<

زمزیران
دانشنامه تاریخ ،جغرافیا، فرهنگ و ادبیات و فولکلور و جاذبه های گردشگری شهرهای(سردشت و پیرانشهر) 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان



سفر رویائی یک فرشته به بهشت گمشده ایران زمین "سردشت"
نویسنده: سنبله برزنجی
"به نام آفریننده اندیشه های ناب بازخوانی پرونده ی طبیعت و زیبایی های بی نظیر جاده سردشت، پیرانشهر و بانه برای زدودن لحظات سخت بی قراری باید با بال هایی به وسعت قلب های بی کران به سوی نادیده ها پرواز کرد. باید با چشمی بینا از دره ی ذلت به اوج عزت با گوشی شنوا از کاهلی خمودگی به سرور و نفس هایی گویا از حس کاذب شعار به شعور با اندیشه ای بیدار و گام هایی بلند از رخوت فنا به بقا از سُفلی به عرش ملکوتی اعلا کوچید و همه ی اینها میسر نمی گردد الا به شناخت قدرت لایزال او و راز و نیازهایی که در حس و حال ملکوت اعلا نهفته است. اگر خواهان سکوت و آرامش عزت، اوج سرور و بقا هستید ناگزیر از سفر به جاده های دل انگیز سردشت (شمالی دل انگیز در غرب ایران) خواهید شد که در دامنه ی جنگل های وسیع اش بنشینید و نجواهای دلتنگی را در کنار زاب باستانی زمزمه کرده و سؤالاتی از قدمت این دیار کهن برای خود طرح کنید و چه بسا معماهای لاینحلی بر مویرگ های ذهن تان نقش ببندد؛ اما عصاره های این دید و بازدید تأثیرگذار و رخ نمایی های بدیع طبیعت را باید تا ابد در تک تک سرخرگ های خروجی قلب تان تزریق نموده و به یادگار حک کنید. در دامنه ی طبیعت زمردگون و دلربای این خطه که تنه به بهشت برین می زند و فرد خواب آلوده را هوشیار کرده و با دمیدن انفاسی مسیحیایی او را به خود می آورد و زیبایی خداوند را ناخودآگاه در ضمیرش می باوراند باید چشم فرو بست تا خدا را به وضوح دید. گوش داد تا ندای لبیک یا حق ... موجودات را شنید و زبان به ستایش آن قدرت فنا ناپذیر گشود و پس از آن پرده جهالت ذهن را درید تا قادر بود ماواری آن سوتر را رویت نمود؛ اما ژرفای طبیعت این مکان بهشتی بسی بیش از آن است که بتوان با چشم دنیوی بی بصیرت آن را درک کرد و با قلم قاصر به رشته ی تحریر کشید. طبیعت بکر این خطه از کشور عزیزمان همچون دوشیزه نورسته و اغواگر آماده برای خواستگاری است که قطرات نعیم باران های پیاپی وجودش را پیراسته و ذره ذره خاک با قدرتی بی پایان پیرایشش نموده و طبیعت غبار از چهره هستی ربوده و باد، غم و اندوه آن را زدوده است که با چارقد سفیدی از شکوفه ها، پیراهن بلندی از سبزینه و شالی سرخرنگ از گل های وحشی و دامنی قهوه ای از غرور بی انتهای خاک و در عین حال سربلند در بر نموده است. بی تردید هر بیننده ای در جوار این زیبایی سترگ عاشق عظمت، وقار، ایستادگی و قیام بی انتها در تسبیح بیکران قدرت ابدیت خواهد شد و از سکوت دل انگیز کوه و کمر باکی به دل راه نخواهد داد. داماد نامرئی زمان باید با سلام و صلوات به دیدار عروس زیبای طبیعت در دامان این دیار بشتابد. مشاهده گر این جشن و سرور با اندکی دقت در روانی و طغیان رود زاب ذوب خواهد شد و چشمان تماشاگر در سبزینگی جنگل های بی انتها و درختان پرشمار قفل خواهد شد و خود را چون ساحرزده ای عنان از کف داده خواهد پنداشت که از دیدار این همه زیبایی سحار سرمست و مدهوش گشته و از عظمت سترگ خالقش واله و حیران گشته است. طبیعت این دیار با چشمک های مستانه تمنای وصال از عروس کوهستان را در دل هر جنبده ای بیدار خواهد کرد. در بهار شوق افروز ترنم نفس های دل انگیز زندگی از وجب به وجب خاک آن به وضوح قابل شنیدن است. در این مکان جاذب آنقدر مغروق زیبایی طبیعت خواهید شد تا دچار تپش قلب شوید و چشمان زیبا پسندتان خیره ی زیبایی های بی شمار خواهد شد و ناخودآگاه ذکر الهی را زمزمه لب های مشتاق خویش خواهید یافت. در این جا خاکِ سخی جنگل مفروش به برگ های باقی مانده زرد و طلایی و نارنجی پاییزی است. گویی طراحی قَدر نقوشی دلپذیر و خیال انگیز را زیر پاهای تان ترسیم نموده و زرگری خوش ذوق بساطش را در منظر دیدتان پهن نموده است. با مشاهده ی این مناظر خاطراتی بدیل پیش روی بیننده گشوده خواهد شد که جز با معرفت کردگار محک دیگری برای میزان زیبایی آن یافت نمی شود و قیمتی بی پایان دارد. این جنگل های بی انتها دست تظاول گر بشر کوچک ترین دخالتی برای توسعه ی آن نداشته، خزه ها با ایثاری تماشایی زندگی خویش را وقف پوشش درختان عور کرده و لباس هایی از مخمل سبزینه بر تن سنگ ها نموده اند که این اتحاد و از خود گذشتگی موجبات تحسر هر بیننده ای را فراهم می آورد. با مشاهده ی این طبیعت دست نخورده انسان می پندارد بیهوده نیست بهار را سلطان طبیعت و میعادگاه الشعرا نامیده اند. در تک تک ذرات این خطه چنان زیبایی سرشار و توصیف ناپذیری حاکم است که به وصف، گفتار و نوشتار در نیاید. طبیعت با آب رنگی سحار، الوانی از افسون جاذب و آرام بخش پیش روی بیننده گشوده است که انسان را به تعقل، تفکر، تدبر و تدبیر در قدرت لایزال خالق و حکمت الهی فرو می برد. رود زاب با چنان آهنگ موسیقیایی سرشاری در جریان همیشگی است که آسایش روحی و روانی مستولی هر بیننده ای می شود و ریشه ی غم، اندوه و کدورت از قلبش کنده می شود و وسواس را می شوید و انسان گریز پا از هیولای دود، دم، صنعت، تمدن و شهر نشینی را در آغوش پر مهر خویش به آرامی می خواباند. تراوش آب از کوه های بالا دست چنان الهام بخش می گردد که زبان در توصیف آن الکن می ماند آن چنان که رَشَحاتِ معنوی را بر انسان عارض می نماید. برای مشاهده این همه زیبایی و سکوت عمیق نگاهی عاشقانه، معرفتی مشتاقانه، برداشتی عارفانه و عالمانه می طلبد که طبیعت با سخاوتی بی پایان آغوش خویش را بر بندگان باریتعالی گشوده است. با مشاهده ی جریان توفنده و خروشنده رود در دره ها و صافی هوا و انواز جان بخش خورشید عالم تاب و آبی آب کشیده آسمان مناظر رنگارنگ و پرندگان خوش الحان حال گریز ناپذیری بر انسان مستولی می گردد که توصیف ناپذیر است. با مشاهده ی این همه زیبایی و سترگی اندک اندک احساس خواهید کرد عقل در حال کوچیدن از مغزتان است اما در عین حال شعوری مافوق علم و درایت بر افکارتان حاکم گشته است. سایه ی درختان را در عین عوری حتی از کیلومترها دورتر بر روی سر خود احساس خواهید کرد و یاد این بازدید سترگ و نیسان ناپذیر تا ابد در سلول های خاکستری و انفرادی مغزتان محبوس خواهد شد. وجودتان یک پارچه در تمنای دویدن بر روی فرش مخملین و زمردین گیاهان و ماسه های سرد کناره ساحل رود شعله ور خواهد شد. به چشم های مشتاق تان اجازه ی مشاهده دهید تا قدرت لایزال الهی را در ذره ذره ی کوه، دشت، سبزینه، دار، درخت و رود ببیند و برای جهالت خویش دل بسوزاند که به چند روزه ی دنیا دلخوش کرده ایم. با سخاوت سینه ی خود را میهمان چند قطره اشک نمایید تا با ریزش آنها بر روی قلب تان وجود را بری از هر کینه، نفرت و دنیا طلبی گرداند و غبار اندوه از چهره ی تان بشوید و قلب و روح تان را تطهیر نماید. در این سرزمین حالتی عرفانی میهمان قلمرو قلب تان شده و منقلب تان خواهد کرد که گویی با زدودن بدی ها از کالبدتان تولدی معنوی خواهید یافت. بی اختیار خنده های مسرت بخشی از ته عمیق ترین زوایای قلب بر خواهید کشید و بیش از پیش شاکر درگاه خداوند متعال خواهید شد که با ترسیم این زیبایی های ناب گوشه ای بی پایان از زیبایی فنا ناپذیر خود را در منظر دید پر توقع ما نمایانده است. صدای خنده های مستانه ی تان به مثابه عاشق دل سوخته ای خواهد بود که معشوق مرده اش در برابر دیدگان ناباورش دوباره زنده گشته است چرا که این قصه ی هر ساله ی بیداری طبیعت از خواب زمستان به امر کردگار توانا است و ذره ذره ی خاک و افلاک سر به سایش و تسبیح کردگار دانا گذاشته اند. ناخودآگاه خود را بنشسته بر خوان گسترده پروردگار خواهید دید که عروس نورسته طبیعت دست در دست دوشیزه کوهستان داده پیراهن پر چین و شکن سبز و سفید و سرخ خود را بسی زیباتر از نوعروسان هفت قلم آرایش کرده در سادگی و بی پیرایه گی مطلق با کمربندی از مه رقیق و ابر غلیظ در دوردست های خیال به جلوه نمایش پرنس سوار بر تندر بادپا می نماید. مهریه این پرنسس دل انگیز تنها قدری مقاومت، بسی پشتکار، مشتی صرفه جویی، مقاومت و پس از آن رؤیای شیرین در سرزمین نزدیک است که با نمایاندن خود به شما واله و شیدایتان کرده تا مهرش را به جان بخرید و طوق عشق ناب او را خودآگاهانه با دست هایی آرزومند بر گردن خویش بنهید و سجده ی شکر به درگاه احدیت بر جای آورده و از او بخواهید تا سال ها تن تان را سالم، زبان تان را ثنا گویان و اراده تان را در برابر مشکلات قوی و عزم تان را برای رویارویی و دست و پنجه نرم کردن با تورم افسار گسیخته راسخ تر نماید. اما قول دهید این راز را در گوشه سینه پنهان نکنید و از آن با هر دلداده ی طبیعت سخن بگویید تا به این مکان آمده و از زیبایی های نادر مادر طبیعت که سرشار از ستایش و خلوص است بهرمند گردند و قلب را از آلام آلاینده های رایج شهرهای بزرگ پالایش نمایند. روح ناآرامی را که در فضای دودآلود و محنت زده و پر از دسیسه و نیرنگی که محیط شهر برایمان رقم زده، آرامش روحی و روانی را از ما ربوده است دوباره به ما باز می گرداند. این محیط با جاذبه ای رؤیایی برای مان رخ می نماید و غذای روح و روان را بی هیچ منتی در مقابل دیدگان مان می گشاید و نیروی قوه را از رخوت به عمل می رساند. شاید در این سکوت گمشده ای را بیابیم شاید... چرا که انسان فطرتاً شیفته زیبایی های بکر است. زیبایی این مکان حکم می کند بدی ها را در رود زاب بشوییم و غبار از چشم بزداییم و کینه را از دل برباییم. اگر این کار شاق با موفقیت به اتنها برسد دنیا را با نگاهی عاشقانه زیباتر از آنچه که هست خواهیم یافت. این مکان همچون مغناطیسی سحار هر بیننده ای را مجذوب کرده و در خود ذوب خواهد کرد.

موفق و مؤید باشید باتقدیم احترام سنبله برنجی امیدوار امانتدار خوبی باشید"
با تشکر از بزگوار سنبله برزنجی
آدرس وبلاگ شخصی : http://sonboleh1352.blogfa.com/

[ یکشنبه ٢ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ] [ محمد فاضل شوکتی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد یا کاری کن که قابل نوشتن باشد. "بنیامین فرانکلین" (زمزیران نام رشته کوهی زیبا و بلند در سلسله کوههای زاگرس مابین مهاباد ، ،سردشت و پیرانشهر میباشد) محمد فاضل شوکتی دانش آموخته علم مدیریت .کارمند و مدرس: که به تحقیق در زمینه میراث معنوی و فکری شهرهای پیرانشهر و سردشت می پردازد،و سعی دارد تا برگیرنده مطالب و مقالات مرتبط با این دو شهر باشد. این وبلا گ در راستای مدیریت و جمع آوری اسناد ،مدارک ،عکسها و نشریات،مشاهیر و اطلاعات : تاریخی ،فرهنگی،اجتماعی، دوشهر( پیرانشهر و سردشت ) به منظور شکل دادن کانالی برای حضور در فضای مجازی و به اشتراک گذاشتن این اطلاعات و معرفی این دو شهربه ایران و جهان شکل گرفته است . بررسی و غور در میراث معنوی و فکری هزاران ساله ی این دو شهر از عهده یک یا چند نفر خارج بوده ،و یاری اصحاب قلم و نظر را می طلبد،، اگر این وبلاگ بتواند نقطه عطفی باشد برای زاده شدن اندیشه ای نو در پایان نامه های دانشگاهی و یا روان نمودن اطلاع رسانی به گردشگران و ایجاد پل ارتباطی مابین مردمان خون گرم این دوشهر با جهان و جذب گردشگران به مراکز طبیعی جذاب وتجاری این منطقه ، به هدف خود رسیده است . همچنین این وبلاگ حاوی عکسهای بسیارزیبا و دلپذیر و پر ارزش، قدیمی و نادری است که یاد آورخاطرات و حوادث و لحظات تاریخی تلخ و شیرین گذشته و پیوند آنها با حال و آینده شماخواهد بود . مطمئنا لحظاتی را که با ما سپری خواهید نمود شیرین خواهد بود. این وبلاگ را می‌توان یک مرجع برای معرفی مراکز گردشگری و تفریحی و توریستی وتجاری شهرهای پیرانشهر و سردشت دانست. امید می رود بازدید کنندگان عزیز ، کاستی های آن را به طرق ممکن گوشزد و با ارسال تجربیات موفق خود دراین حوزه و نیز در راستای پر بارتر نمودن محتویات زمزیران، مارا یاری فرمایند.
موضوعات وب
RSS Feed