<

زمزیران
دانشنامه تاریخ ،جغرافیا، فرهنگ و ادبیات و فولکلور و جاذبه های گردشگری شهرهای(سردشت و پیرانشهر) 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

یاد بود قربانیان شیمیایی سردشت
به مناسبت سالروز بمباران شیمیایی سردشت

دکتر محمد خضری


دکترمحمد خضری

عکس‌های سردشت پس از بمباران سال?های گذشته و امروز

25 سال پیش در هفتم تیرماه 1366 شهر سردشت مورد تهاجم بمباران شیمیایی دولت وقت عراق قرار گرفت؛ تهاجمی که به شهادت تمام انسان‌دوستان، ددمنشانه و غیرانسانی‌ترین شیوه‌یی بود که می‌شد به آن توسل جست. انسان‌های بیگناه زیادی بدون خونریزی در همان روزهای وقوع فاجعه جان باختند و بسیاری نیز سال‌ها بعد با کوله‌باری از درد و رنج از همان مسیر رفتند و از زجر بی‌پایانی که می‌کشیدند آزاد شدند. دیگرانی نیز که ماندند با مرارت‌ها و ناخوشی‌های گوناگون ناشی از مواجهه با گاز شیمیایی سال‌هاست که دست و پنجه نرم می‌کنند و توانمندی‌هایشان شدیدا تحت تاثیر آثار زیانبار شیمیایی تحلیل رفته است. هر چند که با وقفه‌های زمانی، با این همه، این همه بی‌رحمی از جانب اکثر انسان‌دوستان و بعضا دولت‌هایی محکوم شد. انسان‌های زیادی با دیدن صحنه‌های جنایت گریستند و افسوس خوردند و از شدت زخمی که بر پیکره انسانیت وارد آمده بود، بر خود پیچیدند. پس از بمباران شیمیایی، اقدامات نمادین زیادی انجام شد که مردم شهر را خوشحال کرد و فکر می‌کردند این همه توجه می‌تواند مرهمی باشد بر زخم عمیقی که پیکره شهر برداشته بود. امید بود که این زخم و جراحت فرصتی بشود برای زدودن غبار محرومیت از چهره محروم ولی امیدوار مردم این منطقه. از این واقعه به عنوان جنایت جنگی علیه بشریت اسم برده شد، شهر سردشت به عنوان نخستین شهر قربانی جنگ‌افزارهای شیمیایی جهان پس از بمباران هسته‌یی هیروشیمای ژاپن قلمداد شد، فاجعه سردشت به عنوان وخیم‌ترین فجایع بشری به شمار آمد و حتی بعدها فاجعه‌یی به مراتب بدتر از حلبچه شناخته شد. روز هشتم تیرماه به عنوان روز مبارزه با سلاح شیمیایی و میکروبی نامگذاری شد. سال‌ها بعد از شهرستان سردشت به عنوان «هیروشیمای کردستان» نام برده شد و در روزنامه‌ها و مجله‌ها و نیز رسانه‌های سمعی و بصری با این نام مورد بحث و تحلیل واقع شد. در سالروز وقوع این جنایت علیه بشریت، شب‌های شعر و مقاله‌خوانی در مراکز مختلف علمی، آموزشی و فرهنگی برگزار شد و شعرا و نویسندگان کم و بیش در محکومیت این واقعه و در مظلومیت مردمی که زیر تلی از غبار محرومیت و کم برخورداری می‌زیستند، نوشتند و سروده‌هایی در وصف و حال مردم خوانده شد. انجمن‌هایی با دستاویز قرار دادن این واقعه و بعضا زیر عنوان شیمیایی شکل گرفت. با این همه، اکنون پس از گذشت 25 سال از وقوع این جنایت بشری، هنوز مردم شهرستان سردشت از محرومیت‌های بسیاری رنج می‌برند و زخم‌هایی که بمباران شیمیایی بر پیکره شهرستان و مردمش گذاشته بود، کهنه شد اما درمان نشد. گویی اینکه شیمیایی شدن این شهر برای اکثریت مردم، به ویژه آنهایی که در این شهر ساکنند و ماندن را بر رفتن ترجیح داده‌اند، نان و آب نشده و نتوانسته از تل غبار محرومیتی که سال‌هاست بر گرده این شهر و مردم محروم اما امیدوارش نشسته کم کند. اکنون پس از گذشت 25 سال به نظر می‌رسد خیل اشک‌هایی که ریخته شد سیلابی نشد که آثار شیمیایی بودن و محرومیت‌هایی ناشی از آن را با خود ببرد، و خیل نوشته‌ها و همایش‌ها و سروده‌ها نتوانست تاثیری بر نحوه تصمیمات و سیاستگذاری‌های دولت‌های وقت داشته باشد و در تخصیص منابع اقتصادی و کشاندن دستاوردهای توسعه ملی به این شهرستان موثر واقع شود. متاسفانه حمایت‌های مالی دولت نیز بخش بسیار کوچکی از مصدومان را در برگرفت و در راستای توانمندسازی مردم زیان‌دیده از بمباران شیمیایی کارگر نشد.

اکنون پس از 25 سال هنوز این سوال بین مردم مطرح و شنیده می‌شود که چرا شهرستان سردشت و مردمان این دیار شیمیایی شده فراموش شدند و جبران درخوری دریافت نکردند؟ چرا مردم هنوز در حسرت یک بیمارستان برخوردار از امکانات پزشکی مانده‌اند و بخشی از زندگی‌شان را ناگزیر در رفت و آمدهایی می‌گذرانند که به قصد مداوا به شهرستان‌های دیگر باید انجام دهند؟ چرا در شهرهای ربط، نلاس و میرآباد و همچنین در روستاهای این شهرستان حتی یک مرکز ورزشی و تفریحی وجود ندارد؟ آیا برآورده کردن چنین امکانات حداقلی برای یک منطقه شیمیایی شده (در شرایطی که کشور از منابع درآمدی عظیم نفتی برخوردار بوده است) درخواست نامعقولی است؟

دلگرمی‌هایی که مسکن‌های موقتی بودند

بسیاری بر این باورند که بمباران شیمیایی سردشت از جهاتی فاجعه‌بارتر از بمباران شیمیایی حلبچه (که پس از آن اتفاق افتاد) است. علت آن است که در سردشت از گاز خردل و اعصاب استفاده شد و در حلبچه از گاز سیانور. گاز خردل از نوع گازهایی است که همیشه در محیط و بدن مصدوم باقی می‌ماند و تاکنون هیچ‌گونه راه درمانی برای مصدومان کشف نشده است. افزون بر این، آثار و تبعات گاز خردل به مراتب از گاز سیانور بیشتر و گسترده‌تر است و دست‌کم یک نسل را از هرنظر تحت‌تاثیر قرار خواهد داد. از جمله عوارض این گاز عفونت ریوی، خارش پوست، التهاب چشم و تنگی نفس را می‌توان نام برد. اگرچه در حلبچه تعداد تلفات زیاد بود ولی آثار گاز آنی بوده و باقی نمی‌ماند، در حالی که در فاجعه سردشت وضعیت مصدومان بسیار اسفبارتر بوده و به مرور زمان درد و ناراحتی ناشی از مصدومیت بیشتر شده و در مواردی نیز به مرگ انجامیده است. البته هر دوی این فجایع محکوم هستند چراکه در آنها انسان‌های بیگناه به شهادت رسیدند.



نان و آب شیمیایی شدن

متاسفانه شهرستان سردشت نمونه منطقه‌یی است که به بدترین شیوه معرفی شده است. هر وقت اسمی از سردشت به میان می‌آید بدون تردید عناوینی چون شهر شیمیایی شده، جنگ‌زده و مرزی در ذهن تداعی می‌شود و چه‌بسا محل سکونت مردمانی که بیشتر به کاروکسب قاچاق مشغولند و بس. عناوینی که برای مردم این شهرستان هیچ جذابیتی ندارند و دلچسپ نیستند، چرا که همه این عناوین جز اینکه زخمی بر زخم‌های مرهم نشده این مردم بگذارند دستاوردی نداشته‌اند. این عناوین یادآور و تداعی‌کننده حوادث و بی‌مهری‌هایی هستند که هرکدام زخم عمیقی بر پیکره شهر زده‌اند و فرصت‌های زیادی را از مردم شهر دریغ داشته‌اند. با این همه، در طول 25 سال گذشته از نام سردشت و موضوع شیمیایی شدن شهر استفاده‌های ابزاری زیادی شد. در واقع، این عناوین برای خیلی‌ها نان و آب خوبی شده‌اند و از قبل آنها به نوایی رسیده‌اند. همچنین، عده‌یی از آن برای دستیابی به امتیازات و رانت‌های دولتی استفاده کردند و وام‌های کم بهره و بدون بهره گرفتند و به کمک آنها در شهرهای دیگر شرکت و کارخانه زدند و فرصت‌های اشتغال برای دیگران ایجاد کردند و هرازگاهی نیز برای تفریح به دامان طبیعت زیبای این شهرستان مصیبت‌زده برگشتند. برخی نیز که به این شهرستان می‌آمدند، از قبل کار در یک شهر شیمیایی شده، خود و بستگان‌شان را به نان و نوایی رساندند و از امتیازات خاصی برخوردار شدند. از نام سردشت استفاده‌های دیگری نیز شد. هیزم و مایه شب شعرها و میزگردها و همایش‌هایی شد که در آن افرادی به عرضه توانمندی‌هایشان در زمینه شعر و تحلیل پرداختند. دکانی شد برای برخی‌ها و قماشی برای برخی دیگر، با این همه مردمان این منطقه از این مصیبت بشری هیچ طرفه‌یی نبرده‌اند. محرومیت شهرستان ماند و مردمی که تعلقات خاطرشان به این منطقه، نگذاشت به جای دیگری کوچ کنند و شهر را با یاد و خاطره‌هایش تنها بگذارند. جای تعجب نیست که خیلی از مردم و به ویژه جوانان به خاطر نبود فرصت‌های شغلی آرزو می‌کنند که‌ ای کاش شیمیایی شده بودند و اکنون از امتیازات آن بهره‌مند می‌شدند.

آمارتیا کومار سن، اقتصاددان برنده جایزه نوبل در سال 1999، کتاب ارزشمندی در مورد توسعه دارد با عنوان «توسعه به مثابه آزادی» که در آن ناآزادی‌ها را از عوامل اساسی کم‌توسعه‌یافتگی برمی‌شمارد. از دیدگاه او مفهوم آزادی، تنها به آزادی‌های سیاسی و بیان و مانند آن خلاصه نمی‌شود و آزادی در فعالیت‌های اقتصادی و امکان دسترسی به منابع، برخورداری از زندگی و مواهب آن، امکان استفاده از فرصت‌های اجتماعی همچون آموزش، شغل و تضمین امنیت و آینده شغلی و اقتصادی را نیز در بر می‌گیرد. در چارچوب این رویکرد، انسان اگر با هرگونه محرومیت و محدودیت روبه‌رو شود، به نوعی دچار فقدان آزادی و سلب آزادی خواهد شد و لذا زمینه رشد و تولید قابلیت در او به عنوان فاعل توسعه از بین خواهد رفت. در این دیدگاه حتی وجود شرایطی که بخشی از شهروندان را در معرض سوانح طبیعی و قحطی و مانند آن نظیر بمباران شیمیایی قرار دهد، از آنجا که انسان را دچار محرومیت‌هایی می‌سازند، نوعی ناآزادی محسوب می‌شوند. این ناآزادی‌ها، توانایی‌ها و قابلیت‌های افراد را در پردازش منابع در دسترس‌شان برای نیل به یک زندگی معقول تحلیل می‌برند و آنها را ناگزیر از تلاش‌های بیشتری می‌کنند. بنابراین، باید توسط دولت از بین بروند یا تعدیل شوند و افراد مشمول آنها جبران درخوری دریافت کنند.

همچنین، آمارتیا سن در کتاب دیگری با عنوان «اندیشه عدالت»، عدالت را با ‌مفهوم قابلیت‌های اساسی پیوند می‌دهد؛ به این معنی که عدالت را باید در قابلیت‌ها و ظرفیت‌های تک تک مردم دنبال کرد. یعنی اگر کاری کنیم که مردم بتوانند شرایطی کمابیش مساوی برای ارائه قابلیت‌های مختلف خود داشته باشند، به عدالت نزدیک شده‌ایم. قابلیت می‌تواند به فرد در خروج از وضعیتی که در آن قرار دارد یا دست یازیدن به انتخاب‌های بیشتر کمک کند. در حقیقت سن علاوه بر پذیرش اهمیت نهادهای اجتماعی، وضعیت بالفعل زندگی مردم را مبنای عدالت قرار می‌دهد. بر اساس رویکرد او به عدالت، به شرط اینکه امکان بروز استعدادهای افراد در جامعه موجود باشد، هر فردی به تناسب قابلیت‌هایش از مزایا و دستاوردهایی برخوردار می‌شود. از این دیدگاه، بمباران شیمیایی با فرسایش قابلیت‌ها و استعدادهای افراد از یک طرف و تخریب بسترهای انسانی و مادی توانمندسازی مردم منطقه بر دامنه بی‌عدالتی‌ها افزوده است. به‌عبارت دیگر، بمباران شیمیایی سردشت با گسترش دامنه ناآزادی‌های مردم بر گستره محرومیت منطقه افزوده و فرصت‌ توسعه و گزینش یک زندگی معقول و متناسب را از مردم گرفته است. متاسفانه اقدامات و فعالیت‌های دولت‌های وقت، ناکافی بوده و نتوانسته از دامنه محرومیت‌ها و ناآزادی‌هایی که به واسطه شرایط مستقل از انتخاب‌ مردم شهرستان سردشت ایجاد شده‌اند، کم کند.


انتظارات حداقلی؛ یک بیمارستان و یک استخر شنا

همان‌گونه که چهره شهرستان سردشت در 25 سال گذشته اشک هر رهگذری را درمی‌آورد، بی‌گمان امروز نیز هر رهگذری که از این شهر دیدن می‌کند اشکش درمی‌آید. شهر سردشت بیشتر به یک سکونتگاه شباهت دارد تا یک مکان با امکانات شهری؛ با وجود آنکه طول تمام خیابان‌های شهر به اندازه نصف خیابان شریعتی تهران نمی‌شود، اما دریغ از زیرسازی و آسفالت مناسب. خیابان‌های پر از چاله و چوله، کوچه‌هایی که هنوز آسفالت یا سیمان نشده، روستاییانی که آرزوی آسفالت شدن یا شن‌ریزی جاده منتهی به روستایشان را دارند، روستاهایی که هنوز از داشتن یک خانه بهداشت برخوردار از امکانات اولیه بهداشتی محروم هستند. شهری که پس از 25 سال از بمباران شیمیایی هنوز در حسرت یک بیمارستان دارای امکانات مناسب یا یک استخر شنا مانده است. جای تاسف دارد که بیماران حتی برای یک عمل جراحی بسیار ساده و سرپایی به شهرستان‌های مجاور و مرکز استان اعزام می‌شوند، بماند که مصدومان شیمیایی، باید برای مراقبت‌های مستمر پزشکی ناگزیر، راهی بیمارستان ساسان تهران شوند. شهری که تازه در سال 1390 از نعمت یک استخر شنا بهره‌مند شده است. شهری که هیچ یک از روستاهای پیرامون آن یک سالن ورزشی ندارد، حتی شهرهای همجوار (ربط، میرآباد، نلاس) نیز از داشتن یک سالن ورزشی یا مرکز درمانی و بهداشتی مجهز محروم هستند.

برای ساکنان شهرهای تهران و اصفهان و جاهای دیگر، بسیار جای تعجب دارد موقعی که گفته می‌شود مردم شهر سردشت آرزو دارند که پارک مناسبی وجود داشته باشد که بتوانند در مواقع فراغت و عصرها در آن تفریح کنند، پارک مناسبی که بتوانند بچه‌هایشان را برای تفریح و سرگرمی به آنجا ببرند. جالب آنکه خیلی‌هایشان تا به چشم خود این کمبودها را ندیدند به سختی و از سر تعارف باور می‌کردند، بماند که چاله و چوله‌های بیش از اندازه شهر سردشت آبشخور لطیفه‌های زیادی شده است. تاسف می‌خوردند که چگونه مردم شهر نلاس در تلی از گرد و غبار گرفتار هستند و این شهر به مثابه یک شهر جنگ‌زده که تازه بمباران شده است می‌ماند. تعجب می‌کردند وقتی از مردم می‌شنیدند که سالن ورزشی ندارند، پارکی برای تفریح ندارند و اینکه از سر بیکاری اکثرشان میوه‌فروش شده بودند یا در تنها خیابان خاک گرفته‌‌اش از صبح تا شب قدم می‌زدند.



زخمی که از یاد نمی‌رود

بدون شک، شیمیایی شدن شهرستان سردشت، زخم و جراحت عمیق و دلخراشی بود که به ناروا و در نهایت بی‌انصافی بر پیکره سردشت و مردم این دیار وارد شد، زخمی که هنوز هم التیام پیدا نکرده و شب‌های شعر و همایش‌ها و سایر تعارفات رسمی که در طول این 25 سال در رثای این مظلومیت برگزار و ارائه شده و مراسم‌های بزرگداشتی که هر سال برپا می‌شود، نتوانسته مرهمی بر آن نهد. روز هفتم تیر یادآور روز تاریکی برای مردم ایران و سردشت است. روزی که مردمی به ناحق و ناجوانمردانه در مرگ غلتیدند. آثار روحی و روانی این زخم عمیق‌تر از آن است که به این زودی‌ها از بین برود. مردم دیاری که خیلی ساده و خیلی زود فراموش شدند، 25 سال است که با این زخم عمیق و مزمن سر می‌کنند. شب شعرها و همایش‌ها و تعارفات سیاسی که هراز گاهی در گوشه و کنار این مرز و بوم از سر تفنن یا برای گرفتن امتیاز سیاسی و جز اینها یا از سر مسوولیت برگزار می‌شده است، نتوانسته از آثار روحی و روانی ساکنان این شهرستان کم کند و کمترین تاثیر را داشته است. مردم این دیار با این مصیبت خودشان کنار آمدند و ساختند و چه بسا سوختند اما انتظار بود که تصمیمات و سیاست‌های خاصی برای زدودن غبار محرومیت از این شهرستان اتخاذ می‌شد، منابع و امکانات ویژه‌یی به این شهرستان تخصیص پیدا می‌کرد و زیرساخت‌های اقتصادی و اجتماعی آن تقویت می‌شد و از بن‌بست بودن درمی‌آمد. چه زیبا می‌شد که این شهر به مثابه نماد استقامت و مقاومت ملی ثبت می‌شد و تدابیری اندیشیده می‌شد که شهرستان سردشت جایگاه ویژه‌یی در سیاستگذاری‌ها پیدا می‌کرد.

همه اینها در حالی است که اکوتوریسم و جاذبه‌های طبیعی بی‌نظیر منطقه و قابلیت‌ها و فرصت‌های مختلف بالقوه آن برای سرمایه‌گذاری می‌‌توانست در صورت تدارک بسترهای لازم از سوی دولت (ازجمله بهبود جاده‌ها و راه‌های ارتباطاتی، معرفی جاذبه‌های سرمایه‌گذاری، بهبود امنیت سرمایه‌گذاری و محیط کسب‌وکار و کاهش نگرش امنیتی به منطقه) فرصت‌های رفاهی و اشتغال‌زایی مناسبی برای ساکنان منطقه فراهم آورد.


فرصت‌های از دست رفته

هر چند که همگان انتظار داشتند این مصیبت بشری فرصتی برای این شهر و ساکنان آن شود و سیل منابع و امکانات رفاهی و کمک‌های بشردوستانه را به این منطقه موجب شود و به قولی، ساکنان آن به گونه‌یی مورد توجه قرار بگیرند که زخم‌های ناشی از این ددمنشی التیام یابد و به فراموشی سپرده شود، با این همه آنچه فراموش شد، زخم‌ها و جراحت‌های روحی و روانی مردم از جانب مسوولان و دیگر انسان‌دوستان بود. واقعیت آن است که وضعیت امکانات رفاهی و سیمای این شهر چنان ناشایست است ‌که گویی فراموش شده است. نه‌تنها ساکنان سردشت مورد توجه قرار نگرفتند، بلکه زخم‌های جدیدی نیز بر پیکره این شهرستان پیدا شد؛ زخم‌هایی که به واسطه محرومیت از سرمایه‌های انسانی و مادی بر پیکره شهرستان و ساکنان آن پدیدار شد. واقعیت آن است که شیمیایی شدن این شهر موجب شد ساکنان شهر از بخشی از سرمایه انسانی خود (به عنوان مهم‌ترین و اساسی‌ترین سرمایه لازم برای توسعه و آبادانی) محروم شوند. بخشی از سرمایه انسانی آن به دیگر مناطق کشور از جمله تهران مهاجرت کردند، برخی نیز راهی دیار غربت شدند و ساکنان شهرستان سردشت را از خدمات گوناگونی که می‌توانستند عرضه کنند محروم کردند. شاخص میزان مهاجرت از این شهرستان به مناطق دیگر کشور و نیز به سایر کشورها به روشنی گویای محرومیت شدید این شهرستان است و اینکه اقدامات اساسی برای معنادار کردن عرصه بازی برای ماندن مردم از جانب دولت انجام نشده است. ناامنی ناشی از آثار شیمیایی موجب شد که نه تنها هیچ سرمایه‌گذاری تمایل به سرمایه‌گذاری در این شهر نداشته باشد بلکه برخی از سرمایه‌گذاران محلی نیز سرمایه‌های خود را به مناطق دیگر انتقال دهند. هرچند که متاسفانه توهم ناامنی در منطقه که به نادرست از جانب برخی عنوان می‌شود، سال‌هاست این منطقه و ساکنان آن را از آثار پسین و پیشین سرمایه‌گذاری‌ها محروم کرده است.

از طرف دیگر، تبعات و آثار شیمیایی با تحلیل بردن توانایی‌های جسمی و فکری ساکنان شهرستان به ویژه دانش‌آموزان و دانشجویان فرصت‌های زیادی را از مردم منطقه دریغ کرده و در طول 25 سال گذشته موجب محرومیت‌های زیادی در منطقه شده است. بسیاری از افراد به رغم عرضه تلاش و سختکوشی زیاد، از فرصت‌های اجتماعی از جمله از دانشگاه‌ها محروم مانده‌اند. در واقع، شیمیایی شدن با تحلیل بردن توانمندی‌ها و ظرفیت‌های شهرستان موجب شد توانایی رقابت برای دستیابی به فرصت‌های اجتماعی از ساکنان منطقه گرفته شود. متاسفانه مردم شهرستان سردشت مجبور بوده‌اند تلاش و زحمت بیشتری در قیاس با سایر هم‌وطنان در تصاحب فرصت‌های اجتماعی متحمل شوند که بسیار ناعادلانه بوده است. به عبارت دیگر، چون این مردم دچار محرومیت ناشی از شیمیایی شدن بوده و ناگزیر شده‌اند برای دستیابی به فرصت‌های اجتماعی با افراد دیگری که دچار این محرومیت‌ها نیستند رقابت کنند، بنابراین سختکوشی بیش‌تری را هم متحمل شده‌اند.

همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، شیمیایی شدن شهرستان سردشت توانایی مردم این منطقه را در دستیابی به انواع مزیت‌ها و فرصت‌های اجتماعی در سراسر کشور تحت تاثیر قرار داده است و به دلیل تحلیل بردن توانایی‌ها و قابلیت‌هایشان آنها را از فرصت‌های اجتماعی زیادی محروم کرده است. بی‌گمان، گزینه شیمیایی شدن شرایطی را به وجود آورده است که خارج از کنترل مردم بوده و هرگز نباید آنها را در برابر این شرایط پاسخگو دانست. در واقع، این شرایط مستقل از اراده افراد بوده ولی توانایی آنها را در پردازش منابع تحت تاثیر قرار داده است. به عبارت دیگر، شیمیایی شدن موجب شده است عرصه بازی در فرصت‌های اجتماعی برای مردم شهرستان سردشت کاملا ناعادلانه و ناهموار شود و انتظار این بوده است که دولت‌های سرکار با اتخاذ تصمیمات و سیاست‌های جبرانی در راستای هم‌سطح کردن میدان بازی رقابت اقدامات درخوری انجام دهند.


مصدومان و زیان‌دیدگان شیمیایی

زیان‌دیدگان از بمباران شیمیایی شهرستان سردشت چه کسانی هستند؟ آیا در طول 25 سال گذشته توانسته‌ایم زیان‌دیدگان از این رخداد دلخراش را شناسایی کنیم و در راستای جبران گامی هرچند کوچک ‌برداریم؟ چه شاخصی برای این کار وجود دارد؟ کدام یک از سرمایه‌گذاری‌ها و امکانات و تسهیلات رفاهی را می‌توان به حساب این جبران گذاشت؟ آیا زیان‌‌دیدگان از بمباران شیمیایی همان مصدومانی هستند که در بنیاد جانبازان ثبت شده‌اند و کارت جانبازی دارند؟ آیا زیان‌دیدگان از بمباران شیمیایی با مصدومان شیمیایی یکی هستند؟ واقعا مصدوم شیمیایی چه کسی است؟ چه تعریفی از مصدوم شیمیایی وجود دارد؟ و اینکه چگونه می‌توان مشخص کرد کسی مصدوم شیمیایی شده است یا نه؟ آیا حتی با همین تعریف محدود از زیان‌دیدگان شیمیایی توانسته‌ایم همه مصدومان را شناسایی و تا حدودی جبران کنیم؟

در بین افرادی که به عنوان مصدوم شیمیایی در بنیاد جانبازان ثبت شده‌اند، ترکیب مختلفی از افراد با درصدهای مختلف به چشم می‌خورند. هستند افرادی که ساکن سردشت نیستند و حتی هنگام بمباران شیمیایی نیز در شهرستان سردشت نبوده ولی در زمره مصدومان شیمیایی محسوب می‌شوند و از حقوق و مزایای آن بهره‌مند شده‌اند. و هستند افرادی که به دلایل مختلف، از جمله نداشتن پرونده یا تشکیل ندادن پرونده در سال 1366 و پس از آن مصدوم شیمیایی قلمداد نشده و از امتیازات مربوطه هم بهره‌یی نبرده‌اند. همچنین، سال‌ها پس از این واقعه افراد مختلف با پیگیری‌های مختلف توانسته‌اند به عنوان جانباز اسم‌نویسی کنند. هستند افرادی که هنگام معاینه شدن برای کارهای دیگر مشخص می‌شود که آثار شیمیایی بر بدن آنها وجود دارد. نارسایی‌هایی که در بچه‌هایی که سال‌ها بعد متولد شده‌اند بیانگر این است که افراد زیادی شیمیایی شده‌اند، بدون آنکه در مرکز خاصی اسم نوشته باشند. این موضوع نشان می‌دهد که شیوه برخورد با واجدین شرایط از کارایی لازم برخوردار نبوده است و اینکه تعداد افرادی که به‌طور مستقیم و غیرمستقیم از این مصیبت صدمه دیده‌اند به مراتب بیشتر از آنچه که نشان داده می‌شود، است.

با این همه، تعریفی که از مصدوم شیمیایی وجود دارد آنقدر کامل و جامع نیست که بتواند همه زیان‌دیدگان از مواجهه با گاز شیمیایی را در برگیرد. زیان دیده شیمیایی کسی است که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم از شیمیایی شدن شهر سردشت زیان دیده و آثار و تبعات آن توانایی‌شان را در پردازش منابع در دسترس‌شان و تبدیل آن به دستاوردهای مادی زندگی تحلیل برده است. بنابراین در این تعریف، دانش‌آموزی که پس از 25 سال نیز به دانشگاه راه پیدا می‌کند، مادام که از آثار و تبعات شیمیایی شدن متاثر شده باشد، زیان دیده شیمیایی محسوب می‌شود و شایسته است مورد توجه قرار بگیرد. این فرد مجبور خواهد بود تلاش بیشتری کند و از خودش بیشتر مایه بگذارد تا بتواند با هم قطاران خود بر سر تحصیل فرصت‌های اجتماعی رقابت کند. به عبارت دیگر، آیا می‌توان یک دانشجوی سردشتی در دانشگاه را با یک دانشجوی تهرانی یا اصفهانی با یک دید نگریست و انتظار پاسخگویی یکسانی را از آنها داشت؟ فردی که از شهرستان سردشت به دانشگاه راه پیدا می‌کند از پیشینه محرومیت زیادی رنج می‌برد که بخشی از آن نیز به واسطه شیمیایی شدن این شهر ایجاد شده و از راه والدینش به او منتقل شده است. افزون بر این، این نفر در شرایطی به دانشگاه راه پیدا کرده است که به دلیل شیمیایی شدن شهرش از بسیاری از فرصت‌های رفاهی، تفریحی و شغلی محروم شده است. به عبارت دیگر، پیشینه محرومیت یک دانشجوی سردشتی (خواه از جانب والدینش به او منتقل شده باشد و خواه خود به‌طور مستقیم با آن دست و پنجه نرم کرده باشد) عاملی است که در همه تصمیمات و سیاستگذاری‌ها و رقابت بر سر دستیابی به فرصت‌های اجتماعی در سرتاسر کشور باید لحاظ و جبران شود. بر اساس نظریه‌هایی که امروزه در مورد عدالت وجود دارد، لحاظ نکردن پیشینه محرومیت در سیاستگذاری‌ها و تصمیمات و در مسابقه برای تصاحب دستاوردها شدیدا ناعادلانه است. همچنین، نباید انتظار عملکرد یکسانی را از ساکنان شهرستان سردشت و سایر مردم کشور داشته باشیم. به سخن دیگر، شایسته و عادلانه است که در عوض انتظار ارائه عملکرد یکسان با سایر شهروندان کشور (چه در ادارات دولتی، چه در مراکز پژوهشی و آموزشی و جز اینها) مردم سردشت با پاداش بیشتری از دیگران مواجه شوند. به‌طور کلی، تعداد زیان دیدگان از بمباران شیمیایی سردشت به مراتب بیش از تعداد افرادی است که در چارچوب تعریف محدود از مصدومان شیمیایی می‌گنجد و سال‌ها بر اساس آن تصمیم‌سازی شده است. رسیاست‌هایی که بر اساس مصدومان شیمیایی اتخاذ شده است نتوانسته جبران قابل قبولی را برای زیان‌دیدگان از این مصیبت به دنبال داشته باشد. اکنون زمان آن رسیده است سیاست‌هایی که در این خصوص اتخاذ شده است، به گونه‌یی اصلاح و بازنگری شوند تا زیان‌دیدگان از بمباران شیمیایی و نه مصدومان ناشی از آن را دربر بگیرد. همان‌گونه که اشاره شد، شیمیایی شدن شهرستان سردشت فرصت‌های سرمایه‌گذاری و زمان زیادی را سال‌ها از ساکنان این منطقه گرفته و مردم را از سرمایه انسانی بالفعل و بالقوه‌یی که داشته محروم کرده است.



برابر کردن فرصت‌های اجتماعی

بدون شک شهرستان سردشت و مردم آن نیازی به ترحم و اشک ریختن ندارند. همچون بسیاری از دردهای دیگرشان، درد و رنج ناشی از این زخم نیز در گذر زمان در ضمیر ناخودآگاه‌شان دفن و به فراموشی سپرده می‌شود. تنها چیزی که ساکنان این شهر مقاومت سال‌هاست که از تصمیم‌سازان و سیاستگذاران انتظار دارند این است که با اتخاذ سیاست‌ها و تصمیمات مناسب بکوشند تا عرصه و میدان رقابت برای تصاحب فرصت‌های اجتماعی و مشارکت در فرآیند توسعه را برای آنها برابر کنند و با اتخاذ تدابیر سیاستی در عرصه‌های مختلف (آموزشی، رفاهی، اجتماعی، سرمایه‌گذاری) آنها را به دروازه شروع بازی رقابت برسانند. درخواستی که اخلاقا، شرعا، عرفا و قانونا و حتی براساس اصول مصرح حقوق بشر نیز روا است. عدالت حکم می‌کند که تفاوت در توانایی‌های مردم سردشت با شهروندان شهرهای برخوردار (مانند تهران، اصفهان و جز اینها) با مقادیر متفاوت منابع جبران شود. لازم بود امکانات آموزشی، رفاهی، بهداشتی، تفریحی مناسب و شایسته‌یی برای تمام افراد شهرستان سردشت جهت برابر شدن فرصت‌های اجتماعی تدارک دیده می‌شد. باید نه تنها افراد مشخصی که به‌طور مستقیم از بمباران شیمیایی آسیب دیده‌اند، بلکه تمام مردمی که در شهرستان سردشت زیسته و زندگی می‌کنند، در ردیف مصدومان به حساب می‌آمدند. متاسفانه در این زمینه نیز سیاست روشن و شفاف و مناسبی اتخاذ نشده است، هر چند که واجد شرایط شدن نیز در مواردی از ضوابط خاصی تبعیت نمی‌کرده و سلیقه‌یی بوده است.

رویکرد برابر کردن فرصت‌های اجتماعی به زیان‌دیدگان از بمباران شیمیایی چندین مزیت به رویکردهای جبرانی کنونی دارد. نخست، از فساد اقتصادی که در این زمینه وجود دارد جلوگیری می‌کند. دوم، از فعالیت‌های رانت‌جویانه برای واجد شرایط شدن اجتناب می‌شود، چرا که افرادی که بتوانند به عنوان ایثارگر شناخته شوند از رانت‌ها و امتیازات مختلفی بهره مند خواهند شد. بوروکرات‌هایی که متولی تعیین واجدین شرایط هستند به خوبی از این امر باخبرند. بنابراین، امری عادی است که مرتکب فساد اداری شوند. سوم، از بدبینی‌های احتمالی در مورد واجدین شرایط و مصدومان کاسته می‌شود. چهارم، انتقادها نسبت به سیاست‌های حمایتی دولت کم می‌شود. پنجم، تمامی افراد زیان‌دیده را در بر می‌گیرد.


چه باید کرد؛ توانمندسازی زیان‌دیدگان شیمیایی

اکنون سوال این است که چرا مصیبتی که شهرستان سردشت و مردم آن دچارش شدند برای ساکنان آن نان و آب نشد و این مصیبت نتوانسته است در تصمیمات و سیاست‌های ملی و استانی نشانی داشته باشد؟ واقعا کدام یک از سرمایه‌گذاری‌هایی که در این شهرستان شده است را می‌توان به حساب شیمیایی شدن آن و به پاس جبران درد و رنجی گذاشت که به ناحق مردم این شهر تحمل کرده‌اند؟ در طول 25 سال پس از وقوع این جنایت بشری چه زمینه‌های سرمایه‌گذاری در سطح شهرستان ایجاد شده است که فرصت‌های شغلی برای مردم و جوانان ایجاد کرده باشد؟ آیا خیل بیکاران جوانی که در داخل شهر و روستاهای سردشت از صبح تا شب پرسه می‌زنند و از روی ناچاری مجبور به قاچاق کالاها می‌شوند خود گواهی بر این نیست که از این فرصت‌ها خبری نبوده است. بنده تحقیقا این موضوع را عرض می‌کنم که پس از 25 سال از وقوع این رخداد دلخراش، هنوز هم شاهد محرومیت‌های جدی در سطح شهرستان سردشت هستیم. در تابستان گرد و غبار ناشی از آسفالت نبودن برخی معابر و ورودی‌های شهر و نیز جاده‌ها مردم را کلافه می‌کند، در زمستان نیز گل و لای ناشی از ترکیب برف و باران معابر خاکی به ویژه در روستاها. اکثریت قریب به اتفاق روستاهای شهرستان سردشت از طرح‌های هادی روستایی محروم مانده و اقداماتی مبنی بر زیباسازی در داخل روستاها به چشم نمی‌خورد. در هیچ روستایی سالن ورزشی وجود ندارد. حتی در سه شهر ربط، میرآباد و نلاس (که در شرف تبدیل شدن به شهر است) نیز اثری از فضاهای ورزشی و تفریحی وجود ندارد. متاسفانه خود شهر سردشت نیز از فضاهای تفریحی از جمله پارک مناسب محروم است. شناخت این محرومیت‌ها کار شاق و دشواری نیست. با سفری تحقیقی به روستاها و شهرستان سردشت می‌توان به راحتی به این کمبودها اشراف پیدا کرد. به نظر می‌رسد فراموش کرده‌ایم که شهرستان سردشت و ساکنان آن شیمیایی شده و به واسطه این انتخاب و گزینه ناخواسته دچار محرومیت‌های شدیدی شده‌اند که آثار و تبعات آن سال‌ها بر دستیابی‌شان به دستاوردها و مزیت‌های اجتماعی تاثیر می‌گذارد. متاسفانه نه در سطح منطقه‌یی و نه در سطح ملی این محرومیت ناخواسته و خارج از اراده مستقل مردم شهرستان سردشت در تصمیمات و سیاستگذاری ها چندان وارد نشده و در مورد این شهر نیز با همان روشی برخورد شده که در مورد سایر شهرها انجام شده است. اقدام متعارفی که معمولا برای تقدیر از ایثار و فداکاری پاسداران از کیان و حیثیت این مرز و بوم عرضه شده است، حمایت‌های مختلف مالی و امتیازاتی است که جانبازان به انحای مختلف دریافت می‌دارند، هر چند که این شیوه مرسوم می‌تواند در کم کردن بخشی از محرومیت‌های ناشی از ایثارگری مفید واقع شود، اما مناسب این بود که در کنار این حمایت‌ها کوشش می‌شد تا ایثارگران این شهرستان توانمند شوند. در این میان، آنچه می‌توانست به توانمندسازی زیان‌دیدگان کمک کند، دست‌کم احداث یک بیمارستان و دسترسی به پزشکان مجرب، ایجاد مراکز بهداشتی درمانی تخصصی و مجهز به امکانات پزشکی، در نظر گرفتن امتیازات ویژه و مشروط برای دانشجویان علاقه‌مند به تحصیل در رشته‌های پزشکی، تخصیص اعتبارات ویژه برای آسفالت خیابان‌ها و زیبا‌سازی معابر و چهره ناشایست شهرها، ایجاد مراکز ورزشی و تفریحی در سطح شهر و روستاها و بسترسازی برای ایجاد فرصت‌های شغلی بود. تنها بیمارستان سردشت پس از 20 سال (به عنوان یکی از طولانی‌ترین پروژه‌های عمرانی کشور) احداث شده، اما متاسفانه از کمبود شدید پزشک متخصص و امکانات پزشکی رنج می‌برد، به گونه‌یی که مردم بیشتر برای جراحی‌های محدود و سرپایی به آن مراجعه می‌کنند. کمبود امکانات پزشکی و فقر متخصص در این بیمارستان آن قدر زیاد است که بیماران برای خدمات متعارف پزشکی نیز به بیمارستان‌های شهرهای دوروبر مراجعه می‌کنند.

نویسنده قصد ندارد تقصیر این کمبودها را به گردن مردم یا مسوول و دولت خاصی بیندازد. هدف، بیشتر بیان برخی از محرومیت‌های جدی است که ساکنان شهرستان سردشت به ویژه زیان‌دیدگان از بمباران شیمیایی از آن رنج می‌برند. شهرستان سردشت در قیاس با شهرستان‌های دیگر از محرومیت‌های شدیدی رنج می‌برد. کمبود امکانات بهداشتی، ورزشی، تفریحی، کمبود فرصت‌های شغلی (که بخشی از نیروی کار فعال منطقه را به ناگزیر به سوی فعالیت‌های غیررسمی سوق می‌دهد)، بیش از حد نامناسب بودن راه‌های ارتباطی شهرستان با شهرستان‌های همجوار (که گردشگران تفریحی و تجاری را از سفر به شهرستان سردشت منصرف می‌سازد)، و جز اینها از جمله بخشی از محرومیت‌هایی هستند که می‌شود با تخصیص منابع مالی ویژه و تدابیر ویژه به میزان زیادی تعدیل شوند و به رفاه بیشتر مردم و توسعه منطقه کمک شود. محرومیت شاخ و دم ندارد. با سفری تفریحی یا تحقیقی می‌توان به دامنه کمبودها و محرومیت‌های این شهرستان پی برد. بیکاری شدید آشکار و پنهان در شهرستان سردشت در حالی است که این شهرستان زمینه‌های مناسبی برای سرمایه‌گذاری و ایجاد فرصت‌های شغلی به ویژه در بخش صنعت توریسم دارد. اما متاسفانه گذشته از ضعف شدید زیرساخت‌های اقتصادی از جمله نامناسب بودن راه‌های ارتباطی، برای مناسب جلوه دادن فضای کسب وکار در منطقه نیز اقدامات مناسبی صورت نگرفته است. بازارچه مرزی کیله از جمله زمینه‌های بسیار مناسبی است که در صورت رسمیت یافتن و مدیریت درست آن، می‌تواند فرصت‌های شغلی زیادی برای مردم ایجاد کرده و موجبات توسعه منطقه را فراهم کند.

[ یکشنبه ٢ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۸:٥۱ ‎ق.ظ ] [ محمد فاضل شوکتی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد یا کاری کن که قابل نوشتن باشد. "بنیامین فرانکلین" (زمزیران نام رشته کوهی زیبا و بلند در سلسله کوههای زاگرس مابین مهاباد ، ،سردشت و پیرانشهر میباشد) محمد فاضل شوکتی دانش آموخته علم مدیریت .کارمند و مدرس: که به تحقیق در زمینه میراث معنوی و فکری شهرهای پیرانشهر و سردشت می پردازد،و سعی دارد تا برگیرنده مطالب و مقالات مرتبط با این دو شهر باشد. این وبلا گ در راستای مدیریت و جمع آوری اسناد ،مدارک ،عکسها و نشریات،مشاهیر و اطلاعات : تاریخی ،فرهنگی،اجتماعی، دوشهر( پیرانشهر و سردشت ) به منظور شکل دادن کانالی برای حضور در فضای مجازی و به اشتراک گذاشتن این اطلاعات و معرفی این دو شهربه ایران و جهان شکل گرفته است . بررسی و غور در میراث معنوی و فکری هزاران ساله ی این دو شهر از عهده یک یا چند نفر خارج بوده ،و یاری اصحاب قلم و نظر را می طلبد،، اگر این وبلاگ بتواند نقطه عطفی باشد برای زاده شدن اندیشه ای نو در پایان نامه های دانشگاهی و یا روان نمودن اطلاع رسانی به گردشگران و ایجاد پل ارتباطی مابین مردمان خون گرم این دوشهر با جهان و جذب گردشگران به مراکز طبیعی جذاب وتجاری این منطقه ، به هدف خود رسیده است . همچنین این وبلاگ حاوی عکسهای بسیارزیبا و دلپذیر و پر ارزش، قدیمی و نادری است که یاد آورخاطرات و حوادث و لحظات تاریخی تلخ و شیرین گذشته و پیوند آنها با حال و آینده شماخواهد بود . مطمئنا لحظاتی را که با ما سپری خواهید نمود شیرین خواهد بود. این وبلاگ را می‌توان یک مرجع برای معرفی مراکز گردشگری و تفریحی و توریستی وتجاری شهرهای پیرانشهر و سردشت دانست. امید می رود بازدید کنندگان عزیز ، کاستی های آن را به طرق ممکن گوشزد و با ارسال تجربیات موفق خود دراین حوزه و نیز در راستای پر بارتر نمودن محتویات زمزیران، مارا یاری فرمایند.
موضوعات وب
RSS Feed