<

زمزیران
دانشنامه تاریخ ،جغرافیا، فرهنگ و ادبیات و فولکلور و جاذبه های گردشگری شهرهای(سردشت و پیرانشهر) 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان


چگونه "هوس" را والا و هم ردیف "عشق" کردند!

تقدیم به آنان که در وجودشان و در درونشان، چیزی به نام دل دارند! انسان به طور فطری زیبا پسند آفریده شده است و گه‌گاهی در برابر زیبایی های جهان آفرینش، هیجان زده می شود. مشاهده زیباییهایی همچون یک گل زیبا، چشم انسان را خیره می کند و از آن احساس لذت می کند و آنان که برای درک لطایف، آمادگی بیشتری دارند در پرتو جان‌پرور آن زیبایی، لحظه ای از خود بیخود می شوند. همین امر در رابطه با آدم ها مقداری فرق میکند! که از آن با عنوان « عشق » اسم می برند. مثلاً می گویند فلان پسر عاشق فلان دختر شده یا بالعکس. اما باید بدانیم که معنی عشق چیست و چه چیزی آن را از سایر دوست داشتن ها متمایز کرده است؟! عشق را تعاریف گوناگونی است اما روح مطلب همه آنها، یکی است و به زبان خیلی ساده اینکه: یک احساس بسیار سنگین که بر دل آدمی می پیچد و کل وجود شخص را در بر میگیرد و درخت وجود آن فرد به جمال معشوق معطوف می گردد و به علت بی تابی، رنجور می شود. این احساس تقریباً برای تمامی پسر و دخترها، هرچند برای لحظاتی، به وجود می آید، اینکه یک پسر، دختری زیبا را می بیند و یکدفعه قلبش سخت متوجه او میشود و دوست دارد او را صدا کنَد. البته عشق را درجاتی است که مطلب فوق، اولین درجه ی آن است، یعنی مرحله ی « به وجود آمدن عشق ». سپس با متوجه گردیدن دل به سوی معشوق و دیدن هرباره ی زیبایی های او، این احساس هر لحظه قوی و زیادتر شده تا جایی که به شیفتگی و دلباختگی می رسد یعنی دوست داشتنی که با دل پیوند خورده باشد و آن وقت است که احساسات فوران و آتش فشانی کرده و زندگی از روال عادی و کنترل عقل خارج شده و پر از التهاب و پر از خواستن معشوق میشود... نگارنده برای عشق جایگاهی ابتدائی و سپس جایگاهی والاتر قائل است. زیرا همانطور که همه می دانیم این عشق در این حد، بیشتر تابع هوس و واقعیت است تا تابع کمال و حقیقت، و لذا پایدار نخواهد بود و مثلا با ازدواج یا برقراری رابطه جنسی، از بین خواهد رفت چرا که صاحب همچین قلبی، در مقابل متغیرات زمانه و فطرت تنوع طلبش، تنها یک معشوق نخواهد داشت بلکه هر زیبارویی میتواند معشوق او شود! و چه بسا در طول عمر و در شرایط گوناگون، همین گونه به چندین دختر زیبا، عشق ورزیده باشد و قلب ابتدائیش متعلق به همه دخترهای زیبا رو شده باشد! و این جاست که اگر با یکی از عشق هایش ازدواج کند، غیرت و وفا نداشته و چه بسا که با دیدن زیبایی دیگر، متفاوت یا بیشتر، قلبش باز عاشق شود... جَوُنها در آن اوایل (و نیز بزرگترهایی که هنوز میوه ی عقلشان نرسیده باشد!) فکر می کنند که عشق همان میل جنسی است و به همین خاطر زمانیکه قلب ِاین شخص به چهره ی زیبای زنی وابسته شود، به شدت دنبال و خواهان داشتن رابطه جنسی با او خواهد بود پس این عذابی است که هیچ خیر و ثوابی در آن نیست و آنگاه انواع فساد و شر و دردسر و اختلال که حسابش را فقط خدا می داند بر او روی می آورد، و اگر هم بنا به محدودیت هایی، از رابطه جنسی (زنا) دور بماند، به خاطر آن نیست که نخواهد بلکه به خاطر آن است که برایش امکانش فراهم نشده است. در این صورت اگر فرد از ادامه این راه بازنگردد وابستگی قلبیش نسبت به آن زن لحظه به لحظه افزایش و تداوم و قوت می یابد که در این صورت عذاب و ضرری که فرد متحمل می شود بیشتر از ناراحتی و ضرری است که اگر آن گناه (زنا) را انجام می داد! زیرا بعد از انجام دادن فعل حرام توبه می کرد، آنگاه اثرش در قلبش (هر چند برای مدتی) از بین می رفت و پاک می شد. بنابراین اگر "عشق ابتدایی" را مترادف و مساوی با "میل جنسی" بدانیم، آدمها کم کم که بزرگتر می شوند و میوه ی عقلشان به ثمر می نشیند! می فهمند که عشق والا و عشق ابتدایی (میل جنسی) دو مقوله کاملاً جدا از هم هستند که هیچ رابطه ی مستقیمی با هم ندارند و اگر در قبل خلاف این را باور داشته اند توهمی بیش نبوده است!. از این رو یک جوان پخته و روشن دل، بیشتر آگاهی، همدلی، صداقت، زیبایی ها و تناسبات فکری، روحی، اخلاقی و لذات معنوی و معرفتی براش اهمیت دارند تا زیبایی های ظاهری و لذات حسی زودگذر. بعضی ها هم خیال می کنند که عشق از هوس جدا نیست و هوس را بخشی از عشق میدانند و اینگونه عشق را یک مسئله پیچیده و تعریف نشده جلوه میدهند و هوس را مقدس کرده و معنی عشق والا را نیز آلوده و ناخالص میکنند و فراموش کرده اند یا نمی دانند که عشق همان دوست داشتن و محبت مفرط نسبت به یک جنس است (مثلاً جنس مخالف!). اما ما که مسلمان هستیم نباید فراموش کنیم که همین دوست داشتن شدید و آخرین درجه محبت را باید نسبت به خداوند داشته باشیم. در جای جای قران کریم آمده است که مسلمانان « اشدّ حباً » (شدیدترین دوست داشتن که همان عشق می شود) را فقط نسبت به خداوند دارند و زن یا غیر زن را بیشتر از خداوند عشق نمی ورزند، بلکه شیدا و شیفته ی مهر خداوند هستند. زیرا براستی اسارت قلبی، سنگین تر از اسارت جسمی است، و این آزادی و یا بندگی قلب است که ثواب و یا عذاب بر آن مترتب می شود. زمانیکه قلب آدمی اسیر و دلباخته هر چه غیر مهر خداوندی شود آنگاه ذلت محض و بردگی واقعی را خواهید دید. آری می بینید که چگونه هوا و هوس، خدای انسان میشود و بی چون و چرا اطاعت و پیروی میشود... و بخاطر همین است که: « آزادی و یا بندگی قلب است که ثواب و یا عذاب بر آن لازم می شود ». مگر نه این است که وقتی مسلمانی جسماً و فیزیکاً در اسارت ظالمی گرفتار می شود، اگر قلبش در بند خدا باشد و برای خدا بتپد و بزند، هیچ ضرر و نقصانی به ایمان او نمی رسد حتی اگر از ترس ظالم، ظاهراً هم کلمه کفرآمیز بر زبانش جاری شود! اما اگر قلب کسی اسیر و گرفتار غیر خدا شده باشد، هرچند در ظاهر هم عابد و صوفی بنماید، بنده ی غیر خدا شده و ایمان ندارد و منافق است. « براستی آزادی، آزادی قلبی است و بندگی ، بندگی قلبی ». تمام صحبت هایی که درباره بلایای عشق مجازی کردیم یک طرف، و رویگردانی از عشق حقیقی، بخاطر وجود عشق مجازی هم یک طرف. آخه وقتی انسان به معشوق مجازی روی می آورد، عشق به معشوق حقیقیش کم میشود و چه بسا که از بین هم می رود. اصولاً هرکس که عشق به معشوق واقعی را در دل نداشته باشد، قلبش آمادگی پذیرش عشق هر معشوق دیگری را خواهد داشت تا عواطف، محبت، دلبستگی و احساسات درونی خود را متوجه او سازد، آخه انسان موجودی حساس، بااراده، متحرک و پرجنب و جوش است، انسان دارای اراده ی مداوم است و هر اراده ای نیازمند مرادی است که بدان منتهی گردد. بنابراین هر بنده ای ناگزیر از محبوبی است که غایت محبت و اراده اش باشد و آنکه معشوق، دلداده و مقصد اراده اش خداوند نباشد و یا از این ابا ورزد، بناچار مراد و معشوقی غیر از خدا خواهد داشت که به شدت بهش محبت ورزد و معبود خود قرار دهد. انسان زمانیکه اسیر و دربند غیر خدا شد مشرک می شود ؛ منطق و تجربه نشان داده است که هرچه ابا کسی از عشق خداوند بیشتر باشد، شرک او بیشتر و بالاتر است، ‌زیرا هر اندازه از عشق خدا دورتر شود، نیاز و احتیاجش به معشوق و معبودی که قلب و عواطف و احساساتش را متوجه او سازد افزایش می یابد و در نتیجه با معبود گرفتن غیر خدا مشرک می شود. در داستان یوسف و زلیخا، زلیخا زمانیکه قلبش اسیر یوسف می شود و به اصطلاح خودمان، عاشق وی می شود (محبت و دوست داشتن شدید) و آنگاه به او احساس نیاز جنسی می کند، مزه و طعمی از شیرینی عشق خدا در وجودش نبود، در واقع جایی برای عشق خداوند در دلش نمانده بود و آنگاه از خداوند روی برگرداند و بنده ی آرزوهایش شد. واما یوسف، زمانیکه زلیخا را در وسوسه ترین حالت ممکن می بیند، چون عشق و شدت دوست داشتن، شیدایی و دلباختگی را فقط نسبت به مهر خداوند دارد، و در قلبش جایی برای عشق های مجازی نگذاشته بود، یاد منتهای عشقش افتاده و به سوی خواسته های معشوقش می شتابد و یک لحظه درنگ را جایز نمی داند و آن می شود که فرار و زندان را به قرار و اسکان ترجیح میدهد... و منظور قران کریم از اخلاص یوسف دربیان ماجرا، عشق خالص و قلبی وی به خداوند بوده است. احتمالاً همه ما این آیه را دیده و خونده ایم که: « نماز انسان را از اعمال ناپسند باز می دارد و البته یاد خداوند در آن برتر و مهمتر است!».(عنکبوت 45). در این آیه ی زیبا، آمده است که علاوه بر بازدارندگی نماز از اعمال زشت، مطلوب بزرگتر و مهمتری از آن حاصل می شود که همانا « یاد قلبی خداوند » است. زیرا « یاد خداوند » و « عبادت قلبی محبوب » به ذاته و در اصل مقصود است. دفع شر و دوری از گناهان هدف جانبی عبادت است که به تبع حاصل می شود. دلباختگی و شیفتگی چیزی جز دوست داشتن مفرط نیست، و این درجه از محبت جز برای خداوند جایز نیست. قرآن می خواهد جوانان با احساس را به عشق راستین فراخواند، یعنی خالی کردن دل از هر چه غیر است و جای دادن معشوق در قلب، چرا که انسانها تنها یک قلب دارند و باید آگاهانه آن را مسکن یک معشوق کنند! و البته این هم میسر نخواهد شد مگر با کمال عقل و بالا رفتن درک و فهم، و کمال عقل و عشق هر دو با هم نباشد زیرا که عشق آنگه عشق گردد که در عقل تصرف کند، و برعکس، وقتی که عقل غالب باشد عشق در آن نمی تواند تصرف کند و آن را جهت دهد، از این روست که: کسانی که عقل کاملتری دارند، عشق کمتری دارند و کامل ترین آدم ها آنهایی هستند که عشق و عقل را در دو کفه ترازو در حالت تعادل دارند به طوری که از یک سو گران تر نیاید. در آخر یادآور می شویم که ازدواج باید بر پایه ی محبت و دوست داشتن بنیان شود اما محبت و عشقی که پایین تر از عشق به خداوند باشد و البته بالاتر و بیشتر از محبت های معمولی!

*منتظر کامنت دوستان می‌مانم/ لطفــاً نظر خود را هر چند کوتاه، بنویسید.*

https://www.facebook.com/osman.ezadpanah

[ شنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ] [ محمد فاضل شوکتی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد یا کاری کن که قابل نوشتن باشد. "بنیامین فرانکلین" (زمزیران نام رشته کوهی زیبا و بلند در سلسله کوههای زاگرس مابین مهاباد ، ،سردشت و پیرانشهر میباشد) محمد فاضل شوکتی دانش آموخته علم مدیریت .کارمند و مدرس: که به تحقیق در زمینه میراث معنوی و فکری شهرهای پیرانشهر و سردشت می پردازد،و سعی دارد تا برگیرنده مطالب و مقالات مرتبط با این دو شهر باشد. این وبلا گ در راستای مدیریت و جمع آوری اسناد ،مدارک ،عکسها و نشریات،مشاهیر و اطلاعات : تاریخی ،فرهنگی،اجتماعی، دوشهر( پیرانشهر و سردشت ) به منظور شکل دادن کانالی برای حضور در فضای مجازی و به اشتراک گذاشتن این اطلاعات و معرفی این دو شهربه ایران و جهان شکل گرفته است . بررسی و غور در میراث معنوی و فکری هزاران ساله ی این دو شهر از عهده یک یا چند نفر خارج بوده ،و یاری اصحاب قلم و نظر را می طلبد،، اگر این وبلاگ بتواند نقطه عطفی باشد برای زاده شدن اندیشه ای نو در پایان نامه های دانشگاهی و یا روان نمودن اطلاع رسانی به گردشگران و ایجاد پل ارتباطی مابین مردمان خون گرم این دوشهر با جهان و جذب گردشگران به مراکز طبیعی جذاب وتجاری این منطقه ، به هدف خود رسیده است . همچنین این وبلاگ حاوی عکسهای بسیارزیبا و دلپذیر و پر ارزش، قدیمی و نادری است که یاد آورخاطرات و حوادث و لحظات تاریخی تلخ و شیرین گذشته و پیوند آنها با حال و آینده شماخواهد بود . مطمئنا لحظاتی را که با ما سپری خواهید نمود شیرین خواهد بود. این وبلاگ را می‌توان یک مرجع برای معرفی مراکز گردشگری و تفریحی و توریستی وتجاری شهرهای پیرانشهر و سردشت دانست. امید می رود بازدید کنندگان عزیز ، کاستی های آن را به طرق ممکن گوشزد و با ارسال تجربیات موفق خود دراین حوزه و نیز در راستای پر بارتر نمودن محتویات زمزیران، مارا یاری فرمایند.
موضوعات وب
RSS Feed