<

زمزیران
دانشنامه تاریخ ،جغرافیا، فرهنگ و ادبیات و فولکلور و جاذبه های گردشگری شهرهای(سردشت و پیرانشهر) 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

سلیمان اسود


 این اتفاق در کوچه‌ای تنگ و باریک که بعدها خیابان آزادی در شهرستان پیرانشهر نام گرفت ، روی داد . از کودکی عاشق قصه و داستان بود ، میرزایی بنام دایی ابراهیم همسایه داشتند که در شبهای دراز پاییز و زمستان برای سلیمان و پدرش داستان میخواند : رستم و سهراب ، امیر ارسلان رومی ، شیرویه‌ی نامدار ، ملک بهمن ، ملک جمشید و .... چنانکه در دوران تحصیلات ابتدایی وقتی توانست حروف را بخواند ، به یاد شبهای خوش قصه خوانی ، تمام آن کتابها را تهیه و خود مطالعه نمود ، این تاثیر مثبت وارد زندگی او شد و تمام مدت عمر با کتاب زندگی کرد . ادبیات داستانی عشق او بود . در بیست سالگی مرد مجربی با دیدن کتابخانه‌ منزلش او را اندرز داد " مطالعه بدون استاد خطرناک است " . با این همه روزنامه‌ای که‌ بر زمین ولو بود بر می گرفت و مطالعه‌ می کرد ، شبهای بی شماری بیدار ماند و کتاب خواند. با اشک و لبخند کتابها همراه شد . او به گنجینه بزرگی دست یافته بود ، هرگز تنهایی را نشناخت، از کودکی تاثیر مطالعه در نگارش انشاهایش هویدا بود طوری که مایه تعجب و مباهات آموزگارانش میشد. پدرش مردی فهمیده ، نکته‌سنج ، خوش طبع و متدین بود . همگان او را دوست داشتند ، تاثیر بسیاری از ذوق خداداد پدر گرفت . عمویش عبدالله عاشق برادر زاده بود و همه مدت عمر کنار همدیگر بودند ، تاثیر بسیاری از او گرفت : دست و دلبازی را، عشق به مردم ، اجتماعی بودن را . علاقه‌ به شنا و شکار ، بیباکی و تهور را از این مرد روستایی دانا و شجاع به ارث برد

هشتاد سال قبل پدر بزرگش ، با پشت  سر گذاشتن همه فامیل و علایق ، دل در طره و قامت   رعنای عایشه خانوم همسرش بسته‌ ، از کردستان عراق به‌ ایران هجرت نموده‌ بود . تا روزی که به‌ دیار باقی شتافت ، هم چنان هوای وطن در سر داشت . بعدها فامیل همدیگر را باز یافتند و در همان اوان کودکی خواندن و نوشتن زبان مادری را از آنان فرا گرفت . همچنین شناخت و ناثیر زیادی از زندگی با آنان وارد ذهنن او شد و در شکل گیری اندیشه‌هایش گارگر افتاد . سلیمان اسود از دوران نوجوانی زیر تاثیر مطالعه شبانه روزی به سرودن شعر ، قصه نویسی و خاطره نویسی علاقه نشان داد ، ممارست و تمرین زیاد سبب گردید در جوانی حرفی برای گفتن داشته باشد . سلیمان در مدرسه با بچه‌های آذری همکلاس بود و زبان ترکی را از آنان فرا گرفت که‌ بسیار در زندگی برای او لذت بخش بوده است ، سبب شد با دهها آذری در شهرهای مختلف دوستی و رفت و آمد داشته باشد . او عاشق سفر است و معتقد است گردش و دوستی با افراد و ملتهای متفاوت تجربه انسان را افزون و باعث می شود آدمی تفکر زیباتری کسب بکند. ضرب المثلی کردی می گوید : از آن مپرس زیاد زیسته است ، از آن بپرس زیاد گشته است .

1- ازآثار او یک دیوان غزل فارسی با نام ( غزالی در پهن دشت غزل ) ، ( غریبانه‌ ) آماده چاپ دارد، تخلص غریب را در جوانی برگزید و نام دوم دیوان فارسی به همین مناسبت است .

2- دیوان اشعار کردی .

3- در زمینه ادبیات داستانی دو کتاب را از زبان فارسی به کردی ترجمه که سالها چشم براه چاپ میباشند .                                                                                                                                                                  

4-دو رمان بزرگ نیز از نوشته‌های خودش آماده چاپ می باشند .

دلایل چاپ نشدن آثار او اولا کمبود انتشارات و نابلد بودن خودش ؛ دوما نداشتن عجله ، برای این که آرزو دارد کاری بزرگ در زمینه رمان از زیر دست و قلم او بیرون بیاید و ترجیحا همه را با هم به چاپ برساند

 

جوانمرد                     

 

صفای  باده ام  هست    و  وفای  دلدار   هم

مستی    به   گلشن  دارم  و  خنده یار   هم

ترسم از حسود  و  نابخرد  است  و خطاست

محتاط   اگر     نباشم   شکر    گذا  ر   هم

غالباٌ      همه   را روزگار    فرخنده   هست

برخی نادان     و  ناسپاسند  بی قرار     هم

بعضی هم    دانسته   راه    دیگر   می روند

گاه    دیده‌ام    در    گردش   روزگار    هم

نخورد  فریب  سراب  آن   که   سیر   است

بر آتش  زند         جوانمرد    نادار    هم

خوش    به   حال   آنکه  میبیند   و میداند

نان   شبی   دارد  و   وعده     دیدار    هم

غریب  ار  چه در  کمال   گمنامی    بزیست

فرصت ندا د    غاصب   حاصل   کار    هم

 

تخت   سروری

 

به    افسون  رخ  بی بدیل  و ماه  خویش

کشان کشان میکشاند دلم به بارگاه خویش

هر    چه  داشت  در  طبق  اخلاص نهاد

تا که بربست  مرا بر هاله ی ماه  خویش

اینک در تحیرم زاده آسمان است یا زمین

آدمی را باش غره شد به  آنی ز راه خویش

بر    حذر    ز  غفلت  باش جوانبخت من

چوکسری تخت سروری آید  بناگاه خویش

بی  سبب  نیست  برگزیدن  بزرگیست  مرا

تا که  عزیزت  بدارم به  شام و پگاه خویش

وقتی  بر  جانب  من از  ناز خنده می زند

سزاست اقبال  اگر  بگیرم  در پناه خوی

غریب وار دمی آه  و  گریه بر بی  پناهی

دمی د گرخنده‌ی مستانه  سردهم بر‌آه خویش

 

نقل از وبلاگ ادیبان شهر

 http://a-shahr.blogfa.com/post-5.aspx

[ شنبه ۱ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ محمد فاضل شوکتی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گر می خواهی پس از مرگ فراموش نشوی یا چیزی بنویس که قابل خواندن باشد یا کاری کن که قابل نوشتن باشد. "بنیامین فرانکلین" (زمزیران نام رشته کوهی زیبا و بلند در سلسله کوههای زاگرس مابین مهاباد ، ،سردشت و پیرانشهر میباشد) محمد فاضل شوکتی دانش آموخته علم مدیریت .کارمند و مدرس: که به تحقیق در زمینه میراث معنوی و فکری شهرهای پیرانشهر و سردشت می پردازد،و سعی دارد تا برگیرنده مطالب و مقالات مرتبط با این دو شهر باشد. این وبلا گ در راستای مدیریت و جمع آوری اسناد ،مدارک ،عکسها و نشریات،مشاهیر و اطلاعات : تاریخی ،فرهنگی،اجتماعی، دوشهر( پیرانشهر و سردشت ) به منظور شکل دادن کانالی برای حضور در فضای مجازی و به اشتراک گذاشتن این اطلاعات و معرفی این دو شهربه ایران و جهان شکل گرفته است . بررسی و غور در میراث معنوی و فکری هزاران ساله ی این دو شهر از عهده یک یا چند نفر خارج بوده ،و یاری اصحاب قلم و نظر را می طلبد،، اگر این وبلاگ بتواند نقطه عطفی باشد برای زاده شدن اندیشه ای نو در پایان نامه های دانشگاهی و یا روان نمودن اطلاع رسانی به گردشگران و ایجاد پل ارتباطی مابین مردمان خون گرم این دوشهر با جهان و جذب گردشگران به مراکز طبیعی جذاب وتجاری این منطقه ، به هدف خود رسیده است . همچنین این وبلاگ حاوی عکسهای بسیارزیبا و دلپذیر و پر ارزش، قدیمی و نادری است که یاد آورخاطرات و حوادث و لحظات تاریخی تلخ و شیرین گذشته و پیوند آنها با حال و آینده شماخواهد بود . مطمئنا لحظاتی را که با ما سپری خواهید نمود شیرین خواهد بود. این وبلاگ را می‌توان یک مرجع برای معرفی مراکز گردشگری و تفریحی و توریستی وتجاری شهرهای پیرانشهر و سردشت دانست. امید می رود بازدید کنندگان عزیز ، کاستی های آن را به طرق ممکن گوشزد و با ارسال تجربیات موفق خود دراین حوزه و نیز در راستای پر بارتر نمودن محتویات زمزیران، مارا یاری فرمایند.
موضوعات وب
RSS Feed