شدیم ، بعد از چند روز و با چند نفر دیگر از فراریان سال 47 ملا احمد نستانی و ملا شریف زرواوی و ملا رحمان گروری به قریه بوسکین پیش شیخ حسین بوسکینی رفتیم و در آنجا با تمام خرج و مخارج شیخ منزلی را در اختیار ما قرار داد و مدت سه ماه زمستان در آنجا اقامت کردیم و در اوایل سال 1348 به ایران برگشتم و در شهرستان سردشت نزد استاد ملا عبدالرحمان سیسری برای خاتمه دادن به کتوب علوم دینی محل اقامت را گرفتم و در آنجا به کتاب تشریح الافلاک خاتمه دادم و در همان جا اجازه نامه گرفتم و بعد از چند روز در روستای گومان به عنوان پیش نماز منصوب شدم و در آنجا در تاریخ 3/2/1349 با همسرم نقلی محمدی ازدواج نمودم ، بهره ی این پیوند چهار فرزند دختر و سه فرزند پسر می باشد که همه در حال حیات هستند ، بعد از یک سال از آنجا به قریه نیوچوان کوچ کردم و بعد از یک سال دیگر از آنجا به قریه بناوه کوچ کردم و در آنجا در سال 1351 به مدت شش ماه از طرف ماموران شاه دستگیر شدم و بعد از آزادی از زندان به قریه کانی زرد کوچ نمودم و در سال 1353 در روستای واوان تا اوایل انقلاب سال 1357 در آنجا اقامت نمودم و در اول انقلاب بر علیه نظام سلطنتی فعالانه شرکت می کردم زیرا این انقلاب هم جنبش مردمی بود و هم جنبش فکری ، از آن موقع تا سال 1362 مدتی آوارگی را پشت سر گذاشتم و بار دیگر به روستای واوان برگشتم و در سال 1376 به شهرستان سردشت کوچ نمودم و در آنجا مقیم شدم و مورخه 10/6/1378 کتاب اسلام در تاریکخانه تقلید و تحجر را تالیف نمودم و در اواخر سال 1379 از شهر سردشت به شهر پیرانشهر نقل مکان کردم و در تاریخ 28/9/1379 کتاب رسالتان بین الشیخین را ترجمه نمودم و در همین تاریخ د مه ته قه ی دو مه لا را به آن کتاب اضافه نمودم و در تاریخ 20/5/1385 کتاب تطهیرالجنان و الارکان عن درن الشرک و الکفران تالیف شیخ احمد ابن حجر آل بوطامی را ترجمه نمودم و به کتاب راهی به سوی سرای جاویدان نام گذاری کردم ، در تاریخ 25/9/1386 کتاب انقلاب در سرزمین تاریک اندیشان را تالیف نمودم و در تاریخ15/3/1388 کتاب مشت و مر له سه ر فره ژنی و ختنه را تالیف کردم و در تاریخ 25/10/1388 رساله ی عصاره  تحقیقات طلاق را تالیف نمودم ، درتاریخ 30/5/1390 کتاب ژیان نامه ی فه قی یه ک را به رشته تحریر درآوردم و در تاریخ 14/5/1392 رساله الشبهات فی التوحید تالیف محمد بن عبدالله را ترجمه نمودم و به کتاب توحید توحید جویان جواب هر شبه ای است نام گذاری کردم و در تاریخ 21/5/1392 کتاب الطلاق فی تفاسیر القرآن تالیف دکتر مصطفی ابراهیم زلمی را ترجمه نمودم .
والسلام علی من اتبع الهدی
20/9/1392حسین فردوسی
 

 

[ یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٦:٠۱ ‎ب.ظ ] [ محمد فاضل شوکتی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد یا کاری کن که قابل نوشتن باشد. "بنیامین فرانکلین" (زمزیران نام رشته کوهی زیبا و بلند در سلسله کوههای زاگرس مابین مهاباد ، ،سردشت و پیرانشهر میباشد) محمد فاضل شوکتی دانش آموخته علم مدیریت .کارمند و مدرس: که به تحقیق در زمینه میراث معنوی و فکری شهرهای پیرانشهر و سردشت می پردازد،و سعی دارد تا برگیرنده مطالب و مقالات مرتبط با این دو شهر باشد. این وبلا گ در راستای مدیریت و جمع آوری اسناد ،مدارک ،عکسها و نشریات،مشاهیر و اطلاعات : تاریخی ،فرهنگی،اجتماعی، دوشهر( پیرانشهر و سردشت ) به منظور شکل دادن کانالی برای حضور در فضای مجازی و به اشتراک گذاشتن این اطلاعات و معرفی این دو شهربه ایران و جهان شکل گرفته است . بررسی و غور در میراث معنوی و فکری هزاران ساله ی این دو شهر از عهده یک یا چند نفر خارج بوده ،و یاری اصحاب قلم و نظر را می طلبد،، اگر این وبلاگ بتواند نقطه عطفی باشد برای زاده شدن اندیشه ای نو در پایان نامه های دانشگاهی و یا روان نمودن اطلاع رسانی به گردشگران و ایجاد پل ارتباطی مابین مردمان خون گرم این دوشهر با جهان و جذب گردشگران به مراکز طبیعی جذاب وتجاری این منطقه ، به هدف خود رسیده است . همچنین این وبلاگ حاوی عکسهای بسیارزیبا و دلپذیر و پر ارزش، قدیمی و نادری است که یاد آورخاطرات و حوادث و لحظات تاریخی تلخ و شیرین گذشته و پیوند آنها با حال و آینده شماخواهد بود . مطمئنا لحظاتی را که با ما سپری خواهید نمود شیرین خواهد بود. این وبلاگ را می‌توان یک مرجع برای معرفی مراکز گردشگری و تفریحی و توریستی وتجاری شهرهای پیرانشهر و سردشت دانست. امید می رود بازدید کنندگان عزیز ، کاستی های آن را به طرق ممکن گوشزد و با ارسال تجربیات موفق خود دراین حوزه و نیز در راستای پر بارتر نمودن محتویات زمزیران، مارا یاری فرمایند.
موضوعات وب
RSS Feed