<

زمزیران
دانشنامه تاریخ ،جغرافیا، فرهنگ و ادبیات و فولکلور و جاذبه های گردشگری شهرهای(سردشت و پیرانشهر) 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

nagoftahai e tarikh e sardasht


نقل از ناگفته های تاریخ سردشت

 

آلان سردشت باتلاق سردار مقدونی

 

 بخش نخست :

 تاریخ از دیدگاه واژگانی به واژه ای اطلاق می شود که شامل اطلاعاتی راجع به گذشته است . زمانیکه تاریخ به عنوان یک زمینه و رشته ، بررسی و تحصیل می شود به معنای تاریخ بشری است که گذشته های ثبت شده ی جوامع بشری است . واژه ی تاریخ از واژه ی پارسی ماه روز آمده که این واژه پس از وامگیری از سوی عربی به شکل مورخ در آمده و پس از صرف شدن در دستگاه بابهای عربی ریشه ارخ و سپس واژه ی تاریخ از آن مشتق شده است .

سالهای سال مردم ایران زمین با واژه ی نامانوس اسکندر مقدونی زندگی کرده و سنگینی سایه ی آن را حس کرده اند در طول چندها قرن وجود این مهم در تاریخ ایران نفرت و کینه ی زیادی در دل عده ای کاشته و بالعکس عده ای را نیز ، با اعتقادات خاص خود به ستایش واداشته است . اطلاعاتی را که ایرانیان در مورد تاریخ و گذشته ی خود دارند بدون شک ( جدای از کتیبه ها و لوح نوشته ها که آن هم به لطف غربی هاست ) از مورخان یونانی قدیم گرفته شده است . در طول تاریخ ایران و یونان دو رقیبی دیرینه در صحنه ی سیاسی و نظامی بوده و دشمنیها همیشه بیشتر از دوستیها بوده است .

در مورد اسکندر مقدونی هم تمامی اطلاعات و شرح آن از اول تا آخر را ایرانیان از روی نوشته های یونانی اقتباس کرده و خود هیچ گونه اطلاعی در مورد آن ندارند که بفهمند پادشاهی جوان به نام اسکندر مقدونی در طول هفت سال چگونه توانسته است حدود هشت میلیون هکتار زمین کشورهایی را فتح کند که قبل از او هیچ کدام از پادشاهان مقتدر تاریخ در طول قرن ها نتوانسته اند به این مهم دست یازند . در این نوشته ما سعی کرده ایم با طرح فرضیه هایی و نیز با تطبیق نامها و اسامی ذکر شده در کتب مورخان یونانی با اسامی موجود منطقه آلان سردشت و همچنین روایات محلی موجود ، به این سوالات پاسخ دهیم : که چگونه اسکندر مقدونی توانسته است در طول مدت کوتاه زندگی خود به چنین فتوحاتی دست پیدا کند ؟ چرا مورخان یونانی سعی در بزرگ نشان دادن همچین شخصی دارند؟ واقعیت حمله ی اسکندر چگونه بوده و محدوده ی آن کجاست؟ کشورهای متمدن و بزرگی که راویان و مورخان بونانی به آن اشاره کرده اند کجا هستند؟

در بخشهای بعدی این نوشته سعی در تطبیق اسامی و روایات محلی با تکیه بر مستندات تاریخی در محدوده ی شهرستان سردشت خواهیم داشت و نیز وقایع تاریخی آن را به صورت مختصر روشن خواهیم نمود .....سبز باشین.

 ادامه دارد......

 

آلان سردشت_ باتلاق سردار مقدونی

 بخش دوم :

 داستان حمله ی اسکندر مقدونی به ایران در دوران هخامنشیان و فتح تمامی قلمرو هخامنشیان و نیز هندوستان را همه ی ما در داستانها و روایات کتب تاریخی دیده و یا شنیده ایم . سرچشمه ی همه ی این داستانها از قلم مورخان یونانی ست که اولین راوی آن به نام دیورسیسیلی که در قرن اول قبل از میلاد می زیسته وقدیمی ترین مورخی است که آثاری درباره اسکندر به او منسوب است . این مورخ سه قرن بعد از اسکندر می زیسته وقاعدتاً نوشته های او که نزدیکترین مورخ به اسکندر است باید مورد توجه خاص باشد. بعد از وی نیز مورخانی از جمله : کنتکورث-(کوینتوس کورثیوس روفوس) ، پلوتارک ، ژوستن ، آریانوس و استرابون ، به شرح داستان حمله ی اسکندر و کشور گشایی های او پرداخته اند . خوب است بدانیم که هیچ مورخ دیگری از هیچ جای دنیا در این مورد چیزی ننوشته و حتی اطلاعی هم در این مورد نداشته اند . داستان اسکندر هم در ایران که در کلیه ی ادوار تاریخی بعد از آن برهه ی زمانی ریشه دوانیده است ، از همین کتب بونانی گرفته شده و اقتباس گردیده است و هیچگونه نوشته با یافته ای تاریخی مکتوب مبنی بر آن بدست نیامده است.

 در طول چند دهه ی گذشته چند نفر از مورخان و صاحب نظران ایرانی برای اولین بار این داستانها و حتی شخصیت اسکندر مفدونی و ماهیت آن را نیز زیر سوال بردند که مهمترین آنها : اصلان غفاری ، دکتر احمد حامی ، پرنیان حامد و چند تن از نویسندگان دیگر می باشند. اشخاص مذکور هر کدام به نوعی لشکر کشی اسکندر را زیر سوال برده و به طرح نظریات بسیار ارزشمندی پرداخته اند . از بین آنها پرنیان حامد و انوش راوید در نوشته های خود به طور کلی منکر وجود همچین شخصی(اسکندر مقدونی)شده اند که به نظر من با توجه به سکه های یافت شده و نیز آثار بر جای مانده از آن دوران ، افراط بیش از حد است . اصلان غفاری بسیار منطقی و استادانه به طرح چند سوال در مورد راویان آن و نیز چگونگی فتوحات اسکندر پرداخته که جای بسی تامل است . در این بین دکتر حامی مشهور به پدر راه ایران که به گفته ی خودشان تمام عمر خود را در راههای ایران به دنبال رد پایی از اسکندر مفدونی گشته ، مواردی را اشاره کرده اند که تاریخ آن سردار مقدونی را به چالش کشیده و توانسته است تا حدودی اطلاعات مفیدی ارائه دهد که ثابت کند ادعای مورخان یونانی کذب محض تاریخی است. ایشان با توجه به تحقیقات چندین ساله ی خودشان اطلاعات جالبی در مورد اسامی ذکر شده در کتب یونانی و تطبیق آنها با محلها و مناطق خاص در ایران ارائه داده اند که متاسفانه علیرغم این کشفیات بزرگ و مهمِ تاریخی در نتیجه گیری آخر به بیراهه رفته و بر اساس حس میهن پرستی که داشته اند منکر خیلی از واقعییات شده یا سعی در بازگویی آن به شکلی کاملا وارونه داشته اند.

به هر حال بازگویی و تشریح نظریات فوق از حوصله ی این محیط کاملا خارج است و همین مقدار به نظرم کافی است تا زمینه ای داشته باشیم برای شنیدن ادامه ی نوشته ، به همین دلیل سعی خواهیم کرد که بسیار مختصر و مفید به بیان اصل موضوع و نیز بیان رابطه ی آن با مناطق سردشت ، بپردازیم.

 در بخشهای بعدی ما در هر قسمت با طرح یک سوال سعی خواهیم کرد که خیلی کوتاه کذب روایات کتب یونانی را ثابت کرده و مواردی را که مربوط به منطقه ی سردشت است توضیح دهیم و تا توانسته باشیم فرضیه ای مفید و جامع بر اساس واقعیتهای موجود در این مورد اداه داده ، که چه بسا مورد توجه اساتید امر قرار گرفته و ایران و ایرانی در مقابل عظمت تاریخ این منطقه سر تعظیم فرود آورد.

 ادامه دارد....

 

آلان سردشت_باتلاق سردار مقدونی

 بخش سوم :

 چنانچه در کتب ذکر شده است ، بر طبق روایات کتب یونانی ، در سه جبهه ی مختلف با سپاهیان ایرانی در گیر شده و در هر سه جنگ توانسته است با سی تا سی و پنج هزار نفر نیروی خود ، لشکر یک میلیون نفری هخامنشیان را در عرض دو سال تعقیب و گریز از دادرانل تا سوریه و تا اربیل و موصل در سه نقطه به نامهای گرانیک ، ایسوس و گوگه مله یا گوگامل شکست داده است.

 اولین سوالی که به ذهن میرسد این است که آیا واقعا یک نیروی مهاجم با سی و پنج هزار نفرنیرو و نیز وجود اجبار تامین آذوقه برای آنها توان آن را داشته است که در عرض هجده ماه دوهزار کیلومتر مسیر بین مناطق یاد شده را بپیمایدو در تمامی مسیر با نیروهای بومی و محلی نیز درگیر شده باشد و توانسته باشد همه ی آنها را شکست دهد ؟ جغرافیای تاریخی و تاریخ سیاسی ثابت خواهند کرد که همچین حرکتی آنهم در بیست قرن قبل با توجه به وضعیت راهها و نیز کمبود امکانات جاده ای و حمل و نقل، کاری غیر ممکن است . هیچ پادشاهی توان این لشکر کشی را در ابن مدت کوتاه آنهم در بلاد دشمنی قدرتمند همچون ایران ،نداشته است. اما با کمی تامل ، اسامی و اماکن یاد شده در کتب مورخان یونانی و تطبیق آنها ، به ما کمک خواهند کرد که فرضیه ای جدید ارائه دهیم و تاریخ سردار مقدونی و چگونگی مسیر لشکر کشی وی را بازسازی کرده و بعدها با کمک مستندات بیشتر ، آنرا ثابت کنیم.

گرانیک یا گرانیکوس نام رودی در قفقاز که امروزه به نام (بیغا چاى امروزى) مشهور است . ایسوس درسوریه کنونی و گوگامل یا گوگه مله در موصل و به روایتی در اربیل است .

اسکندر در گرانیک پس از جنگی راحت سپاه ایرانی را در هم شکسته و به "سید " حمله ور می شود و از آنجا به ایسوس رفته و در آنجا مستقیما با داریوش سوم درگیر میشود و او را شکست میدهد . داریوش به اربیل فرار کرده و اسکندر در پی تعقیب وی و با عبور از کوه آراز دوباره در گردنه ی گوگه مله او را گرفتار میکند و دویاره او را با شکست سختی مواجه می سازد و به سور حمله ور میشود. در حواشی درگیری میان نیروهای ایران و مقدونی ها ، داریوش سوم به دست دو تن از یاران خود کشته می شود. داریوش سوم با تکریم و احترام و غم و اندوه فراوان به دست اسکندر همراه با خزائن فراوان در شهری به نام" سد دروازه "(سمنان کنونی) دفن شده و به خونخواهی وی قاتلانش بر دار آویخته شدند.

 با این تعاریف ، اکنون سوالاتی دیگر نیز در ذهن ما نقش خواهد بست. آیا ممکن است کسی که به نیت فتح و ویران کردن کشوری به آن حمله کند ولی از مرگ پادشاه آن از دو دیده خون ببارد؟ آیا امکان دارد دشمن خود را با لباس پادشاهی خود و با تکریم و اخترام و همراه با هزاران تالان خزاین دفن کند؟ آیا ممکن است قاتلان دشمن خود را به دار بیاویزد؟ اینها سوالاتی هستند که روایات کتب یونانی را به چالش خواهد کشید. پس قضیه چیست و واقعیت کدام است؟ آیا اسکندر کشور گشا بوده با جهانگرد؟ آیا مهاجم مقدونی توانسته است با آن نیروی کم لشکر ایرانی را به نسبت یک به دویست و ده شکست دهد و تمامی قلمرو آن را فتح کند؟

 اکنون ما با طرح فرضیه ای عاقلانه سعی خواهیم کرد که به جواب این سوالات برسیم. ما اسامی ذکر شده را به مانند یک پازل کنار هم قرار داده و به دنبال آنها در یک محوطه ی تاریخی به نسبت، کوچکتر میگردیم.

 گرانیک(گراوان؟ گرنک؟ ؟ ؟) _ سید( نام منطقه ای روبروی کوه هومل ، در قسمت شمال غربی روستای شلماش) ایسوس (آسوس در نزدیکی قلعه دزه)_ گوگه مله( یا گردنه گوساله نزدیک رودخانه مرزی آلان_گوگه در کردی به معنای گوساله و مله به معنای گردنه می باشد.) _ آراز(کوه آراس)_شهر سور ( که اکنون با نام روستای شیخ سور با آثار یک شهر باستانی و متمدن)_سد دروازه (محلی در نزدیکی روستای ره زگه با آثار وجود یک شهر باستانی و مهم ، نزدیک به روستای شیخ سور)....

 

ادامه دارد....

 

آلان سردشت_ باتلاق سردار مقدونی

 بخش چهارم :

 آوردن اسامی و واژه های شبیه هم به تنهایی نمیتواند کلید معمایی به این بزرگی باشد ، پس حقیقتا نیازمند بررسی و واکاوی بیشتر خواهد بود . ما دوباره سری میزنیم به مکتوبات مورخان و بر اساس چینش داستانهای آنها و اسامی دیگر، دوباره منطقه را مورد تحقیق قرار خواهیم داد.

اگر تابحال به خوبی نوشته را مطالعه کرده باشین ، با کمی تامل برای شما هم اثبات خواهد شد که جدای از موارد یاد شده در بخش سوم حتی داستان مرگ داریوش در حواشی جنگ گوگه مله و دفن وی در شهر سد دروازه واقع در دامغان کنونی(استان سمنان) امری غیر طبیعی و حتی ناممکن است. این خود یکی از تناقضات تاریخ اسکندر است. اکنون دوباره به باسازی داستان و طرح چند احتمال دیگر خواهیم پرداخت. عاقلانه تر آن است که بگوییم بعد از جنگ گرانیکوس که متاسفانه بنده هنوز موفق به یافتن دقیق موقعییت آن نشده ام ، در نزدیکی شهر قلعه دزه واقع در کردستان عراق دو طرف با هم درگیر شده و در پی تعقیب و گریز طرفین با عبور از کوه آراس واقع در نوار مرزی سردشت و قلعه دزه و نیز منطقه ی سید واقع در شمال غربی روستای شلماش ، به گردنه ی گوگه مله واقع در نوار مرزی آلان ، نزدیک روستای" ئاکورتی" رسیده و دوباره با هم درگیر شده اند . با قتل داریوش بدست فرماندهان نیروی خودی جنگ مستقیم با هخامنشیان عملا پایان یافته و اسکندر پس از دفن داریوش در شهر سد دروازه به شهر سور حمله ور شده و در صدد فتح آن بر می آید . تاکید ما بر احتمالاتمان ، دلیل بر وجود آثاری ست که از جنگهای آن دوران در منطقه به جای مانده است. در پی تحقیقاتی که حدود هشت سال در این محدوده انجام داده ایم ، در مسیر لشکرکشی در مناطق مذکور آثار فراوانی به چشم خورده است که مصداق این ادعا می باشد .

بازسازی را با داستان داریوش سوم و چگونگی لشکر کشی وی بر علیه اسکندر ادامه میدهیم . به جهت اینکه درازی مطالب از حوصله ی خوانندگان گرامی خارج نشود بیشتر روی بازسازی تاکید خواهیم نمود.

 داریوش سوم یا دارا آخرین پادشاه شاهنشاهی هخامنشی بود. او فرزند آرشام (نوهٔ داریوش دوم)، و سی‌سی‌گامبیس، دختر اردشیر دوم بود. او در سال ۳۸۰ پیش از میلاد متولد شد . در شاهنامهٔ فردوسی و تاریخ سنتی ایرانیان، داریوش سوم با نام «دارا» شناخته می‌شود و پدر او داراب معرفی شده‌است. پس عملا اسم داریوش در ایران دارا بوده است که یونانی ها به وی داریوش گفته اند .

زبان کردی یکی از زبانهایی است که نزدیکی و قرابت بسیار خاصی با زبانهای باستانی ایرانی دارد و راحت میتوانیم بگوییم که زبان کردی شیوه ی امروزیِ زبانهای باستانی ایرانی ست که در آن به وفور لغات و کلماتِ ریشه دار باستانی به جای مانده است . به جای ماندن این لغات و اسامی باستانی را میتوان در اسامی و نامهای روستاها و مناطق به راحتی جستجو نمود .

به دنبال این مهم در منطقه ی سردشت ما بر اساس زبانشناختی باستانی (که علمی اثبات شده و جهانی است) و بر اساس تحقیقات میدانی و دقیق کوشش خواهیم کرد به بررسی تمامی روستاها و مناطق در این محدوده بپردازیم ، که در باب این نوشته فعلا به سه روستا اشاره خواهیم نمود .

دارمکون ، داره مرجان ، و دار نشان ، روستاهایی هستند که هر سه در محدوده ی شهرستان سردشت واقع شده و تاریخی نزدیک و مشابه هم دارند. متاسفانه در چندین دهه ی گذشته با تلفظ این اسامی اصیل باستانی در زبان فارسی، شیوه ی نوشتاری و گفتاری آنها تا حدودی تغییر کرده است . اما ما به راحتی میتوانیم با کمک علم زبانشناسی اصالت آنها را برگردانیم.

دارمکون ( دارا مکون _مکون: جایگاه _ جای دارا _ مکانی بوده که دارا از آنجا نیروهای خود را آماده ی لشکرکشی می کرده است).

دارمرجان ( دارا مرجان _ مرجان : مر: مرده + جان : دوست داشتنی و محبوب....جایی که دارا در آنجا به دست نیروهای خودی کشته شده است).

 دارنشان(دارا نشان _ مکانی که به سبب اشراف بر منطقه ، نشان یادبود دارا قرار داده شده بود).

 ادامه دارد.............

 

آلان سردشت _ باتلاق سردار مقدونی

 بخش پنجم :

 با این حال روستاهای یاد شده باید نشانه هایی مبنی بر این ادعا در خود داشته باشند تا ما بتوانیم آن را اثبات کنیم . در پی تحقیقاتمان در اطراف و اکناف موارد یاد شده به یک مورد بسیار نادر برخوردیم آنهم لالایی خاص و منحصر به فردی که دیگر به فراموشی سپرده شده است . تا چندین دهه ی گذشته هم در منطقه ی دارا مرجان و حواشی آن ، زنان منطقه یک نوع لالایی خاص را برای فرزندان حود می خواندند که سالهای سال است از اذهان رفته و کمتر کسی آن را که به شیوه ی سینه به سینه روایت شده است ، به یاد دارد .جالب است شما هم بدانید :

 " للای لای لای گولم لای

 کورپه که م بنو گولم لای

 که ی مانیان کوشت گولم لای

 دارا گیانیان کوشت للای لای

 ده ی هه سته کورپه م پی بگره

 دوژمنی دارا به ده ستت بگره

 للای لای لای کورپه که م لای............................و...."

 تحقیقات مردم نگاری و بررسی آداب و سنن یک ملت بسته به ریشه ی آنها در تاریخ میتواند به راحتی به باسازی زندگی و اتفاقات آن ملت در باستان ، کمک کند . اکنون در جهان باستانشناسانی که به کار باسازی مشغولند بدون کمک مردم نگاران کاری از پیش نمی برند .

در این بررسی بسیار جالب ما شاهد یک اتفاق در آن ناحیه هستیم که با توجه به متن و محتوای آن مستقیما به دارا ، آخرین شاهنشاه ایرانی در دوران هخامنشیان مربوط می شود . اتفاقی که در آن دارا (داریوش سوم) در آن ناحیه به دست نیروهای خائن خود کشته می شود و غمِ این حادثه بهت برانگیز به صورت یک اسم خاص بر روستا به یادگار گذاشته است.

 باز خواهیم گشت به داستان اسکندر و مستقیما به درگیری او در تنگه ای سخت با ایل ممسنی و شخصی به نام آریوبرزن اشاره خواهیم کرد.

ادامه دارد....

 

دوستان عزیزی که از خوانندگان صفحه ی " ناگفته های تاریخ سردشت " هستند توجه بفرمایند که مطالب مندرج (کلیه ی مطالب علی الخصوص آلان سردشت _ باتلاق سردار مقدونی ) صرفا نتیجه ی تحقیقات شخصی نگارنده بوده و هنوز به عنوان یک مطلب علمی اثبات و چاپ نشده است. انشاالله در صورت اتمام تحقیقات (که هنوز هم به صورت جدی ادامه دارد) در نظر داریم آنرا به صورت یک مقاله ی علمی پژوهشی به چاپ برسانیم و در صورت تاییدیه ی گروه تاریخ دانشگاه شبستر آنرا به صورت سیمینار ارائه دهیم . اینجا لازم می دانیم از استادان اجمند جناب دکتر داود اصفهانیان و جناب دکتر حسین آلیاری و نیز خانم دکتر منیژه صدری به خاطر تشویقها و همکاریهای بی دریغشان تقدیر و تشکر نماییم. امیدواریم مطالبی که در این صفحه درج خواهد شد شروعی مفید برای بررسی های بیشتر در مورد تاریخ غنیِ این مرز و بوم بوده و من بعد خوانندگان گرامی وسواس بیشتری در مورد تاریخ نیاکانشان به خرج داده و به آن بهای بیشتری بدهند...

 (نگارنده در مورد مطالب مندرج، آماده ی پاسخ به سوالات شما می باشد.)

 

آلان سردشت_ باتلاق سردار مقدونی

 بخش ششم :

 تاریخ اینچنین میگوید :" در دربند پارس، کوچ نشین های نقاط کوهستانی و "ایل ممسنی" (مماسن اسکندر نامه ها ) از عشایر پارس برای او دردسر زیادی ایجاد کردند. در نردیکی های آنجا با گارد نظامی محافظان پرسپولیس روبرو شد فرماندهی آن در اختیار سردار شجاع و بی باکی بنام «آریو برزن» بود. تعداد سپاه اریوبرزن به بیش از 5000 پیاده نمیرسید (و به گفته ای 40000) با اینهمه آریوبرزن با رشادت های فروان چندروز سپاه چند ده هزار نفری اسکندر را متوقف کرد. در گیرودار جنگ ضربتی به سر اسکندر خورد که زخمی تقریبا سطحی برداشت . اریوبرزن همچنین با هجوم به قلب سپاه دشمن تعداد زیادی از انها را کشت و خود در محاصره افتاد ولی توانست از محاصره بگریزد . سرانجام او و سپاهیانش همگی با سربلندی کشته شدند. و اسکندر با دادن تلفات زیاد، توانست از این مهلکه بگریزد." اما ما چرا این مورد خاص را مد نظر قرار داده ایم..!! به نظر شما تنگه ای که مورخین به آن اشاره دارند بدون هیچ آثار مربوطه به شکل یافته یا روایت میتواند همان تنگه ای باشد که ایل ممسنی با اسکندر درگیر شده است؟

 مورخان و باستانشناسان این تنگه را تنگه ای در مسیر رامهرمز –بهبهان به نام تنگ بوان میدانند و تنها دلیل آنها وجود ایل ممسنی (مماسن) در آن منطقه است که امروزه هم در آنجا زندگی می کنند . اما ایل ممسنی چه کسانی هستند؟ و خواستگاه آنها کجاست؟ با سیری در تاریخ شفاهی و مکتوب این ایل بزرگ و با بررسی پیشینه ی تاریخی و چگونگی کوچ و نیز مسیر کوچ آنها به نتایج . حقایق قابل توجهی دست خواهیم یافت.

" ایل ممسنی از قبایل معروف ایران است که در حال حاضر در شهرستان‌های ممسنی و رستم در استان فارس زندگی می‌کنند و از چهار طایفه رستم، بکش، جاوید و دشمن‌زیاری تشکیل شده‌است. در دوره هخامنشی ایل بزرگی بوده‌است که به گفته کنت کورس مورخ یونانی با نام مماسن در شهر کورش می‌زیستند و مانع از پیشروی ارتش اسکندر در آن ناحیه شدند. ممسنی‌ها ظاهرا از طوایف سکایی پارتی آسیای میانه بوده‌اند. در زمان اشکانیان در سیستان و فارس ساکن شدند. در زمانی نامعلوم با برخی از قبایل لر به شمال غربی سوریه در منطقه جبل السماق مهاجرت کردند و یا اینکه تبعید شدند و در اوایل قرن ۵ و ۶ هجری به ایران برگشتند. ممسنی‌ها علاوه بر استان فارس، در سیستان و بلوچستان ایران، و ایالت نیمروز و هلمند افغانستان و بلوچستان و سند پاکستان به نام ممسنی و محمدحسنی به سر می‌برند..

 حمدالله مستوفی در سال (۷۳۰ هجری قمری/۱۳۳۰ میلادی)، از ایل ممسنی و بختیاری نام می‌برد که "همراه با ۲۴ طایفه دیگر کرد "از کردستان سوریه (جبل السماق)، و ۲ طایفه عرب به مناطق کوه گیلویه و بختیاری کنونی (لر بزرگ) و لرستان کنونی (لر کوچک) کوچ کردند. به گفته مستوفی این رویداد در اوایل سده ششم هجری رخ داد. بخشی از طوایف ممسنی هنوز در کردستان عراق زندگی می‌کنند. (توجه بفرمایید: همراه با 24 طائفه ی کرد دیگر" یعنی آنها هم کرد بوده اند.)

 حالا شما بگویید که اصالت ممسنی ها به کجا برگشته و قبل از تبعید یا کوچشان در دوره ی اشکانیان ، یعنی در دوران هخامنشیان کجا بوده اند؟

 در مسیر دره ایِ روستای شلماش تا بیران تنگه ای قرار دارد که هنوز هم در بین اهالی به تنگه ی اسکندر مشهور است و تحقیقات انجام گرفته ثابت میکند که سه طایفه از ایل بزرگ ممسنی در آن منطقه و نیز در کل در نوار مرزی سردشت زیسته اند. با این حساب دوباره ...

 ادامه دارد.....

 

آلان سردشت_باتلاق سردار مقدونی

 بخش هفتم :

 ...با این حساب دوباره سوالات مهمی بر اذهان همه سیلاب خواهد شد. تنگه ی اسکندر در دره ی "بیران" منتهی به درهای شمالی روستای" شلماش "، همان مشخصاتی را دارد که اسکندر نویسان در کتب خود به آن اشاره کرده اند . البته در تمامی روایات آنها اغراق به کار رقته است که در مواردی بیشتر داستان اسکندر را به افسانه شبیه کرده است . من باب مثال در مورد تنگه ی مذکور آورده اند که : " دلیل ناکامی و غافلگیری سپاه اسکندر ، تنگی گذرگاه بوده است که به حدی بوده که فقط 4 نفر همزمان میتوانستند از آن رد شوند." خوب اینهم میتواند یکی از اغراقهای بیش از حد آنها برای مهم جلوه دادن کارهایشان باشد . در نواحی حوالی تنگه ی اسکندر به صورت سینه به سینه داستانهایی مبنی بر حماسه های دلاورمردانه در قالب داستان و " بیت" در گذشته نقل می شده است که بر اساس تحقیقات شفاهی ، متاسفانه امروزه به طور کلی به باد فراموشی سپرده شده است .این خود میتواند اذهان عموم را درگیر مسئله ی حماسه ی آریوبرزن نماید . با این توصیفات لازم است ما به دنبال یافتن شخصی به نام آریوبرزن باشیم که به ادعای ما در کوههای بختیاری نبوده و از حماسه سازان منطقه ی سردشت بوده است که درتنگه ای که وصفش از نظر گذشت سد راه اسکندر شده و شکست سختی بر وی وارد میکند.ضرورت ایجاب میکند که در لابلای این بحث ، بحثی جداگانه به نام ماد آتروپاتن و تاریخ آن باز کرده و واقعییات آن را از دید خودمان بیان نماییم که به نظر نگارنده مستقیما به اسکندر و آریوبرزن از طرفی ، و از طرف دیگر به تاریخ آذرآبادگان مربوط خواهد شد...

 ادامه دارد..............

 

آلان سردشت_باتلاق سردار مقدونی

 بخش هشتم :

 

آتروپات کیست؟ آتروپاتن چیست ؟ ماد آتروپاتن کجاست؟ و پایتخت آن در کجا واقع بوده است؟ اینها سوالاتی هستند که مورخان به صورت جسته گریخته در پی پاسخ قاطع به آن بوده اند که از دید نگارنده باز هم به بیراهه رفته اند . بر اساس تاریخ آتروپات به معنی حافظ و نگهدارنده ی آتش ، نام یکی از ساتراپهای ایران در دوره ی هخامنشیان بوده است که با حمله ی اسکندر به آسانی تسلیم وی شده و اسکندر نیز به پاس آن وی را در مقام خود نگه داشته و ساتراپی قسمتهای دیگری از فتوحات خود را نیز به وی اعطا میکند . همان قسمتهایی که بعدها با نام آذرآبادگان در تاریخ ایران خودنمایی میکند . بر اساس تاریخ آتروپات حاکم شهر" شورب" بوده و شهر مذکور پایتخت ماد آتروپاتن بوده است. باز هم تامل..!! باز هم سوال..!! بعد از بررسی های طولانی و بر اساس نقشه های جغرافیایی و نیز مباحث جغرافیای تاریخی ایران ، بر ما مسجل گردید که در هیچ جای ایران چنین نامی با تعاریف آورده شده در تاریخ وجود خارجی ندارد که با موقعییت ماد آتروپاتن در تلاقی بوده یا حداقل به آن نزدیک باشد . اما تاریخ سردشت را که ورق میزنیم با واژه ای به نام " دشت شوربه " روبرو خواهیم شد که در مسیر رودخانه ی زاب و بین روستاهای " قلته " ، "شیواشان" ، و منطقه ی " شیخ برایم بادام " واقع گردیده است . بر اساس نوشته های مورخان و نیز آثار یافت شده ، این منطقه در ازمنه ی دور ، در این ناحیه شهری آباد و متمدن واقع بوده است که حتی قرنها بعد از حمله ی اعراب هم در حال نفس کشیدن بود . این شهر در دوران حمله ی اعراب به سرکردگی خالد بن ولید و عبداله بن عمر ، شهباری نام داشت . بر همگان ثابت شده است که اسامی نامانوس بر جای مانده در منطقه ، خود حاکی از وجود تاریخی آن در گذشته می دهد و نام دشت شورب هم با توجه به قرار داشتن آن در محدوده ی ماد آتروپاتن و نیز اتفاقات رخ داده در آن ، در دوران اسکندر ، میتواند همان شهر شورب، پایتخت ماد آتروپاتن و همان جایی باشد که آتروپات ساتراپ آن بوده است . اما رَبطِ آن به آریوبرزن چیست؟......

 ادامه دارد..............

 

آلان سردشت _ باتلاق سردار مقدونی

 بخش نهم :

 ...با تعاریف موجود از ماد آتروپاتن و فرضیه ای قوی مبنی بر احتمال این که شهر شورب در حوالی رودخانه ی زاب کوچک (چومی که لوی) بوده و نیز فرضیه ی احتمال اینکه تنگه ی اسکندر در امتداد دره های ما بین "شلماش_ بیران" همان تنگه ای باشد که اسکدر نویسان در آن از درگیری سپاه مقدونی با آریوبرزن ، سردار سپاه ایرانی حرف به میان آورده اند ، نزدیکی این دو موقعییت ، خود میتواند دلیلی بر اثبات نظریه ی ما باشد اما ما باید به دنبال ردپا از آریوبرزنی باشیم که به گفته ی تاریخ در هزاران فرسنگ دورتر ، در کوههای بختیاری بوده است .

تاریخ آتروپاتن به وضوح ما را در حل این مهم یاری میکند :

 فهرست بعضی از پادشاهان آتروپاتن از کتاب «نامنامه ایرانی» نقل می‌شود :

 . آتروپات ۳۲۸ق‌م

. اَرْته بازان ۲۲۰ق‌م

. مهرداد (۶۷ ق‌م)؛

 . داریوش (۶۵ ق‌م)؛

 . آریو بَرْزَن اول (۳۰ ق‌م)؛

 . اَرته وازْدْ ( ۲۰ ق‌م)؛

 . آریوبَرْزَن دوم (۲۰ ق‌م ـ ۲م)، او پادشاه ارمنستان نیز بود؛

 . اَرته وازْد دوم ( ۱۰ م) که پادشاه ارمنستان نیز بود؛

 . اَرْته وازد معروف به گایوس یولیوس که در رم مرد.

 مشاهده میکنید که نام دو تن از پادشاهان این خطه آریوبرزن بوده است و احتمال اینکه مورخان در تاریخ و زمان حکومت آنها اشتباه کرده باشند زیاد است . چون بر اساس اسناد آتروپات نام شخص نیست بلکه نام سِمَت یا یک جایگاه ویژه یا لقبی است که از طرف مغانِ دین رزتشتی به والی آن ناحیه داده میشد . پس نمیتوانیم ادعا کنیم که آتروپات نام شخص خاصی است و آن شخص اولین پادشاه این سلسله بوده است اما روی نامهای دیگر که بعد از وی آمده است میتوانیم تحقیق و تامل کنیم . بهر حال این قصه سر دراز دارد و از حوصله ی این صفحه خارج است . اینک ما سه دلیل کاملا منطقی را کنار هم داریم که حاکی از آن است که این تنگه ی اسکندر در "بیران" همان محلی است که آریوبرزن پادشاه آتروپاتن در آن بر خلاف ادعای مورخان یونانی ، سپاه مقدونی را تار و مار کرده و توانسته اسکندر مقدونی را از محل فراری دهد. اما اسکندر از آنجا به کجا فرار کرد ؟ سپاه مقدونی پس از رهایی از چنگ آریوبرزن نامی ، به سمت شمال فرار کرده و آنجا (به گفته ی نوشته های یونانی ) به منطقه ای به نام "مرد " یا "مار" رسید که اهالی غیور و قدرتمند آن دردسرهای زیادی برای وی درست کردند .....همه ی ما هزاران بار برای دیدن آبشار شلماش از روستایی به نام مارغان عبور کرده ایم و به خوبی ان را میشناسیم اما تا بحال به تاریخ و وجه تسمیه ی آن فکر نکرده ایم. اما "مرد " یا "مار " کجاست و "مارغان" یعنی چه..؟..........

 ادامه دارد.........

 

[ دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ محمد فاضل شوکتی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد یا کاری کن که قابل نوشتن باشد. "بنیامین فرانکلین" (زمزیران نام رشته کوهی زیبا و بلند در سلسله کوههای زاگرس مابین مهاباد ، ،سردشت و پیرانشهر میباشد) محمد فاضل شوکتی دانش آموخته علم مدیریت .کارمند و مدرس: که به تحقیق در زمینه میراث معنوی و فکری شهرهای پیرانشهر و سردشت می پردازد،و سعی دارد تا برگیرنده مطالب و مقالات مرتبط با این دو شهر باشد. این وبلا گ در راستای مدیریت و جمع آوری اسناد ،مدارک ،عکسها و نشریات،مشاهیر و اطلاعات : تاریخی ،فرهنگی،اجتماعی، دوشهر( پیرانشهر و سردشت ) به منظور شکل دادن کانالی برای حضور در فضای مجازی و به اشتراک گذاشتن این اطلاعات و معرفی این دو شهربه ایران و جهان شکل گرفته است . بررسی و غور در میراث معنوی و فکری هزاران ساله ی این دو شهر از عهده یک یا چند نفر خارج بوده ،و یاری اصحاب قلم و نظر را می طلبد،، اگر این وبلاگ بتواند نقطه عطفی باشد برای زاده شدن اندیشه ای نو در پایان نامه های دانشگاهی و یا روان نمودن اطلاع رسانی به گردشگران و ایجاد پل ارتباطی مابین مردمان خون گرم این دوشهر با جهان و جذب گردشگران به مراکز طبیعی جذاب وتجاری این منطقه ، به هدف خود رسیده است . همچنین این وبلاگ حاوی عکسهای بسیارزیبا و دلپذیر و پر ارزش، قدیمی و نادری است که یاد آورخاطرات و حوادث و لحظات تاریخی تلخ و شیرین گذشته و پیوند آنها با حال و آینده شماخواهد بود . مطمئنا لحظاتی را که با ما سپری خواهید نمود شیرین خواهد بود. این وبلاگ را می‌توان یک مرجع برای معرفی مراکز گردشگری و تفریحی و توریستی وتجاری شهرهای پیرانشهر و سردشت دانست. امید می رود بازدید کنندگان عزیز ، کاستی های آن را به طرق ممکن گوشزد و با ارسال تجربیات موفق خود دراین حوزه و نیز در راستای پر بارتر نمودن محتویات زمزیران، مارا یاری فرمایند.
موضوعات وب
RSS Feed