<

زمزیران
دانشنامه تاریخ ،جغرافیا، فرهنگ و ادبیات و فولکلور و جاذبه های گردشگری شهرهای(سردشت و پیرانشهر) 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

ایل مامش
از: غلامعلی شاملو   
آنچه در این گفتار، از نظر خوانندگان می‌گذرد، فشرده و خلاصه بخشی از بررسیهایی است که در مهاباد و سقز و آبادی‌های میان و پیرامون آنها انجام گرفته است این بررسیها در مأموریتی که اداره کل موزه‌ها و فرهنگ عامه هنرهای زیبای کشور در تابستان سال 1341 خورشیدی به آقای غلامعلی شاملو داده بود انجام گرفت.
ایل مامش در سرزمین کوهستانی و خوش آب و هوای میان مهاباد و نقده زندگی می‌کنند. این ایل در سرزمینی که از شمال به «سلدوز» Soldouz و از جنوب به «خانه» و از مشرق به مهاباد و آبادیهای پیرامون سقَّز و از مغرب به «اشنویه» پیوسته است می‌نشینند و در یکصد و سی ده زندگی می‌کنند.  

نام برخی از این دهات عبارتند از:  
لیگ بِنْ Ligben  
پَسوه Pasveh  
سِروکانی Cerokani  
خورنج Khorendj  
سَردَرِه Sardareh  
کیله سیپان Kile_ Sipan  
جَلدیان Djaldyian  
کانِ باغ Kane-Bagh  
حاجی غلده Hadji- Ghalde  
کُنْدَرِه Kondare  
کَندِ غولان Kande-Ghoulan  
گرد کسپیان(تپه سفید) Gerdexpian  
گِرْ دَبِن G erdaben  
صوفیان Soufian  
کانِ مُلّا Kane-Mola  

زیستگاه رئیس ایل:  
رئیس کنونی ایل مامش، علی آقا امیر عشایر است و در ده بزرگ «پسوه» می‌نشیند. «پسوه» میان مهاباد و جلدیان قرار گرفته و بسیار خوش آب و هوا است .  
در چند کیلو متری جنوب«پسوه» یک مرکز بزرگ آموزشی نظامی بنام «پسوه» تأسیس شده است. در این آبادی که زیست گاه رئیس ایل است، دبستان وجود ندارد و کودکان به کلاسهای درس مبارزه با بیسوادی پادگان«پسوه» میروند و درس می‌خوانند. آبادی «پسوه» از نود و هفت(97) خانوار تشکیل شده و قریب ششصد و هفتاد و هفت(677) تن جمعیت دارد.  

روابط با ایلهای همسایه:  
ایل مامش با ایلهای «مَنگور» و «دهبْکری» در سردشت و سقز و با ایل پیران در بخش خانه همسایه است. روابط این ایل با ایلهای دیگر ظاهراً خوب است و گاه گاهی رؤسای برخی از این ایلها به دیدن یکدیگر میروند.  

زبان:  
ایل مامش، به یک گویش ایرانی که بسیار نزدیک به گویش کردی مهاباد است، سخن می‌گویند. در زیر چند واژه از گویش آنها برای نمونه داده می‌شود:  
بَرانْ= قوچ     
پِسْتْ= پوست  
تَرْزِا= تگرگ  
تَلَ= تله، دام  
جال جالوک= عنکبوت  
جَرِگْ=جگر  
حَمْبارْ= انبار  
مالْ= خانه  
کُتْر= کبوتر  
مَرْ= گوسفند  
مَنْجال= دیگ  
مِنْدالْ= بچّه

دین:  
مامش‌ها مسلمان و اهل تسنن و پیرو مذهب شافعی هستند. همچنین صوفی مسلک و در طریقت پیرو فرقه قادری و نقش‌بندی می‌باشند. تمام افراد ایل وظایف دینی را به خوبی و با خلوص نیت انجام می‌‌‌دهند. نماز و روزه و دیگر تکالیف و فرایض دینی را هیچگاه ترک نمی‌کنند. در ماههای سوگواری عزاداری نمی‌نمایند ولی از تشکیل مجالس بزم و شادی خودداری می‌کنند.  

طایفه‌ها: 
ایل مامش از شش (6) طایفه زیر تشکیل شد است: 
1ـ قادری  
2ـ ملا سلیمانی  
3ـ بایزیدی  
4ـ احمدی  
5ـ عزیزی  
6ـ امیر عشایری  

 سازمان ایل:  
ایل مامش مدتها پیش از زندگی چادر نشینی دست کشیده و در دهات نشیمن گزیده اند. بیشتر افراد ایل از زن و مرد به کشاورزی و گله داری اشتغال دارند و در کشتزارها زنها دوش به دوش مردان کار می‌کنند. با اینکه ایل مامش از چادر نشینی دست کشیده و سازمان نخستین آن دگرگون گشته ولی هنوز تا اندازه ای قدرت و نفوذ رئیس ایل پابرجاست و چندان تغییری ننموده است. معمولاً اختلافات جزئی توسط رئیس ایل حل و فصل می شود. ولی در مورد اختلافات بزرگ و یا دزدی و یا آدم کشی، به دستگاههای دولتی و قانونی مراجعه می‌کنند. هنوز هم امور ایلی پیش از اجرا باید از نظر رئیس ایل بگذرد و پس از آن به مرحله عمل در آید. رئیس ایل از مجازات و تنبیه افراد خطاکار تا آنجا که ممکن است خودداری می کند. رابطه رئیس ایل با زیردستان مانند رابطه مالک و کشاورز است. چون ایل مامش فرمانبردار دولت هستند و زندگی ده‌نشینی دارند، از طرف دولت و ارتش نماینده و افسر انتظامات میان آنها گمارده نشده است. مالکان دهات بیشتر خویشاوند رئیس ایل می‌باشند و امور ده زیر نظر آنها و نظارت رئیس ایل مشترکاً انجام می‌گردد. هر یک از طایفه‌های شش‌گانه ایل مامش رئیسی دارد که مستقیماً زیر نظر رئیس ایل کار می کند. ریاست در ایل مامش موروثی است و از پدر به پسر ارث می‌رسد و هم اکنون در طایفه امیر عشایر این توارث برقرار است.  
 
کشاورزی:   
زمین‌های ایل مامش برای کشاورزی آمادگی کافی دارد و محصول خوب می‌دهد ولی هنوز با گاو آهن و ابزارهای کهن کار می کنند و از وسایل و ابزارهای نوین کشاورزی ـ جز چند تراکتور ـ در آنجا چیز دیگری دیده نشد. شک نیست اگر از ابزارهای نوین به کار برده شود بر مقدار محصول افزوده خواهد شد. کشاورزی در سرزمین ایل مامش دو نوع است: آبی و دیمی. زمینی که یک سال گندم در آن کاشته شده سال دیگر ناکشته گذاشته می‌شود و پس از آن در سال دوم چیز دیگری در آن می‌کارند و در سال سوم باز در آن گندم کشت می‌نمایند.      
دو کشاورز«مامش» با داسهای دروگری
خرمن کوبی ایل « مامش ـ پسوه »    
 اگر مالک بذر و آب و زمین به کشاورز بدهد، به هنگام برداشت، نیمی از محصول به او خواهد رسید و اگر کشاورز خود بذر و آب تهیه نماید و زمین را مالک بدهد، دو دهم از محصول به مالک و بقیه از آن کشاورز است. ولی به طور کلی کشاورزان علاقه دارند که مالک بذر و آب و زمین به آنها بدهد و این روش را بیشتر می‌پسندند زیرا عقیده دارند بیشتر مورد حمایت و محبت رئیس ایل خواهند بود.   
آنچه ایل مامش از فرآورده های خود به دیگران می فروشند عبارتست از: حبوبات، غلات، لبنیات، توتون: چغندر و مهمترین چیزهایی که خریداری می کنند بدین قرار است: سیگار، پارچه، قند، شکر، چای، برنج، وسایل و ابزارهای زندگی و پیشه.
 
آبیاری:  
پخش آب به کشاورزان بستگی به وسعت زمین زیر کشت آنها دارد و هرچه زمین پهناورتر باشد کشاورز آن سهم بیشتری از آب خواهد داشت و گاه چنین پیش می‌آید که یک کشاورز دو یا سه روز تمام آب یک آبادی را می‌برد. آب مورد لزوم برای کشاورزی از چشمه‌ها و در برخی نقاط از رودخانه‌ها تأمین می‌شود اما برای آب خوراکی، هرچند خانه یک چاه آب با چرخ و دلو دارند.

سرگرمی و کاردستی:  
زنها هنگام بیکاری به ریسندگی می‌پردازند و جوراب‌هایی ضخیم و بادوامی می‌بافند.
 در زمستان که کارهای کشاورزی تقریباً تعطیل است زنها و مردها دور هم گرد می آیند و به صحبت و نقل داستان می‌پردازند. در این ایل افسانه‌ها، مثلها و چیستان‌های فراوانی توسط آقای مجیدزاده گرد آوری     [22]     شده است که نمونه‌هائی از آنها در زیر آورده می‌شود و امید است که تمام آنها در کتاب جداگانه‌ای جزو انتشارات اداره فرهنگ عامه به چاپ برسد. ضمناً وقت افسانه گوئی بیشتر در شبهای دراز زمستان است که روزها کاری ندارند و می توانند شبها تا دیر وقت بیدار بمانند.  

مثل‌ها: 
1ـ مرده به رضایت خود در گور نمی رود.  
2- مردن با دوستان جشن پیروزی است.  
3ـ از آب پر زور مترس، از آب راکد بترس.  
4- یک دست به تنهائی صدا ندارد.  
5- از همه ابرها نبارد.  
6ـ ترید خورد کردن به امید همسایه همیشه خشک است.  
7ـ تا سوار نیفتد سوارکار نمی‌شود.  
8ـ در خفتن و بیداری چون مرغ باش.  
9ـ چوب را بلند کن سگ دزد پیداست.  
10ـ دزد خانگی گرفته نمی‌شود.  

چیستان‌ها: 
1ـ این چیست اطاقی است پر از یاقوت؟ «انار»  
2ـ این چیست یکی است دو نمی‌شود؟ «خدا»  
3ـ این چیست هر چه می روی به جای می ماند؟ «جای پا»  

معتقدات:  
ایل مامش سخت پابند چیزهائی است که به آنها اعتقاد دارند و ما در زیر نمونه‌هایی از معتقدات آنها را یاد می کنیم:  
1ـ زائو اگر هفت شب تنها بماند، بختک (که مامش‌ها آنرا «شَوَ» می‌نامند) بچه‌اش را می‌رباید.  
2ـ پری‌ها(یا به گفته مامش‌ها «کاموس»ها) فقط به زنان و جوانان خوب صورت حمله می کنند.  
3ـ شب‌ها سرچشمه رفتن شوم است.  
4ـ جارو کردن هنگام شب هستی انسان را بر باد میدهد.  
5ـ بعد از ظهرها نمک وام دادن بد بختی می‌آورد.  
6ـ نوزاد پسر بیش از دختر اهمیت دارد و سبب خوشبختی می‌شود.  
7ـ باران رحمت خداست.  
8ـ دیگ سیاه میان گوسفندان بردن سر انجام خوشی ندارد.  
9ـ خروس اگر شب بخواند سرش را می برند.  
10ـ شبهای چهارشنبه نباید آب روی زمین ریخت چون اجنه خیس می شوند.      [23]

 زناشوئی:  
مامش‌ها چون مسلمان و سنی هستند می توانند چهار زن عقدی بگیرند ولی حق گرفتن صیغه ندارند. رئیس ایل یا بزرگ ده معمولاً با طبقات پائین تر از خانواده خود ازدواج نمی‌کند. ایل مامش با طوائف و ایل های دیگر وصلت می‌نمایند. پیش از خواستگاری، یعنی هنگامی که خانواده دختر از طرف خانوادة پسر، تمایلی برای خواستگاری دیدند. چند تنی را برای پی بردن به دارائی داماد می فرستند که از پشت بامهای دور و نزدیک پنهانی زندگی داماد و خانواده‌اش را مدتی زیر نظر بگیرند. زناشوئی در ایل مامش تشریفات زیادی دارند. مثلاً هنگامی که عروس را به خانه داماد می‌برند گرداگرد او را گروه بسیاری از مردم ده فرا می‌گیرند و گروهی از جوانان سواره در پیش و پس عروس و همراهان او به اسب تازی می‌پردازند. زنها در زندگی زناشوئی از آزادی و بیان عقیده در بیشتر موارد بی‌بهره‌اند و مرد به آسانی می‌تواند همسرش را طلاق دهد.    
 
خانه:  
خانه‌ها غالباً از خشت و گل ساخته میشود و در ساختمان آنها معمولاً توجهی به روشنائی نمی‌کنند. هر خانه از یک یا دو اطاق تشکیل شده است که مستقیماً به کوچه‌ها و گذرگاههای تنگ و ناهموار متصل میگردد. پی بنا با سنگ و شن ساخته می‌شود. کشاورزان در گوشه اطاق نشیمن خود، تنوری در زمین ساخته‌اند که در آن نان مورد نیاز خود را درست می‌کنند. این تنور گلی است و گودی آن تا نیم متر می‌رسد.

خوراک‌ها:
خوراک مامش‌ها گوناگون است و در پختن انواع آنها از ادویه استفاده می‌کنند برنج را آبکش نمی‌کنند و آنرا به صورت«کته» می‌خوردند بیشتر خورشهائی که با پلو مصرف می‌نمایند عبارت است ا ز: لوبیا، بامیه، سیب زمینی ، بادنجان و گوجه فرنگی. «کته» را ساده یا با شود، لوبیا و یا به شکل ته چین درست می کنند. در زیر نام برخی خوراکهای مامش‌ها به گویش محلی داده می شود: 
1ـ سنگ سیر: آش کشک است. برخی موارد در آن کوفته می‌‌‌ریزند.  
2ـ نانَ رَقْ: تهیه این غذا بدین گونه است که نخست سوپی درست می‌کنند و در آن چند دانه نخم مرغ می‌شکنند و سپس ده دقیقه می گذارند بجوشد. هنگام خوردن نان در آن ترید می کنند و می‌خورند  
3ـ سَرْوَپِ: کله پاچه.  
4ـ قاتِقْ آشی: مواد لازم برای تهیه این آش برنج، لپه، سبزی و گوشت است.  
5ـ حَیْران شُرْبا: همان شوربا است.  

بازی‌ها:  
جوانان و کودکان ایل مامش در جشن‌های ملی و مذهبی، بازیهای سرگرم کننده‌ای می‌کنند ولی نمی‌توان گفت که این بازیها ویژه روزهای جشن و عید است زیرا جوانان ایل هنگام بیکاری و آسایش به اسب سواری، ورزش و شکار می‌گذرانند و یا بازی می‌پردازند. برای شکار به کوههای پیرامون ده خود می‌روند. در این کوه‌ها پرندگانی چون کبک و تیهو فراوان است. 
اسب سواری، مهمترین ورزش و سرگرمی جوانان ایل     [24]      و حتی پیرمردان می باشد، به اندازه ای که جزو وظایف زندگی شمرده شده و هر مردی ناچار است آنرا بیاموزد و خوب بداند. برخی از بازیهای مامش ها شبیه به بازیهایی است که در تهران می کنند از جمله: 
1ـ قَرِهْ قَرِنْ Ghare-Gharen:«قایم موشک»  
2ـ چَلِکْ حَمْزَلْ Tchalek-Hamzal: «جفتک چارکش»  
3ـ دارو هلوک: Dar-O-Halouk : «الک دولک»  
ولی برخی بازیهای آنها شباهتی به بازیهای تهران ندارد مانند «رُمْ بازی» که مسابقه اسب سواری است و آن بدین طریق است که عده‌ای سوار بر اسب میشوند و پیرامون محوطه دایره مانندی اسب سواری میکنند. برخی نقاط این محوطه خط کشی شده که به منزله مرز است و هر کس از روی این نقاط بگذرد بازی را می‌بازد و از دور مسابقه خارج میشود.  
 
پوشاک: 
مردان و زنان ایل مامش مانند بسیاری از ایل های دیگر پوشاکشان ساده و بی‌پیرایه است.  
الف ـ جامه مردان:  
1ـ شلوار گشاد چین دار که دهانه آن در مچ پا تنگ و باریک می‌شود.  
2ـ نیم تنه کوتاه که غالباً آنرا از ترمه یا مخمل قرمز و بنفش می دوزند. نیم تنه مردان یقه بسته آستین بلند است و دو جیب در روی سینه و دو سوی آن قرار دارد. جیبها در دار است و در آن بوسیله دکمه ای بسته می شود(مانند جامه سربازان). گاهی نیم تنه مچ برگردان دارد و خود نیم تنه هم از جلو بوسیله چند دکمه باز می‌شود.  
3 ـ روی نیم تنه در کمر گاه، شال ابریشمی پهنی به جای کمربند می بندند که این شال را به طرز ویژه‌ای گره می‌زنند.  
4 ـ دور شب کلاه کوچکی، چند طاقه شال ابریشمی نازک و گلدار می‌پیچند و از آن به جای کلاه استفاده می‌نمایند.   
5 ـ پاپوش آنها از چرم خام است که از مهاباد تهیه می کنند و یا گیوه است که خود درست می نمایند و یا می‌خرند.  
6 ـ بیشتر مردان دستمالهای سفیدی از روی جامه به دور آستین یا بازو می پیچند که یک سر این دستمالها آزاد و آویزان است.  

ب ـ جامه زنان:  
پوشاک زنان نیز ساده و بی‌پیرایه است. شلوار بلندی از دبیت مشکی به پا می کنند و پیراهن بلند آستین داری روی شلوار می پوشند. کلاه پولک دوزی به سر می‌گذارد و مانند مردان چند شال ابریشمی نازک و گلدار بر دور کلاه می پیچند. پوشاک زنها در جشنها و در عروسیها تزئینات بیشتری دارد. پاپوش زنها هم مانند پاپوش مردها ساده است. گاهی پاپوش از چرم خام و گاه گیوه می‌باشد.      [25]
 

[ پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٥:٢٦ ‎ب.ظ ] [ محمد فاضل شوکتی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد یا کاری کن که قابل نوشتن باشد. "بنیامین فرانکلین" (زمزیران نام رشته کوهی زیبا و بلند در سلسله کوههای زاگرس مابین مهاباد ، ،سردشت و پیرانشهر میباشد) محمد فاضل شوکتی دانش آموخته علم مدیریت .کارمند و مدرس: که به تحقیق در زمینه میراث معنوی و فکری شهرهای پیرانشهر و سردشت می پردازد،و سعی دارد تا برگیرنده مطالب و مقالات مرتبط با این دو شهر باشد. این وبلا گ در راستای مدیریت و جمع آوری اسناد ،مدارک ،عکسها و نشریات،مشاهیر و اطلاعات : تاریخی ،فرهنگی،اجتماعی، دوشهر( پیرانشهر و سردشت ) به منظور شکل دادن کانالی برای حضور در فضای مجازی و به اشتراک گذاشتن این اطلاعات و معرفی این دو شهربه ایران و جهان شکل گرفته است . بررسی و غور در میراث معنوی و فکری هزاران ساله ی این دو شهر از عهده یک یا چند نفر خارج بوده ،و یاری اصحاب قلم و نظر را می طلبد،، اگر این وبلاگ بتواند نقطه عطفی باشد برای زاده شدن اندیشه ای نو در پایان نامه های دانشگاهی و یا روان نمودن اطلاع رسانی به گردشگران و ایجاد پل ارتباطی مابین مردمان خون گرم این دوشهر با جهان و جذب گردشگران به مراکز طبیعی جذاب وتجاری این منطقه ، به هدف خود رسیده است . همچنین این وبلاگ حاوی عکسهای بسیارزیبا و دلپذیر و پر ارزش، قدیمی و نادری است که یاد آورخاطرات و حوادث و لحظات تاریخی تلخ و شیرین گذشته و پیوند آنها با حال و آینده شماخواهد بود . مطمئنا لحظاتی را که با ما سپری خواهید نمود شیرین خواهد بود. این وبلاگ را می‌توان یک مرجع برای معرفی مراکز گردشگری و تفریحی و توریستی وتجاری شهرهای پیرانشهر و سردشت دانست. امید می رود بازدید کنندگان عزیز ، کاستی های آن را به طرق ممکن گوشزد و با ارسال تجربیات موفق خود دراین حوزه و نیز در راستای پر بارتر نمودن محتویات زمزیران، مارا یاری فرمایند.
موضوعات وب
RSS Feed