<

زمزیران
دانشنامه تاریخ ،جغرافیا، فرهنگ و ادبیات و فولکلور و جاذبه های گردشگری شهرهای(سردشت و پیرانشهر) 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

روستای بیطوش سردشت



زندگی نامه ی علامه ملاعبدالله بیتوشی آلانی سردشتی


مقدمه

       تاریخ و سرگذشت هرملّتی در زمینه های مختلف علمی و ادبی می تواند آیینه ی درخشان گذشته ی آن ملت را به خوبی نمایان سازد و جلوه های مختلف نبوغ و استعداد و توانایی های آن را هرچه گویاتر نمایان سازد .بی شک ملّت کرد در گذر زندگی پرفراز و نشیب خود  صاحب شخصیت های بزرگ علمی و ادبی،دینی و... زیادی بوده است که هریک به نوبه ی خود در تمام دنیا تأثیرگذار بوده اند و آثاری ماندگار و نامی نیک از خود برجای گذاشته اند. نمی خواهم در این جا اشاره ای زیاد به اسامی آنان نمایم ؛چون بزرگانی تلاشگر اسامی این شخصیت ها را در منابعی مختلف گردآورده اند و به خوبی معرفی کرده اند ؛بلکه می خواهم در مورد شخصیت بزرگی از مردم رنجدیده ی منطقه ی آلان سردشت بنویسم که خود از بزرگان علمی و دینی و از افتخارات تمام کردستان هستند . ایشان مرحوم شیخ عبدالله بن ملامحمدبیتوشی آلانی هستند که خدایش رحمت کناد. امیدوارم بتوانم با کِلک ناتوان و قاصر خویش شمه ای از آن چه را که در مورد ایشان از محضر استادان گران مایه یاد گرفته ام در این نوشته ی مختصر آورده باشم . لازم به ذکر است که در مورد شخصیت این بزرگوار منابع به زبان فارسی و کردی بسیار کم است و تمام منابع عربی هستند ؛بنابراین بسیاری ازمطالب را از چند تن از نوادگان آن مرحوم به ویژه برادر ارجمند آقای عبدالسلام امامی گرفته ام که به صورت شفاهی بوده است. امید است که قبول افتد و درنظرآید. ابتدا مختصری درباره ی شهرستان سردشت جهت آشنایی تقدیم می گردد.
 
 سردشت (Sardasht): سردشت یکی از شهرهای کردنشین استان آذربایجان غربی می‌باشد. سردشت که در جنوب غربی شهرستان مهاباد با فاصله (120کیلومتر) و با عراق (96 کیلومتر) مرز دارد. فاصله اش با عراق (30 کیلومتر)می باشد. از طرف شمال با پیرانشهر (90 کیلومتر) و از طرف جنوب با شهرستان بانه (60 کیلومتر) راه زمینی دارد. ارتفاع شهرستان سردشت از سطح دریا 1789 متراست. این شهر با وسعتی حدود 1411 کیلومترمربع بین 36 درجه و 10 دقیقة عرض شمالی و 45 درجه و 28 دقیقة طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد. شهر سردشت دارای دو بخش مرکزی و وزینه است. که بخش مرکزی شامل دهستان آلان (به مرکزیت اسلام آباد ـ بیژوه سابق) و دهستان باسک کولَسه (به مرکزیت بریسوی) و دهستان گورک سردشت (به مرکزیت ربط) و دهستان بریاجی (به مرکزیت بیوران سفلی) می‌باشد. بخش وزینه شامل دهستان گورک نعلین (به مرکزیت شهرمیرآباد) و دهستان ملکاری (به مرکزیت نلاس) می‌باشد.

جمعیت کل شهرستان 100000 نفر است که 30904 نفر آن در شهر و 62264نفر آن در 279 روستا زندگی می‌کنند. 268 آموزشگاه دارد که در آن 24152 نفردانش آموز مشغول تحصیل هستند. این شهرستان دارای یک بیمارستان و 9درمانگاه و 4 داروخانه است. منطقه سردشت کوهستانی، ناهموار پوشیده ازجنگل با وسعت 1660 کیلومترمتربع می‌باشد. از کوههای مرتفع و زیبای منطقه سردشت می‌توان از بُلفت (پشت روستای بیوران)، هۆینه ماڵ (جنوب روستای قلعه رش)، زردکه (در منطقه آلان)، سری گُم (پشت روستای میرآباد)، ترخان، ابراهیم جلال، کوه نستان، لندی شیخان، داشان قلعه، جاسوسان، کاسه بردین، حاجی ابراهیم و برده سپیان نام برد. کوه گرده سور در غرب شهر واقع شده که هم اکنون دامنه‌های آن توسعه پیدا کرده و مشرف بر شهر می‌باشد. آب شهرستان سردشت از چشمة خودجوش بنام «سه رچاوه» تأمین می‌شود و اخیراً یک شعبه ازآب روستای «کانی ره ش» به آب آشامیدنی شهر اضافه شده است.


   او شیخ عبدالله بن ملامحمد بیتوشی آلانی از نامداران بزرگ جهان اسلام است که در قریه ی بیتوش در حدود سال 1135 هجری قمری یا کم تر متولد شد،ودر آن قریه بین خانواده و عشیره ی خویش رشد کرد و خانواده اش از اهالی علم و ادب و عزت و افتخاربودند. وقتی به سن تمییز رسید طبق معمول وارد مدرسه ی تعلیم قرآن شد و در زمان کمی قرآن را حفظ کرد. سپس کتب متداول و شیرین فارسی مانند گلستان سعدی –که در نصایح و حکم و آداب پسندیده و امثال آن تألیف شده است- به درس خواند ،آن گاه به آموختن علوم عربی در مدرسه ای که پدرش آن جا مدرّس بود- همان پدری که در علوم عقلی و نقلی مقام والایی داشت و به طلّاب تدریس می کرد و به آن ها ازبرکات علم خود بی دریغ فایده می رسانید- مشغول شد.

 بیتوشی در مدرسه ی پدرش به یادگیری علوم مشغول بود و در حالی که درسنین بلوغ بود ،پدر بزرگوارش به دیار باقی شتافت .سپس بیتوشی ناچار شد نزد استاد ماهرو فرزانه ای برود که برای او در تدریس علوم مفید و در حقیقت نفس او قدسی باشد هم چنان که پدرش این چنین بود. از این جهت نزد علامه ی فهیم و یگانه ی عصر ملامحمد ابن الحاج در قریه ی سنجوی آلان به فرمانداری سردشت رفت و نزد او به تحصیل دانش پرداخت وچند سال ملازم خدمت او بود تا این که در اصول و فروع علوم عربیه پخته شد سپس به قریه ی ماوران در شهر اربیل(هه ولیر) رفت و مدتی نیز در آن جا اقامت کرد و از علوم صاحب فضل و نور مولانا صبغه الله حیدری ابن ابراهیم حیدری بهره ها برد و کسب فیض نمود که او دراین هنگام در ماوران تدریس می کردپیش از آن که به دارالسلام بغداد برود. پس نزد او علوم عقلی و نقلی که تدریسش متداول بود خواند تا به نهایت درجه ای که در بین محصلین کردستان معمول بود رسید(فارغ التحصیل شد) و به مسقط الرأس خود یعنی روستای بیتوش بازگشت، ولی در آن جا قرار نگرفت و ماندن درجایی که برای رسیدن و دستیابی به آرزوهایش مساعد نبود ،او را خوش نیامد. بنابراین تصمیم گرفت که از آن جا رو به بغداد یا جایی دیگر برود و در حقیقت برای این هدف ، انگیزه ای ظاهر نکرد و ترک آن زادگاه و وطن با وطن و جایگاهی دل خواه که دوستان و هم نشینان پاک دل و باصفا در آن جا باشند مساوی نبود،علاوه بر وجود اقوام و نزدیکان و دوستانش در آن جا بریدن از همه ی اینان کار مشکلی بود و اعتقاد بر این است که دلیل خروج از وطن چند مورد بوده است:

1- مدرسه ی پدرش را مدرس دیگری اشغال کرده بود و به آسانی ممکن نبود که آن را برای خود یا برادرش ملامحمود بازستاندو این به واسطه ی دوری آنان از آن جا بعد  از وفات پدرشان بود. و نیز این که دریافته بود که اگر دربازگشت به مدرسه ی پدرش اصرار کند بین او و برادران و افراد خانواده اش ممکن است فتنه ای ایجاد شود.

2- تنگی معیشت در ناحیه از لحاظ اقتصادی و نبود محلی مناسب برای تدریس به طوری که در رفاه باشند و استعداد اجتماع طلاب در آن جا فراهم باشد.

3- وجود آتشفشان و التهاب درونی در دل از کثرت علم و معرفت به قواعد علوم و دوست داشتن رسیدن به مقامی که شرایط بروز دادن معلوماتش با احترام و قدرت فراهم باشد.

به هرحال علامه بیتوشی با برادر بزرگش ملامحمود که در مسافرت او را به جای پدر و استاد خود گرفته بود ،عزم سفر کردند و به قصد بغداد از وطن خارج شدند و به خدمت استاد استادان علامه ی سرشناس در میان علمای عراق  ،استاد صبغه الله  افندی حیدری  کبیر که بیتوشی در ایام تحصیلش در ماوران نزد او کسب فیض نموده و درس خوانده بود  رسیدند. (اوائل نیمه ی دوم قرن دوازدهم هجری) . و او را زیارت کردند و و این زیارت و دیدار قبل از 1170 هجری بود و در خدمتش مدتی دیگر باقی ماندند ،سپس هردو برادر از بغدا خارج شدند و به بصره رفتندو سپس به کویت و سواحل خلیج فارس مسافرت کردندو به ولایت احساء از توابع هَجَر در بحرین رسیدند. به امر حاکم شهر (شیخ عرعر) برادرش ملامحمود به مدرسی یکی از مدارس دینی آن جا منصوب شدو خود علامه بیتوشی نیز در مدرسه ای (غیرازمدرسه ی برادرش ) به کرسی تدریس نشست،چنان که محقق  شیخ ملامحمد خال در کتاب خود با عنان ((البیتوشی)) نوشته است و هر دو برادر در احساء باقی ماندند و تا سال 1178 هجری به تدریس و تألیف پرداختند و ملاعبدالله با شیخ احمد بن عبدالله انصاری خزرجی احسائی که بعدها حاکم احساء شد تماس گرفت و او کسی است که بیتوشی منظومه ی مشهور به ((کفایه)) را به نام وی تألیف کرده استو میان ایشان علاقه ای محکم و برادری صادقانه و خالصانه حاصل شد. شیخ محمد خال می گوید: (( مدرسه ی ملاعبدالله در شهر مبرز از استان احساء بود و بین او و برادرش ملامحمود مراسلات موجود بود و به وسیله ی نامه از حال هم دیگر باخبر می شدند،چنان که خود بیتوشی بعداز فراغت از نوشتن منظومه ی ابن ارسلان دمشقی ،عباراتی نوشته است که عیناً نقل می شود :(( سپاس سزاوار خدای یکتاست برای اتمام این منظومه ی مبارکه از شیخ عالم زاهد محقق مدقق ابن ارسلان الدمشقی که خدا ترتش را پاک دارد و از طرف ما به او جزای خیر دهاد ،بردست فقیر عبدالله کُردی در استان احساء از هجر بحرین در شهر مبرز به سال 1171 در سلخ ذیقعده،آه آه...)) و هم چنین در آخر کتاب ((بهجه المرضیه)) به خط خود نوشته است ((الحمدلله مقابله ی نسخه ی مصححه  درنهایت دقت صحیح خاتمه یافت با بذل کدیمین و عرق جبین فقیر کاتب عبدالله و استاد عالم عامل برادر نسبی شیخ محمود در هجر بحرین آه از ذلت و عقوبت. به تاریخ 1172هجری))

 بعدازچندی بیتوشی و برادرش میل وطن کردندو باهم به روستای بیتوش بازگشتند و حاکم آن جا به پیشباز آنان آمد و خوش آمد گفت و اهل روستا و علمای اطراف به دیدار و زیارت ایشان آمدند. پس شیخ محمود به جای پدر نشست و پرچم تدریس را در آن جا برافراشت تا وفات یافت،رحمه الله علیه . اما صاحب ترجمه تا اوائل سال 1180 در آن جا مقیم بود و و در 1179 در بیتوش بر منظومه ی خود در علم عروض و قوافی شرح نوشت و در آخر شرح می گوید:(( این شرح در نواحی کُرد در سال 1179 در مدرسه ی تابستانی بیتوش ایام حکومت یوسفیه (منسوب به یوسف بن شیخه بیک بیتوشی حاکم مقاطعه بیتوش) تمام شد)). و در اوائل سنه ی 1180 هجری در بیتوش رساله ای به استاد ملامحمد ابن حاج حسن در روستای هه زارمه رد نوشت . سپس ملاعبدالله بیتوشی بار دوم در اوائل سال 1180 به احساء رفت و در بصره نزد دوستش شیخ درویش گوازی عباسی از آل عبدالسلام وارد شد و بعد از مدتی از طریق دریا به احساء رسید. چنان که در آخر حاشیه ای که برکتاب (البهجه المرضیه فی شرح الالفیه ) نوشته است ،می گوید: (( از نویسنده اش عبدالله در نهایت تلاطم امواج و اضطراب دریای بیقرار و آرام و پرهیجان ،که خداوند بزرگ از آن و سایر مهالک مار ا نجات دهد در سال 1180هجری)) که در همان سال به احساءرسید و آن چه در آخر جزء ثانی از کتاب (تحفه المحتاج ) نوشته است ما را براین ادعا دلیل است. آن جا می گوید: (( مقابله با تعدادی نسخ صحاح کامل شد،در اوائل شهر ربیع  الاول در احساء به سال 1180 هجری)). در آخر سال 1181 بیتوشی به درد گریه از علاقه ی شدید به وطن دچار شد و به بیتوش میان اقوام و نزدیکانش بازگشت و مدتی طولانی آن جا بود و در اواخر شعبان 1186 از بیتوش به روستای هه زارمه رد به زیارت استادش ابن الحاج مدرس رفت . و رفتن بیتوشی به روستای هه زارمه رد مصادف شد با زمان وجود شیخ معروف نودهی در آن جا که نزد ابن الحاج شاگردبود و نودهی در آن هنگام 20 ساله بود و بیتوشی 50 سال از عمر مبارک خویش را گذرانده بود و به عنوان مهمان در حجره ی مخصوص شیخ معروف وارد شدو در مدت بقاء بیتوشی در آن جا هم صحبت بودند و شیخ معروف از صحبت او اسفاده ی بسیار کرد و باب الهام و القاء نظم و نثر و ادب مترقی بر او گشوده شد و خداوند بر گشودن ابواب توفیق قارد است و در اواخر سال 1188 هجری برای سومین و آخرین بار بیتوشی ،کردستان را ترک نمود و به بغداد و از آن جا به بصره رفت و اوائل سال 1189 به بصره وارد شدو در مدرسه ی رحمانیه ی آن جا به عنوان مدرس تعیین شد و بعد از مدت کمی صادق خان زندی با لشکریان خود بدان جا هجوم آورد و 16 ماه شهر را محاصره کرد و بیتوشی در تله ی محاصره افتاد و بعد از گذشت یک سال از محاصره به نظم (الزواجر و اقتراف الکبائر) تألیف شیخ ابن حجر هیتمی پرداخت و در ماه صفر آن را تمام کرد و. در اواخر سال 1190 بصره را ترک کرد و برای سومین بار متوجه احساء شد درحالی که او در دهه ی ششم (بین 50 و 60 سالگی ) از عمرش بود و در این فاصله اخیر (الکفایه) را تنظیم کرد و آن را به نام حاکم احساء (شیخ احمداحسائی ) ترتیب دادو به او تقدیم کردو به واسطه ی این عمل ،حاکم از او استقبال و تکریم فراوان نمود و دنیا به بیتوشی روی آورد. و به وسعت زندگی از لحاظ مادی و ترقی معنوی نائل شد. و از طرف حاکم و ادبا و بزرگان به انعام و اکرام و مقام رسید که جز عده ای انگشت شمار بدان درجه و مقام واحترام نرسیده اند چنان که خودش در رساله ی (عراقیه) آورده است : (( وتاریخ طوری پیش آورده است که الآن من در احساء در بهترین گلزار زندگی مرفه هستم که بسیار سرسبز و شاداب استو درجامه ی رسای سلامتی و آسایش و تندرستی  و دوری از غم و الم د رمیان سروران بخشنده و با سخاوت می بالم و که احترامم نگه می دارند ولی از مکر و ریا دورند و سفره ی اطعام گسترده اند اما خود بی طمع می باشند و دارای افتخار و غرور انسانیند و ترسی از کس ندارند ،با دقت و تفکر به نکات تازه ی علمی دست می یابند ولی به مناهی و ملاهی ارتکاب نمی کنند،گفت و گو با آنان خستگی آور نیست و همراهی و هم گامی با آنان بی مخافت است . اخلاق آنان به لطافت و پاکی نسیم است و گفتگو با آنان به شیرینی و گوارائی تسنیم است. اسب های اصیل ایشان در میدان تفاخر نمی لغزندو گردن آنان در برابر متکبران خم نشود و سنگ چخماق ایشان در برابر بخشش سرسختی نکند،نزد آنان چنان که سزاواربود ثابت قدم بودم و هرحکمی که از دهان من بیرون آمد یابرقلم من جاری شد برای آنان قابل اجرا و محترم بود.))

        خلاصه بیتوشی بعد از آن که در احساء وطن گزید به تصنیف و تدریس مشغول شدو طلاب از سو قصد خدمت کردند و مرتب به تدریس و تألیف پرداخت تا به رحمت خدا پیوست. بیتوشی در سال وفاتش برای زیارت دوست خود شیخ احمد بن شیخ درویش عباسی ،از احساء به بصره آمد و پس از اندک مدتی از رسیدن به بصره وفات یافت . خداوند اورا زیر چتر کرم و رحمت خود گیرد. البته مرض الموت او ظاهراً گرمازدگی و درد سختی بود که او را متألم نمود در حدود80 سالگی . پس در بصره در حال غربت  دور از اولاد و اقارب و زادگاه دنیا را وداع گفت و در زبیر مقبره ی حسن بصری به خاک سپرده شد. خداوند از او و ما وسایر مسلمانان خشنود باد و قبرش برای مردم این زمان معلوم نیست و سال وفاتش 1210 یا 1211  بود. خاک او پاک و بهشت جایگاهش باد .

آثار و تألیفات :

1ـ الکافی (منظومه‌ای در عروضی و قوافی ـ327 بیت ـ سال 1138 خورشیدی نوشته شده)

2 ـ الوافی بحل الکافی (شرحی است بر الکافی)

3 ـ تحف الخلان لاشحاذالاذهان

4 ـ حدیقه السرائر فی نظم الکبائر (سال 1149 خورشیدی به نظم در آمده ـ 729بیت)

5 ـ طریقه البصائر الی حدیقه السرائر (شرح منظومة حدیقه السرائر ـ 1154خورشیدی)

6 ـ الخصال الکفر للذنوب المتقدمه و المتاخره (منظومه‌ای 49 بیتی 1153خورشیدی )

7 ـ المبشرات شرح مکفرات

8 ـ کفایه المعانی فی نظم حروف المعانی (منظومه‌ای در حروف معانی ـ 672بیت - 1151 خورشیدی نوشته شده، سال 1289 در استامبول چاپ شده)

9 ـ الحفایه بشرح الکفایه (شرح برمنظومة کفایه المعانی فی نظم حروف المعانی)

10 ـ صرف العنایه بکشف الکفایه (مختصری از شرح الکفایه - 1922 در شهربصره به چاپ رسیده)

11 ـ حواشی مدون بر شرح فاکهی (علم نحو ـ 545 صفحه ـ 1168 خورشیدی تألیف شده است )

12 ـ حواشی مدون بر کتاب البهجه المرضیه شرح الالفیه در صرف و نحو

13 ـ منظومه‌ای در بیان افعالی که هم لازم و هم متعدی استعمال می‌شوند (55 بیت)

14 ـ شرحی بر منظومة فوق

15 ـ منظومه‌ای در بیان افعالی که هم واوی و هم یایی بکار می‌روند (77 بیت)

16 ـ شرحی بر منظومة فوق

17 ـ منظومه‌ای در بیان مثلثات افعال و اسماء

18 ـ شرحی بر منظومة مثلثات افعال و اسماء

19 ـ الموائد المبسوطه فی الفوائدالملقوطه (150 بیت)

20 ـ منظومه‌ای در بیان مؤنثات سماعی (35 بیت)

21 ـ منظومه‌ای در بیان مصادر شاده

22 ـ منظومه‌ای در بیان خصایص حضرت رسول (ص)

 
 
منابع عربی :

1- علمائنا فی خدمت علم و الدین و الادب ، عبدالکریم مدرس ،چاپ بغداد،

2- البیتوشی ، محمد خال ،

3- الاعلام، خیرالدین زرکلی ،

در تمامی منابع فوق ازهمکاری و رهنمودهای برادر ارجمند جناب آقای عبدالسلام امامی استاد زبان و ادبیات عرب بهره برده شده است .

 

منابع انگلیسی  :

1- www.sardasht.mihanblog.com

2-f-hakimzade.blogfa.com

[ چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٤:٤٢ ‎ب.ظ ] [ محمد فاضل شوکتی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد یا کاری کن که قابل نوشتن باشد. "بنیامین فرانکلین" (زمزیران نام رشته کوهی زیبا و بلند در سلسله کوههای زاگرس مابین مهاباد ، ،سردشت و پیرانشهر میباشد) محمد فاضل شوکتی دانش آموخته علم مدیریت .کارمند و مدرس: که به تحقیق در زمینه میراث معنوی و فکری شهرهای پیرانشهر و سردشت می پردازد،و سعی دارد تا برگیرنده مطالب و مقالات مرتبط با این دو شهر باشد. این وبلا گ در راستای مدیریت و جمع آوری اسناد ،مدارک ،عکسها و نشریات،مشاهیر و اطلاعات : تاریخی ،فرهنگی،اجتماعی، دوشهر( پیرانشهر و سردشت ) به منظور شکل دادن کانالی برای حضور در فضای مجازی و به اشتراک گذاشتن این اطلاعات و معرفی این دو شهربه ایران و جهان شکل گرفته است . بررسی و غور در میراث معنوی و فکری هزاران ساله ی این دو شهر از عهده یک یا چند نفر خارج بوده ،و یاری اصحاب قلم و نظر را می طلبد،، اگر این وبلاگ بتواند نقطه عطفی باشد برای زاده شدن اندیشه ای نو در پایان نامه های دانشگاهی و یا روان نمودن اطلاع رسانی به گردشگران و ایجاد پل ارتباطی مابین مردمان خون گرم این دوشهر با جهان و جذب گردشگران به مراکز طبیعی جذاب وتجاری این منطقه ، به هدف خود رسیده است . همچنین این وبلاگ حاوی عکسهای بسیارزیبا و دلپذیر و پر ارزش، قدیمی و نادری است که یاد آورخاطرات و حوادث و لحظات تاریخی تلخ و شیرین گذشته و پیوند آنها با حال و آینده شماخواهد بود . مطمئنا لحظاتی را که با ما سپری خواهید نمود شیرین خواهد بود. این وبلاگ را می‌توان یک مرجع برای معرفی مراکز گردشگری و تفریحی و توریستی وتجاری شهرهای پیرانشهر و سردشت دانست. امید می رود بازدید کنندگان عزیز ، کاستی های آن را به طرق ممکن گوشزد و با ارسال تجربیات موفق خود دراین حوزه و نیز در راستای پر بارتر نمودن محتویات زمزیران، مارا یاری فرمایند.
موضوعات وب
RSS Feed