<

زمزیران
دانشنامه تاریخ ،جغرافیا، فرهنگ و ادبیات و فولکلور و جاذبه های گردشگری شهرهای(سردشت و پیرانشهر) 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان


نظر برخی از روحانیون پیرانشهر در مورد حاج ماموستا بوداقی

ماموستا ابوبکر یوسفی می فرماید :

من از سال 1355 ماموستا بوداقی را می شناسم و آن زمان در حجره ای که تحت نظارت ایشان بود درس می خواندم و طلبه بودم اما هیچ وقت توفیقی نصیب بنده نشد ، که از محضر آن عالم بزرگوار علوم دینی را کسب نمایم و فرا گیرم . به نظر بنده ماموستا بوداقی یکی از علمای والا مقام خطه ی کردستان بود که کمتر شاهد ظهور چنین علمای بزرگی در سطح جامعه اسلامی هستیم. ایشان پیرو طریقه ی نقشبندیه بودند ، طریقه ای که خدمات فراوان و بی سابقه ای در راه اسلام و بخصوص در منطقه کردستانات انجام داده است. ماموستا بانی و مؤسس مدرسه ی علوم دینی صلاح الدین ایوبی در شهرستان پیرانشهر می باشند ، مدرسه ای که اگر پیشرفت کند روزهای خوش و سربلندی را برای جامعه اسلامی نوید می دهد. ای کاش در هر شهری چنین مدرسه ای بود تا طلبه هایی در آن مدارس پرورش یابند و در گسترش دین اسلام و مذهب شافعی گام بلندی بر دارند.

           

نظر برخی از روحانیون پیرانشهر در مورد حاج ماموستا بوداقی

ماموستا سید نورالدین واژی می فرمایند :

من از سال 1328 ماموستا بوداقی را از آن زمان که در نزد پدرم در روستای سنگان اشنویه طلبه بودند می شناسم و به حضور ایشان مشرف شده ام ، ایشان یک مدت به عراق سفر کردند و بعد از بازگشت به مریوان رفتند و به محضر ماموستا محمد باقر بالکی رسیدند. به نظر من سال 1332 بود که ایشان   فارغ التحصیل شده و موفق شدند اجازه نامه ی خود را از دست ماموستا بالکی دریافت نمایند ، بعد از کسب اجازه نامه به منطقه سلدوز نقده بازگشتند و در روستایی به نام آرنا به کار مقدس روحانیت پرداختند و بعد ازآن جا به دیار لاجان پیرانشهر بازگشتند و مدتی در اندیزه و مدت زیادی هم در روستای شیلم جاران به تدریس و امام جماعتی پرداختند و بعد به پیرانشهر نقل مکان کرده و در مسجد خانقاه به کار خود ادامه دادند. و همانطور که می دانید تقریبا سه سال است که به رحمت خدا رفته اند. من خودم در سال 1339 در روستای شیلم جاران در نزد ایشان طلبه بودم  و بعد از آن که من به پسوه نقل مکان کردم با ایشان رفت و آمد خوبی داشتم. ایشان فردی نجیب ، متین و بسیار مخلص بودند ، اما توفیق بیشتری نصیب نشد و خداوند این نعمت بزرگ خود را از میان ما برداشت. آن طور که معلوم است هرکس باید دیر یا زود به سرای آخرت بازگردد و برای ما بسی جای تأسف دارد که در این زمان که کمتر به علم پرداخته می شود و علمای نیز کم شده اند ، ایشان از دنیا رخت بستند. مدرسه صلاح الدین ایوبی که ماموستا بوداقی برای آن اقدام کردند اقدامی بسیار بزرگ ، اسلامی و مسلمانانِ بود. زمین آن را شیخ عثمان سراج الدین نقشبندی خریداری کرده و آن را به ماموستا تحویل داده بود اگر اشتباه نکرده باشم سال 1344 بود که کلنگ آن زده شد و همانطور که می دانید در سال 1386 با یک واحد سه طبقه آغاز به کار نمود و طلاب آن تا زمانیکه ماموستا زنده بود از محضر ایشان و بعد از فوت وی از چند استادی که ماموستا اجازه تدریس به آنان داده بود کسب علم می نمایند و هم اکنون نیز حدود 30 یا 40 طلبه دارد و تمامی خیر و ثواب آن به ماموستا می رسد. ایشان پیرو طریقه نقشبندیه بودند و به توسل اعتقادی راسخ داشتند. به نظر بنده هر روحانی که بگوید توسل چیز غلطی است آن فردی است که بخدا قسم اسلامیتش در خطر است چون خداوند در قرآن می فرمایند : برای رسیدن به خدا وسیله پیدا کنید و پیامبر اکرم (ص) نیز بدان زیاد اشاره کرده است. ماموستا بوداقی اخلاقی آرام داشتند و به ندرت عصبانی می شدند و عصبانیت ایشان بیشتر بخاط یک چیز بود و آن اینکه کار بدی از طلبه ای سر می زد و آن عصبانیت هم فقط ظاهری می بود و کینه ای از کسی به دل نمی گرفتند.

 

: نظر برخی از روحانیون پیرانشهر در مورد حاج ماموستا بوداقی

ماموستا سید حسین قوامی در مورد ماموستا بوداقی فرمودند :

من از قبل از انقلاب ایران ماموستا بوداقی را می شناسم و در آن زمان که طلبه بودم و در تمامی دوره های طلبه بودنم  به محضر مبارک ایشان رسیده ام ولی از محضر کسب علم نکرده ام و در محضرشان شاگرد و طلبه نبوده ام. ماموستا یک عالم والا مقام و بسیار اگاه بودند و ایشان استاد تمام ماموستایان کردستان بوده و هستند ، نه تنها از کردستان بلکه از سراسر ایران و کشورهای اسلامی همجوار به محضر ایشان می آمدند و از آن عالم بزرگ کسب علم می نمودند. آن زمان که ایشان در شیلم جاران بود شیلم جاران رونق زیادی به خود گرفت و به یک دیار علمی تبدیل شد و بخاطر حضور ماموستا در روستای شیلم جاران ، شیلم جاران شهرت زیادی پیدا کرد و در میان مردم به مرکز علم و دانش از آنجا یاد می شد و بعد از آن که انقلاب رخ داد ایشان از شیلم جاران به پیرانشهر نقل مکان نموده و در مسجد خانقاه به مدرسی و تبلیغ دین مبین اسلام پرداختند و تا زمانی که وفات یافتند همان جا بودند. ایشان یک ماموستای اندیشمند و عالم بود و عقیده ای قدیمی داشتند ، ماموستا صوفی بوده و از مریدان شیخ عثمان سراج الدین نقشبندی بودند. ماموستا سطح علمی والایی داشت و همانطور که در علم به درجه والایی رسیده بودند در مسائل عقلی هم تبحر بسزایی داشتند طوری که برای بعضی مسائل پیچده اصلاً به حدیث و قرآن مراجعه نمی کرد و فقط با دلایل عقلی و قیاس های  عالی آن مسئله را به اثبات می رساندند. براستی می توان گفت که ایشان والاترین فرد در فلسفه و منطق بودند. ماموستا تألیفات فراوانی هم دارند که    نمی توان به آنان کتاب گفت ، بلکه فقط در حد یک رساله و مقاله هستند و مهمترین  آن ها چراغ چهار راه پیچیده می باشد

 

           

نظر برخی از روحانیون پیرانشهر در مورد حاج ماموستا بوداقی

ماموستا کریم آذرین هم در مورد حاج ماموستا بوداقی می گویند :

 بنده از دوبخش با حاج ماموستا آشنا گشته ام. یکی قبل از آن که در محضر ایشان کسب علم نمایم یک شب در دوران طلبه بودنم مهمان ایشان بوده ام و دیگری آن که من از بهار سال 1363 تا بهار سال 1366 در محضر ایشان طلبه بودم و در محضر ماموستا هم فاغ التحصیل شدم. آن زمان مثل حال اجازه نامه مرسوم نبود و ماموستا یک برگ فارغ التحصیلی با زبان فارسی به من داد و گرنه من اجازه نامه ی خود را از دست ماموستا ملا محمد شیخ الاسلامی دریافت نموده ام. حاج ماموستا هر چند که عالم بودند همان اندازه هم معلم خوبی بودند . من هر دفعه گفته ام که مگر طلبه چیزی ندانسته باشه و اصلاً به دنبال علم و یادگیری نباشه و گرنه محال بود کسی با دست خالی از کلاس ایشان خارج شود. ماموستا می دانستند چگونه هدف و مقصود خود را به طلبه ها برسانند و در کلاس بیشتر از مثال و دلایل عقلی استفاده می کرد و کمتر کسی پیدا می شد که از کلاس ایشان ناراضی باشد و  اگر هم بودند عده ای محدود بودند و آن ها اصلاً علاقه ای به یادگیری نداشته اند.  بنده  مدرسه صلاح الدین ایوبی را یک مدرسه اهل سنت می دانم و وظیفه ی اصلی خود و هر مسلمان دیگری می دانم که باید به آن خدمت کند و در جهت پیشرفت آن گام بردارد. من به نوبه ی خود نسبت به آن اعتراضاتی هم دارم اما اعتراضات من نمی تواند مانع پیشرفت آن شود ، بنده نمی گویم که آن مدرسه باید تحریم شود ، بلکه فقط می خواهم بگویم که آن مدرسه نباید در انحصار گروه و تعداد خاصی از ماموستایان باشد. حال حاضر در آن مدرسه افکار خاصی تدریس می شود و بهتر بود آن مدرسه از تمام روحانیون استفاده می کرد و تمام روحانیون در ادراه آن مشارکت داشتند آن وقت شاهد بازدهی بهتر آن می بودیم و هر طلبه ای که از آن مدرسه خارج می شد دارای فکری روشن می بود و من امیدوارم در آینده این به حقیقت تبدیل شود و انسان ها و طلبه های روشن فکری از آن خارج شوند و به جامعه خدمت کنند. بارها گفته ام و باز هم می گویم که در آن دوران 12یا 13 سالی که من مشغول تحصیل بوده ام عالمی چون ایشان از نظر اخلاق ندیده ام. ماموستا سطح علمی والایی داشتند که هیچ وقت کسی پیدا نشد که با ایشان رقابت کند. ماموستا خیلی متواضع و فروتن بودند ، ایشان همیشه خود را کوچک می شمردند و برای دیگران احترام فراوانی قائل بودند. روزی فردی پیش ایشان آمد که ماموستا خیلی آن فرد را دوست داشت از جای برخواست و به گرمی از آن فرد استقبال کرد من ناراحت شدم و گفتم ماموستا ایشان که خیلی از شما کوچکتر است و نسبت به شما چیزی نمی داند چطور بخاطر ایشان از جایتان بر می خیزید ماموستا جواب داد و گفت ای کاش آن چیزی که او می دانست من هم می دانستم و ای کاش آن چیزی که من می دانم را او نیز می دانست و تواضع و فروتنی ایشان این چنین بود. ایشان در بحث ها و جلساتی که داشتند هیچ وقت به غیبت و بدگویی دیگران نمی پرداختند. ماموستا صفات اخلاقی والایی داشتند وبه ندرت عصبانی  می شدند. در سال 1363 که پیرانشهر بمباران شد طلبه ها همه به دیار و خانه هایشان برگشتند ، ولی من چون به حاج ماموستا عشق و علاقه ی زیادی داشتم و چون ایشان فرزندی نداشت من به مدت 16 روز من در منزل ایشان بودم و به خاطر زندگی کردن با ایشان با اخلاق ایشان آشنایی فراونی دارم من تعجب می کردم که چرا چنین عالم بزرگی  اصلاً مادیات و شهرت برایش مهم نیست و همیشه خود را کوچک می شمارند. ماموستا اهل مادیات نبودند هرچند که مال ثروت زیادی داشت اما تمامی ثروت خود را وقف مسجد و طلبه ها می کرد آنطوری که یادم می آید ایشان روزهای  سه شنبه غذای تمامی طلبه ها را خودشان تهیه می کردند.

           

نظر برخی از روحانیون پیرانشهر در مورد حاج ماموستا بوداقی

ماموستا سید احمد صداقتی در مورد حاج ماموستا فرمودند :

من تقریباً آنطور که یادم هست می دانم که در روستای قره خضر سیوطی را می خواندم و حاج ماموستا در روستای شیلم جاران روحانی بودند و بعد به محضر ایشان رسیدم و در محضر ایشان هم  فارغ التحصیل شدم. بعد از فارغ التحصیل شدنم در چندین روستا به شغل مقدس روحانیت پرداختم ، اما بعد از مدتی از روحانیت دست کشیدم و به شهر پیرانشهر نقل مکان کردم. بعد از آن که به پیرانشهر آمدم اوقات بیکار فراوانی داشتم و همین باعث شد که دوباره به خدمت حاج ماموستا رسیدم و در محضر ایشان کتاب هایی نظیر تحفه ، بیضاوی ، و   سخت ترین کتاب ماموستا عبدالکریم مدرس به نام الطاف الهیه را خواندم و فرا گرفتم و بعد از آن هم تا زمان وفات ایشان به خدمت ماموستا می رسیدم و برای جواب بعضی از سؤالات به حضورشان  می رفتم. به اعتقاد بنده ماموستا بوداقی در عصر خودشان عالم ترین فرد در منطقه کردستان بودند و رقیبی برای وی وجود نداشت و بسیار دانا و عظیم الشأن  بودند. ایشان اخلاق بسیار خوبی داشتند و به ندرت می توان گفت که عصبانی می شدند و تنها چیزی که باعث عصبانیت حاج ماموستا می شد و من بارها به ماموستا در مورد آن اعتراض کرده بودم آن بود که اگر طلبه ای در مباحث درسی نظری خلاف نظر ماموستا را داشت  ماموستا بسیار خشمگین می شدند و اگر در همان جلسه نظر آن طلبه را بررسی نمی کرد در بیرون به بررسی آن می پرداخت و اگر آن نظر قابل قبول می بود با جان و دل آن را می پذیرفت و از طلبه خود به خاطر عصبانیتش عذر خواهی می کرد. مدرسه ی    صلاح الدین ایوبی که ثمره ی تلاش و جهد حاج ماموستا است یک مدرسه ی بارز دینی است  و بر هر کسی واجب است که به اندازه ی توان خود در خدمت آن باشد و بدان  خدمت کند چون خدا را شکر این دارالعلوم در زمانی آغاز بکار نمود که اگر بگوییم علوم دینی اصلا نمانده یا در حال از بین رفتن بود دروغ نیست ، چون دیگر در روستاها طلبه ای مشغول به تحصیل نبود و حجره ی فعالی وجود نداشت و کمتر افرادی پیدا می شدند که به سوی علوم صرف ونحو ، تفسیر و سایر علوم بروند. مدرسانی که در دارالعلوم مشغول به تدریس هستند از روحانیون باسواد و دانای پیرانشهر می باشند. ماموستا بوداقی پیرو طریقه نقشبندیه بودند و به توسل اعتقاد کاملی داشتند. به نظر بنده دین اساسی آن است که انسان به تصوف معتقد بوده و اهل آن باشد و به علم طریقت اعتقاد داشته باشد ، چون علم طریقت اوصاف ضمیمه دارد یعنی کسی که به واقعیت دنبال آن برود و آن را بخواند او اوصاف ضمیمه اش پایان می پذیرد و اگر اوصاف ضمیمه اش پایان نپذیرد حداقل کاهش می یابد و به یک خدا پرست واقعی تبدیل می شود که هر کار و عملی را که انجام می دهد فقط برای رضای خالق است و ماموستا یک صوفی خالص و مخلص بودند و کسانی که می گویند تصوف و توسل اصلاً وجود ندارد در بی لطفی کامل قرار دارند و اگر ما بیاییم با انصاف و عدل خود به زندگی بشر توجه نماییم متوجه می شویم که همه چیز وسیله است. البته می دانیم و آشکار است که خداوند می توانند همه چیز را بدون وسیله انجام دهد اما عادت خداوند تبارک و تعالی این چنین نیست. برای مثال ، دهان برای غذا خوردن وسیله است و خداوند دهان را برای خوردن و آشامیدن وسیله قرار داده است و در پایان می گویم انشاءالله خداوند تبارک و تعالی به همه ما توفیق دهد تا از بندگان مخلص او باشیم . آمین والسلام علیکم و رحمه الله.

نظر برخی از روحانیون پیرانشهر در مورد حاج ماموستا بوداقی

ماموستا جعفر پروینی نیز درباره حاج ماموستا گفتند :

آن طور که به ذهن بند می آید تقریباً سال 1352 بود که من طلبه شدم و آوازه  و شهرت علمی و شخصیت برجسته اجتماعی حاج ماموستا راشنیده بودم و از دور ایشان را می شناختم و در بین طلبه ها شنیده بودم ، ماموستایی که در روستای شیلم جاران است عالم بزرگی می باشند و در آن روستا مجلس درس و حجره ای آباد دارد و شنیده بودم که ایشان از نظر علمی بسیار موفق هستند. ما بین سال های 1356 تا 1357 بود که بنده در گرگول طلبه بودم و تازه به کتاب مختصر رسیده بودم از آن جا به گردکسپیان نقل مکان کردم و از گردکسپیان به شیلم جاران رفته و به محضر حاج ماموستا رسیدم و به اصطلاح طلبه ای در سطح عالی بودم یعنی برای یادگیری کتاب مختصر به محضر ایشان مشرف شده بودم و مدت شش ماه از محضر ایشان علوم را کسب کردم و این چنین بود که توفیق یافتم حضوری با ایشان ملاقات کنم. شکی در آن نیست که حاج ماموستا عالمی دانا و بسیار برجسته بوده اند به خصوص در علوم عقلی دست توانایی داشتند مانند علم منطق ، فلسفه ، کلام و سایر علوم. ولی در علوم عقلی ماموستا سر آمد بود و بسیار زبر دست بودند. به اعتقاد بنده چون ایشان خودشان بسیار زبر دست بودند ، بنابراین طلبه ای که توفیق پیدا می کرد در محضر ایشان درس بخواند باید بسیار زبر دست می بود و آن وقت بود که 100درصد مباحث حاج ماموستا را  می فهمید  و استفاده می کرد و اگر طلبه ای قوه عقلی ضعیفی داشت و در آن سطح بالا نبود چیزی از ماموستا فرا نمی گرفت و آن باعث ناراحتی حاج ماموستا می شد یعنی طلبه باید ظرفیت داشته باشد تا آن چیز را از او یاد بگیرد. آثار حاج ماموستا را می توان در دو بخش تقسیم بندی کرد. اولاً برخی از آثار ایشان حاشیه اند یعنی به صورت  حاشیه که رسمی در بین روحانیون و طلبه ها است. حاج ماموستا حواشی متفرقه ای دارند که بر کتاب هایی از جمله کتاب سیوطی نوشته اند . ایشان دارای حواشی مدون نیستند بلکه تمامی حواشی های ایشان متفرقه اند. دوماً قسمت دیگر نوشته های ایشان به صورت کتاب است که آن ها در حد رساله هستند و در حد یک کتاب قطور و مفصل نیستند. اولین نوشته ی ایشان چراغ چهار راه پیچیده می باشد که در چهار موضوع است و یکی از موضوعات آن ربا می باشد  و کتاب دیگری که ایشان دارند در باب توسل است و به دو زبان عربی و فارسی نگارش شده است و هم اکنون موجود می باشد. ایشان در مسائل فقهی نامه نگاری هم داشتند چون از ایشان از جانب روحانیون سؤال بسیار پرسیده می شد و حاج ماموستا جواب آنان را با نامه می داد و این نامه ها بیشتر در نزد روحانیون فراوان هستند و هم اکنون نیز موجود می باشند. ماموستا اهل تصوف بودند و بیشتر در باب تصوف کار می کردند و از مریدان شیخ عثمان سراج الدین نقشبندی بودند. ایشان در راه احیای علوم دینی دست به احداث دارالعلوم صلاح الدین ایوبی زد و در سال 1386 با 20 طلبه فعالیت رسمی خود را آغاز کرد و اکنون نیز در را گسترش علوم دینی گام بر می دارد.

           

نظر برخی از روحانیون پیرانشهر در مورد حاج ماموستا بوداقی

ماموستا عمر شریفی نیز می فرمایند :

من از سال 1342 ماموستا بوداقی را می شناسم ایشان هنگامی که در روستای شیلم جاران روحانی بودند با خانواده ی ما آشنایی پیدا کردند و در سال 1344 با عمویم به سرزمین وحی مشرف شدند. ماموستا با عمویم از مریدان شیخ عثمان سراج الدین نقشبندی بودند. ماموستا در نزد ملا محمد باقر بالکی اجازه نامه دریافت کردند و بعد به محضر شیخ عثمان سراج الدین نقشبندی رسیدند و تمسک کردند و این عاملی بود که خانواده ما به ماموستا تمسک کنند و آشنایی و صمیمیت بین دو خانواده زیاد شود. آن زمانی که من کودک بودم ماموستا به خانه ی ما رفت و آمد زیادی می کردند و به رسم عادت معهود قدیم کودکان نمی توانستند در مجلس بزرگان حاضر شوند تا اینکه در سال 1347 من درس خواندن را شروع کردم و طلبه شدم. بنده توفیق پیدا نکردم که در خدمت ماموستا درس بخوانم ولی کتاب الطاف الهیه را با ماموستا در ترکیه در محضر حضرت شیخ عثمان سراج الدین نقشبندی تصحیح کردیم و من برای بعضی مطالعات دیگر هم در خدمت ایشان بوده ام اما به عنوان طلبه هیچ وقت در محضر ماموستا نبوده ام . حاج ماموستا در میان آن ماموستایانی که رتبه آخر کتاب ها مانند تحفه ، سبزواری ، التذهیب ، الطاف و دیگر کتاب ها را تدریس می کردند ، رتبه اول را داشتند. ماموستا در فلسفه و منطق دست توانایی داشتند و من به صراحت می گویم در چهار تکه کردستان عزیزمان ایشان بزرگترین منطق دان بوده اند. ماموستا آن کتاب های سخت را آن قدر تدریس کرده بودند که برایشان مثل آب خوردن بود. از ترکیه ، عراق ، مریوان ، جوانرود و سایر مناطق کردنشین طلبه ها برای یادگیری علوم به حضور ماموستا می آمدند. ایشان به بزرگترین استاد تدریس کتاب های سخت شهرت یافته بودند. ماموستا بوداقی با ماموستا عبدالکریم مدرس بغداد و ماموستا محمد امین کانی سانان در یک ردیف قرار داشت و می توان گفت این سه نفر از بزرگترین علمای تاریخ کردستان بوده اند.    تمام مردم می دانستند که ماموستا هر چقدر که علم دارد همان اندازه هم  دارای تواضع و فروتنی می باشند. بنده یک بار بسیار از ایشان ناراحت شدم و آن زمانی بود که ما عازم ترکیه بودیم تا به محضر حضرت شیخ برویم و در بازرگان سرهنگی که تعریف حاج ماموستا را خیلی وقت بود که شنیده بود جلو آمد و چند سؤالی از ماموستا پرسید و ماموستا جواب داد که من نمی دانم از بقیه ی همراهانم بپرس. من ناراحت شدم و گفتم قربان به این که تواضع نمی گویند این بنده خدا می خواهد از معلومات شما استفاده کند آن وقت شما این چنین جوابش را می دهید. حاج ماموستا بسیار نیک نفس بود و اگر پیش می آمد که  مسافرتی با ایشان باشم همیشه خود را کوچک می شمردند و به حساب نمی آورند و     می گفتند به دوستانم برسید و اگر سؤالی دارید از آن ها بپرسید. من بوده که به مدت 7 ماه با ایشان در مسافرت باشم به همین دلیل با اخلاق ایشان بسیار آشنا هستم ، خداوند خودشان شاهد هستند که مبالغه نکرده ام. ماموستا 9 تألیف دارد که مهمترین آن ها چراغ چهار راه پیچیده است ، ایشان در مورد طلاق ، توسل و مسائل دیگر نیز کتاب دارند. ماموستا مقالات زیادی هم دارد که حال حاضر حضور ذهنی ندارم که یک به یک ان ها را بگویم. حاج ماموستا پایه گذار اصلی مسجد جامع جدید پیرانشهر بودند ، ماموستا هر ثروتی که داشتند برای ساخت آن مسجد خرج کردند. یادم می آید که مسجد جامع دارای سرویس بهداشتی نبود و پولی هم در میدان نبود که آن را بسازند ، ماموست سه میلیون تومان داشت و اشاره کرد که آن سه میلیون تومان را برای ساخت سرویس بهداشتی   می دهد به خانه ایشان رفتیم و ماموستا به همسرشان گفتند که آن پول را برایم بیاور! همسرشان فرمودند کدام پول؟ ماموستا گفتند آن سه میلیون را می گویم همسرشان جواب دادند ما که فرزندی نداریم و الان پیر و از  کار افتاده ایم برای روز مبادا و خرج و مشکلات آینده چه کاری انجام دهیم خلاصه همسر ماموستا ناراحت شد و ماموستا در جواب همسرش گفت من خداوند بلند مرتبه را دارام و آن سه میلیون تومان را گرفت و برای مسجد خرج کرد. ماموستا در وصیت نامه خود که به صورت مصور بود و در دست ملا حسین مریوانی موجود بود و در آن ماموستا جعفر پروینی و ماموستا عبدالرحمن پور عثمان نیز حضور داشتند فرمودند که برایم مراسم فاتحه خوانی نگیرید و هر وقت که من را تسلیم به خاک کردید آن جا برایم فاتحه بخوانید و بعد هرکس به خانه خود باز گردد و برایم مراسمی نگیرید و بعد فرمودند روی مزارم قرآن ختم کنید آن طور که ما طبق طریقه ی نقشندی شب های سه شنبه و جمعه هر هفته انجام می دهیم و دوباره وصیت کردند که آن خانه ای که دارم تا زمانی که همسرم زنده باشد متعلق به اوست و بعد از مرگ همسرم وقف مسجد خانقاه باشد و کتاب هایم نیز وقف طلبه ها و دارالعوم باشد.      با حاج ماموستا و ماموستا پروینی و ماموستا پور عثمان سفری به گنبد داشتیم حاج ماموستا در آن جا یک دوست به نام حاج ارجا داشتند که عالم برزگی هستند آن ها   مدرسه ای عظیم داشتند که در آن دوران 360 طلبه داشت و مانند دانشگاه بود ، آن مدرسه دارای 60 اتاق بود و مسجد دایره ای در وسط آن قرار داشت که تنها یک ستون داشت و در زیر مسجد 14 کلاس درس برای تدریس اساتید موجود بود ، دیدن این مدرسه با این همه طلبه و امکانات متنوع ما را تحریک کرد تا به ساخت یک مدرسه دست بزنیم ،  ما قبلا بسیار روی این مسئله فکر کرده بودیم اما چون با عمل آن را ندیده بودیم        نمی دانستیم که باید چه کار هایی انجام دهیم . چند سالی گذشت و ما پولی برای ساخت مدرسه نداشتیم دقیق سال 1363 بود که مکاتبه ای با دفتر ریاست جمهوری آقای رفسنجانی انجام دادیم اما ایشان مساعدتی نکردند و بعد هم به استانداری آذربایجان غربی و فرمانداری و بخش داری پیرانشهر مراجعه کردیم که آن ها هم موافقت نکرده و کمک مالی به ما نکردند تا این که در سال 1383 یک باب ساختمان اجاره کردیم و ساختمان بسیجی را که مجاور مسجد خانقاه بود را از سپاه گرفتیم و طلبه ها را در آن اسکان دادیم و در همان سال یک معمار آوردیم و مقرر شد یک ساختمان پنج طبقه بسازیم که در سال 1386 سه طبقه آن مورد افتتاح قرار گرفت و تیرریزی طبقه چهارم را نیز ماموستا با هزینه شخصی انجام دادند ولی باز هم به دلیل نبود بودجه کافی فعلاً طبقات چهار و پنج ساختمان آماده نشده است. دارالعلوم صلاح الدین ایوبی رسماً از سال 1386 فعالیت خود را آغاز نموده است و شروع به جذب طلبه کرد که هم اکنون حدود 40 طلبه در آن مشغول  به تحصیل هستند. در نزد حاج ماموستا بالغ بر دویست نفر فارغ التحصیل شده اند و اجازه نامه خود را از دست ایشان دریافت کرده اند و در مدرسه صلاح الدین تا زمانی که ایشان در قید حیات بودند 6 نفر  اجازه نامه خود را از دست ماموستا دریافت کردند و چون آن زمان ماموستا در بیماری بسر می بردند بنده در مراسم فارغ التحصیلی آنان متن اجازه نامه را بجای ماموستا قرائت کردم.    

امضا anas

           

نظر برخی از روحانیون پیرانشهر در مورد حاج ماموستا بوداقی

ماموستا عبدالرحمن پور عثمان نیز در مورد ماموستا می گویند :

من از سال های دور ایشان را می شناسم چون ایشان مدتی در نزد پدر بنده ماموستا احمد پور عثمان در روستای گردکسپیان طلبه بودند. اول بگذارید مقدمه ای از زندگی ماموستا را برایتان بازگو کنم. ماموستا سه ماهه بود که پدرش از دنیا رفت و وفات نمود و چون مادر ایشان در دوران بارداری نذر کرده بود فرزندی را که در شکم دارد به تحصیل و یادگیری علوم دین شوق دهد و آرزو داشت که فرزندش پسر باشد تا بتواند او را به حجره بفرستد و از او یک روحانی بسازد. بعد از آن که پدر ماموستا وفات نمود مادرش بیوه شد و هرچند که وضعیت مالی خوبی داشت اما همانطور که می دانید اگر برای بدست آوردن پول تلاش نکنی بعد از مدتی آنچه را که داری تمام می شود و محتاج می مانی و چون مادر ماموستا آرزو داشت نذرش به حقیقت بپیوندد از روی ناچاری با فردی که او را بوداق ( بداغ ) می خوانند ازدواج کرد. بداغ فرد بسیار ثروتمند و از نوکران خان بود و تنها هدفی که مادر ماموستا از ازدواج با بداغ داشت این بود که فرزندش را برای یادگیری و کسب علوم دینی مهیا کند و هدف دیگری نداشتند و علت اینکه شهرت ماموستا بوداقی ( بداغی ) شد به خاطر ازدواج مادر ایشان با بداغ بوده است و گرنه شهرت اصلی ماموستا این نبوده است و همین بداغ برای ماموستا شناسنامه گرفت و بعد از آن او را بوداقی ( بداغی ) خوانند. ماموستا ابتدا در روستای سرور آباد از توابع شهرستان بوکان زندگی می کردند اما بعد از آن جا به منطقه لاجان از توابع پیرانشهر نقل مکان کردند و اتفاق این بود که آنان به روستای گردکسپیان آمدند و پدرم روحانی روستا بود. هنگامی که ماموستا شرع به تحصیل نمود در نزد پدرم و در حجره ی ایشان در روستای گردکسپیان بود چون ماموستا اوایل درس خواندنشان بود و طلبه ی ساده ای بودند و چون مادر بیوه و فقیری داشت و با توجه به این که سن و سال ماموستا هم کم بود پدرم خودشان به ماموستا درس می دادند هر چند که به طلبه ها بر می خورد و آن ها از این کار پدرم ناراحت می شدند و این باعث شد که معارفه و نزدیکی در خانواده ما و ماموستا زیاد شود و به همین خاطر ایشان به پدرم ارادت خاصی داشتند. آذر ماه سال 1348 بود که پدرم به من دستور داد برای فراگیری علوم باید نزد ماموستا بوداقی بروم و درس بخوانم ، چون سطح کتابی که می خواندم بسیار پایین بود لیاقت حضور در کنار ایشان و یادگیری از محضرشان را نداشتم ولی ماموستا با کمال میل و رغبت فراوان من را قبول کردند و به من درس آموختند و مدتی در محضر ایشان به سر بردم  آن زمان معارفه و آشنایی من با ماموستا بیشتر شد و بهتر با ایشان آشنا گشتم و به مدت 6 ماه از محضرشان علوم دینی را کسب کردم و بعد بنا به برخی دلایل از ایشان جدا شدم ولی خداوند دوباره توفیقی نصیب بنده کرد که به محضر ایشان برگردم و این بار به مدت سه سال طلبه ایشان شوم. ماموستا از نظر علم ، سواد و آگاهی هیچ مشکلی نداشت ایشان پایه علمی بسیار والایی داشتند و فرد بسیار با استعدادی بودند و اگر سؤالی از ایشان     می شد ماموستا طوری جواب می دادند که مخاطب فکر می کرد ایشان با عصبانیت و ناراحتی جواب می دهد و هنگامی که می گفتم قربان چرا عصبانی می شوید ، ایشان     می فرمودند من اصلا عصبانی نیستم و این مقتضای اخلاق ماموستا می شود و ایشان در  پاسخ به سؤالات حالتی غیر عادی داشتند. دقیقاً یادم می آید که من در خدمت ایشان بودم و حرف می زدیم که حجره ای یا جایی برای تدریس بنا شود و در اول قرار نبود مدرسه ای به شکل مدرسه صلاح الدین ایوبی تأسیس شود و قرار بود فقط یک سالن بزرگ احداث شود و به آن کتابخانه بگویند و بعد کم کم  گسترش یابد ولی بعد نظر عوض شد و از سال 1383 ساخت دارالعلوم صلاح الدین ایوبی که بزرگترین ثمره ماموستا است آغاز شد. در آن زمان خانه ای از خانه های مسجد را اجاره کردیم و موقتاً طلبه ها را در آن اسکان دادیم و مردم محله هم کمک خرج طلبه ها بودند و ماموستا خودشان شخصاً در آن جا تدریس می کردند اما از سال 1386 ساختمان جدید دارالعلوم فعالیت رسمی خود را آغاز نمود. ماموستا فرد بسیار خیری بودند ایشان سه واحد مسکونی برای مسجد و در وقف آن خریدند و ایشان به فقرا هم کمک زیادی می کرد و آن طوری که من یادم می آید جوانی بود بسیار فقیر که چیزی نداشت ، ماموستا خودشان در مرکز بازار یک باب مغازه برایش خریدند و کم کم اگر آن فرد چیزی به ایشان پس می داد ماموستا قبول می کرد و حتی گاهی اوقات بود که ایشان چیزی پس نمی گرفت . افراد متعددی در نزد حاج ماموستا فارغ التحصیل شده اند و از دست ایشان اجازه نامه دریافت نموده اند که از بارزترین آن ها  می توان به ماموستا سید احمد صداقتی اشاره کرد.

 

[ شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۳:۳٦ ‎ب.ظ ] [ محمد فاضل شوکتی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد یا کاری کن که قابل نوشتن باشد. "بنیامین فرانکلین" (زمزیران نام رشته کوهی زیبا و بلند در سلسله کوههای زاگرس مابین مهاباد ، ،سردشت و پیرانشهر میباشد) محمد فاضل شوکتی دانش آموخته علم مدیریت .کارمند و مدرس: که به تحقیق در زمینه میراث معنوی و فکری شهرهای پیرانشهر و سردشت می پردازد،و سعی دارد تا برگیرنده مطالب و مقالات مرتبط با این دو شهر باشد. این وبلا گ در راستای مدیریت و جمع آوری اسناد ،مدارک ،عکسها و نشریات،مشاهیر و اطلاعات : تاریخی ،فرهنگی،اجتماعی، دوشهر( پیرانشهر و سردشت ) به منظور شکل دادن کانالی برای حضور در فضای مجازی و به اشتراک گذاشتن این اطلاعات و معرفی این دو شهربه ایران و جهان شکل گرفته است . بررسی و غور در میراث معنوی و فکری هزاران ساله ی این دو شهر از عهده یک یا چند نفر خارج بوده ،و یاری اصحاب قلم و نظر را می طلبد،، اگر این وبلاگ بتواند نقطه عطفی باشد برای زاده شدن اندیشه ای نو در پایان نامه های دانشگاهی و یا روان نمودن اطلاع رسانی به گردشگران و ایجاد پل ارتباطی مابین مردمان خون گرم این دوشهر با جهان و جذب گردشگران به مراکز طبیعی جذاب وتجاری این منطقه ، به هدف خود رسیده است . همچنین این وبلاگ حاوی عکسهای بسیارزیبا و دلپذیر و پر ارزش، قدیمی و نادری است که یاد آورخاطرات و حوادث و لحظات تاریخی تلخ و شیرین گذشته و پیوند آنها با حال و آینده شماخواهد بود . مطمئنا لحظاتی را که با ما سپری خواهید نمود شیرین خواهد بود. این وبلاگ را می‌توان یک مرجع برای معرفی مراکز گردشگری و تفریحی و توریستی وتجاری شهرهای پیرانشهر و سردشت دانست. امید می رود بازدید کنندگان عزیز ، کاستی های آن را به طرق ممکن گوشزد و با ارسال تجربیات موفق خود دراین حوزه و نیز در راستای پر بارتر نمودن محتویات زمزیران، مارا یاری فرمایند.
موضوعات وب
RSS Feed